تبليغاتX
 انتظار سبز Green wait
انتظار سبز Green wait
دفاع خالص از مقام ولایت حضرت صاحب الامر (عج)

 حضرت امام جعفر صادق علیه السلام می فرمایند:

صله ارحام و کارهای نیک حسابرسی قیامت را آسان می کند

 و آدمی را از ارتکاب گناهان باز می دارد.

ان صله الرحم و البر لیهو نان الحساب و یعصمان من الذنوب

Imam Jafare Sadegh (AS): Paying visit to ones own relative and  attention day and prevents man from commission of sins

تحف العقول صفحه سیصد و نود و شش
[ ]
+
کلامی از رسول خاتم

قال رسول الله (ص) الضیف ینزل برزقه و یرتحل بذنوب اهل البیت

حضرت رسول گرامی اسلام می فرمایند: میهمان،

روزی خود را می آورد و گناهان اهل خانه را می برد

 مسترک الوسائل جلد شانزده صفحه بیست و پنج


[ ]
+
کدام شیوه پند موثر است؟

قال مولانا اميرالمومنين علي عليه السلام:

من وعظ اخاه سرا فقد زانه و من وعظه علانيه فقد شانه

هر كس برادر خود را پنهاني اندرز دهد او را آراسته

و هر كس آشكارا پندش دهد خوارش كرده است.

بحارالانوار جلد 71 صفحه 166


[ ]
+
از بهجت روشن ضمیر

به جملاتی از مرحوم آقای بهجت به نقل از سایت تابناک توجه می کنیم.

لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولی عصر (عج) تشرّف حاصل کند؛ بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز، سپس توسّل به ائمه (علیهم السلام) بهتر از تشرّف باشد.

*
ما در دریای زندگی در معرض غرق شدن هستیم؛ دستگیری ولیّ خدا لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّ عصر (عج) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد، همراه خود ببرد.

*
دعای تعجیل فَرج، دوای دردهای ما است.

*
در زمان غیبت هم عنایات و الطاف امام زمان (عج) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده؛ باب لقا و حضور بالکلیّه مسدود نیست؛ بلکه اصل رؤیت جسمانی را هم نمی شود انکار کرد!

*
با وجود اعتقاد داشتن به رئیسی که عینُ الله الناظره است، آیا می توانیم از نظر الهی فرار کنیم و یا خود را پنهان کنیم؛ و هر کاری را که خواستیم، انجام دهیم؟! چه پاسخی خواهیم داد؟!

*

هر چند حضرت حجت (عج) از ما غایب و ما از فیض حضور آن حضرت محرومیم؛ ولی اعمال مطابق یا مخالف دفتر و راه و رسم آن حضرت را می‌دانیم؛ و این که آیا آن بزرگوار با اعمال و رفتار خود خشنود، و سلامی - هر چند ضعیف - خدمتش می‌فرستیم؛ و یا آن حضرت را با اعمال ناپسند، ناراضی و ناراحت می کنیم!

*
علایمی حتمیّه و غیر حتمیّه برای ظهور آن حضرت ذکر کرده اند. ولی اگر خبر دهند فردا ظهور می کند، هیچ استبعاد ندارد! لازمۀ این مطلب آن است که در بعضی علایم، بَداء صورت می گیرد و بعضی دیگر از علایم حتمی هم، مقارن با ظهور آن حضرت اتفاق می افتد.

*
انتظار ظهور و فرج امام زمان (عج)، با اذیّت دوستان آن حضرت، سازگار نیست!

*
چه قدر حضرت [امام زمان (علیه السلام)] مهربان است به کسانی که اسمش را می برند و صدایش می زنند و از او استغاثه می کنند؛ از پدر و مادر هم به آنها مهربان تر است!

*
خداوند کام همۀ شیعیان را با فَرج حضرت غائب (عج) شیرین کند! شیرینیها، تفکّهاتِ زائد بر ضرورت است؛ ولی شیرینی ظهور آن حضرت، از اَشدّ ضرورات است.

*
مهمتر از دعا برای تعجیل فرج حضرت مهدی (عج)، دعا برای بقای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار حضرت تا ظهور او می باشد.

*
افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی خود به مسجد جمکران می روند، و نمی دانند که خود آن حضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فَرَج او دعا کنند!

*
امام (عج) در هر کجا باشد، آن جا خضراء است. قلب مؤن جزیرۀ خضراء است؛ هر جا باشد، حضرت در آن جا پا می گذارد.

*
قلبها از ایمان و نور معرفت خشکیده است. قلب آباد به ایمان و یاد خدا پیدا کنید، تا برای شما امضا کنیم که امام زمان (عج) آن جا هست!

*
اشخاصی را می خواهند که تنها برای آن حضرت باشند. کسانی منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود!

*
به طور یقین دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت، مؤثّر است، اما نه لقلقه.

*
آری، تشنگان را جرعۀ وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت می دهند. آیا ما تشنۀ معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب حیات نمی دهد، با آن که کارش دادرسی به همه است و به مضطرّین عالم رسیدگی می کند؟!

*
ائمه (علیهم السلام) فرموده اند: شما خود را اصلاح کنید، ما خودمان به سراغ شما می آییم و لازم نیست شما به دنبال ما باشید!

*
تا رابطۀ ما با ولیّ امر: امام زمان (عج) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطۀ ما با ولیّ امر (عج) هم در اصلاح نفس است.

*
چه قدر بگوییم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شیعه ای یک مسجد دارد!

*
هر کس که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران می رود، باید که اعظم حاجت نزد آن واسطۀ فیض، یعنی فرجِ خود آن حضرت را از خدا بخواهد.

*
خدا می داند در دفتر امام زمان (عج) جزو چه کسانی هستیم! کسی که اعمال بندگان در هر هفته دو روز (روز دوشنبه و پنجشنبه) به او عرضه می شود. همین قدر می دانیم که آن طوری که باید باشیم، نیستیم!

*
آیا می شود رئیس و مولای ما حضرت ولیّ عصر (عج) محزون باشد، و ما خوشحال باشیم؟! او در اثر ابتلای دوستان، گریان باشد و ما خندان و خوشحال باشیم و در عین حال، خود را تابع آن حضرت بدانیم؟!

*
اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود را بشناسند و به آن پناه ببرند، آیا امکان دارد که از آن ناحیه، مورد عنایت واقع نشوند؟!

*
با این که به ما نه وحی می شود نه الهام، به آن واسطه ای که به او وحی و الهام می شود توجه نمی کنیم؛ در حالی که در تمام گرفتاری ها - اعمّ از معنوی و صوری، دنیوی و اُخروی - می توان به آن واسطۀ فیض؛ حضرت حجّت (علیه السلام)، رجوع کرد.

*
حضرت غائب (عج) دارای بالاترین علوم است؛ و اسم اعظم بیش از همه در نزد خود آن حضرت است. با این همه، به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: برای من دعا کنید!

*
راه خلاص از گرفتاری ها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّ عصر (عج)؛ نه دعای همیشگی و لقلقۀ زبان... بلکه دعای با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه.


[ ]
+
زینت عابدین

بنام او كه آرامش بخش دلهاست
                     شعبان شد و پيك عشق از راه رسيد                عطرنفس بقيه الله (ع )رسيد
                      با جلوه سجّاد و ابوالفضل و حسين                يك ماه و سه خورشيد در اين ماه رسيد
                                             نيم نگاهي به زندگي امام سجاد عليه السلام
                                                         از ولادت -تا -شهادت
نام - علي
نام پدر -حسين
نام مادر- شاه زنان= ملكه النساء
ولادت روز جمعه 5شعبان سال 38 هجري قمري
محل ولادت، مدينه،
مشهورترين همسر،فاطمه دختر امام حسن مجتبي،
فرزندان، يازده پسر و چهار دختر،
آثار علمي باقي مانده ((صحيفه سجاديه)) ((رساله الحقوق)) وبسياري روايات و احاديث،
مدت امامت ،سي وچهار سال ،
شهادت ، در زمان خلافت وليد بن عبدالملك بن مروان به وسيله سمّ
مدت عمر، 53 سال
مدفن، قبرستان بقيع
از تولد درمدينه تا اسارت در كربلا
حضرت علي بن الحسين از ابتداء ولادت در دامن پاك مادر با ايمان ومهربانشان جناب بانو((شاه زنان)) دختر يزد جرد سلطان ايران، و تحت سرپرستي پدر بزرگوار، و امام عالي مقدارحضرت حسين بن علي رشد يافتند،
حدود 22 سال از عمر علي بن الحسين مي گذشت كه در اواخر ماه رجب سال 60 هجري قمري امام حسين دعوت بيعت يزيد را نپذيرفت و قاطعانه اعلام كرد((فاتحه اسلام را بايد خواند زماني كه امت به خليفه اي مثل يزيد گرفتار آيد)) (وعلي الاسلام السلام اذبليت الامه براع مثل يزيد)
يزيد مردي است كه شرب خمر مي كند و گناه علني انجام مي دهد و كسي مثل من با كسي مثل او بيعت نمي كند- ودست همكاري ودوستي نمي دهد-
2 روز مانده به آخر ماه رجب با اهل بيت از مدينه شبانه خارج و سوم شعبان وارد مكه گرديد، و تا هشتم ذي الحجه همان سال در مكه اقامت نمود.
مدت اقامت امام حسين در مكه حدود چهارماه و پنچ روز است كه در اين مدت ، دعوت از بزرگان صحابه و تابعين ، و افراد و سران قبائل تأثير گذار به عمل آورد و جلسات سخنراني و تبيين اوضاع حاكم بعد از روي كار آمدن يزيد و بيان وظايف علماء و مسلمانان در مقابل مظالم بني اميه را تشريح و علل عدم تمكين خود را براي بيعت با يزيد،بيان مي نمود ، امام در ((يوم الترويه)) روز هشتم ذي الحجه كه حاجيان آماده مي شدند فردا به صحراي عرفات براي انجام حجه الاسلام بروند،مكه را به قصد عراق ترك كرد،
ظاهراً روز هفتم در اجتماعي سخنراني كوتاهي مبني بر اينكه قصد رفتن به عراق - جائي بين نواويس و كربلا - را دارد انجام داده بود و دعوت كرده بود، هر كس آمادگي دارد خون قلبش را در راه ما (راهي كه ما انتخاب كرده ايم ) بدهد، فردا با ما همراه شود،
وعلي بن الحسين در تمام اين ايام لحظه اي از پدر جدا نبود، ودر حل مشكلات و انجام مأموريتها پدر را ياري مي داد، تا در روز دوم محرم سال 61 هجري قمري وارد سرزمين كربلا شدند،
((زمين از حجت الهي نبايدخالي باشد))
پيامبر اسلام اعلام كرده بود كه ارادة خداوند تعلق گرفته امامت امت در نسل امام حسين از طريق امامت علي بن الحسين ادامه يابد،
و اينك در شب و روز عاشورا سال 61 كار امام حسين و سپاهيان عبيدالله بن زياد به فرماندهي عمربن سعد ، و شمربن ذي الجوشن به مبارزه اي بي امان و جنگي خونين منتهي مي شود، چرا كه فرزند برومند علي وفاطمه همچنان صلاي پر صلابت ((هيهات منّا الذّله )) سر مي دهد، و مزدوران دستگاه جبار بني اميه اصرار بر اخذ بيعت براي يزيد فاسق ، فاجر از فرزند پاك پيامبر دارند!
             گر جز به كشتنم نشود دين حق بلند                         اي تيغها بيائيد بر فرق من فرود
ّآري حال حسين تصميم گرفته در حضور معشوق عشقبازي را به كمال رساند، و در س فداكاري و ايثار گري و آزادگي را به جهانيان بياموزد، و رأس رضايت برخاك تسليم بسايد،
((حجت پس از او را بايد حفظ كرد))
لذا طراح اصلي اين صحنه خود به ميدان مي آيد و همه جوانب را كار گرداني مي كند،  همانگونه كه در ميان آتش نمروديان براي ابراهيم خليل كرد، ودر دامن فرعون زمان براي موسي بن عمران،
وبراي مدت يك شب و روز، علي بن الحسين را بيمار، تبدار و رنجور مي خواهد، بگونه اي كه در روز عاشورا ساعاتي بر او گذشت كه در حالت اغما و بيهوشي افتاده بود، و از آنچه اتفاق مي افتاد (حسب ظاهر ) خبري نداشت ،تا تكليف جهاد از او برداشته شود.
پس لحظه اي بهوش آمده از پدر مي پرسد، كار شما واين قوم به كجا كشيد؟ و جواب مي شنود، كه به جنگ، و پس از ادامه سئوال متوجه مي شود كه جز امام حسين و خودش از مردان كسي زنده نمانده است و تقاضاي اجازه جهاد مي نمايد و با مخالفت جدي پدر مواجه مي شود.
او با شرح صدري، به وسعت صدر مشروح يك امام معصوم و دايع امامت را از لسان پدر، ( پدري كه سر و رويش پر از خون است و بدن مباركش پر از جراحت ) بگوش جان مي شنود، و باتمام وجودش مي پذيرد ،كه ((سنلقي عليك قولاً ثقيلا))
وقبول مي كند كه از اين لحظه بار سنگين مسئوليت ((امامت امت)) درتمام ابعاد وجوانبش برعهده اوست، او جانشين رسول الله است، او ادامه دهنده راه علي و فاطمه است، او مسئول كاروان، و پيام آور خون شهيدان، و حافظ دين و قرآن است، رسالت حسين شهادت بود كه انجام داد، و رسالت علي بن الحسين تبيين و تبليغ مكتب شهادت است كه بايد انجام دهد، چه تفاوت كه در كوفه باشد يا در شام! در مدينه باشد يا مكه! در نماز باشد يا روزه! دردعا و نيايش باشد يا كلاس درس اخلاق و حقوق! در كارو تلاش براي معاش حلال باشد يا رسيدگي به امور محتاجان و محرومان؟!
او وظيفه دارد بر حفظ اصول پافشارد، و بر تبيين فروع و احكام عملي اسلام، كه قرآن پيام آور آنست و اجداد طاهر بينش  تبيين و تكميل نموده اند و توضيح داده اند اصرار ورزد.
امام سجاد مي بيند كه درهمين ايام بر اثر خود خواهيهاي دستگاه خلافت غاصب بني اميه فاجعه اي رخ داد كه منجر به شهادت فرزند فاطمه و هفتاد و دو تن ياران و همراهان او و اسارت اهل بيت و بازماندگان او شد.
و اينك آنها بي شرمانه اين پيروزي را جشن گرفته اند، و در كنار((رأس الحسين)) كه بالاي نيزه قرآن تلاوت مي فرمايد،  قهقه هاي مستانه سر داده و ديوانه وار پاي كوبي مي كنند،
مردم را به كوچه و بازار و دارالاماره آورده اند تا شاهد قدرت دستگاه خلافت، و سرافكندگي و خفت و خواري اسيران باشند، و نيز درسي و عبرتي براي آيندگان كه .................
زمامدار خود سر،مغرور است، مردم ،گول خورده و ترسيده،!
 ((وظيفه امام سجاد چيست؟))
-مشتي محكم به دهان ياوه گوي حاكم كوفه زند ، و او را از تخت تبختربه زير آورد.
- و مردم گول خورده و ترسيده را متوجه اعمال زشت و اقدام بسيار ناپسند و گناه بسيار سنگيني كند كه مرتكب شده اند =(اقدام به قتل حسين بن علي و يارانش) و( پيروي از دستگاه خلافت غاصب ظالم ) و (پشت كردن به حكومت حق و رهبري اولاد طاهرين رسول خدا)ناتمام
اقدام به سخنراني، در كوفه در شام و مدينه.

 (رسالت تبليغي امام سجاد عليه السلام)
1-در كوفه
سخنراني در مجلس عبيدالله زياد
امام سجاد كه در غُل زنجير بسته شده، در كوفه خطابه اي فصيح و بليغ ايراد كرد،كه در آن پس از حمد خدا و درود به رسول او خود را معرفي نمود كه كيست، و ازكدام خانواده و اصل و نسبش به كجا مي رسد.
من فرزندكسي هستم كه او را كنار شط فرات سر بريديد، و به حريمش بي احترامي كرديد، اموالش را غارت كرديد ،و خانواده و همراهانش را اسير نموديد، من پسر كسي هستم كه او را به قتل (صبر) به شهادت رسانديد،- و اين افتخار براي ما كافي است-
سپس جمعيت حاضر، بلكه مردم كوفه را مخاطب  قرار داده و مي فرمايد:
((شما را به خدا سوگند مي دهم آيا مي دانيد كه براي آمدن به كوفه براي ما نامه ها نوشتيد وعهد و پبيمانها محكم امضا كرديد، سپس به فريب و نيرنگ متوصل شديد و با مابه جنگ برخواستيد، چگونه چشم ديدن رسول خدا را داريد، اگر به شما بگويد ((عترت مرا كشتيد، و حرمت مرا پاس نداشتيد، پس از امت من نيستيد))
آنگاه جمعيت حاضر تحت تاثير سخنان آن حضرت گريه كردند و مجلس به سر و صدا كشيده شد.
عبيدالله ديد وضع مجلس بهم خورد و ممكن است اتفاقي بيفتد، بحثي را با امام سجاد شروع كرد كه در آن مباحثه و مذاكره هم حضرت جوا ب منطقي و تندي به او داد كه بسياري از مطالبي كه دستگاه حكومت مايل نبود با ين شفافيت بگوش مردم كوفه برسد، به مردم منتقل شد، انتقادات و تجزيه و تحليل حادثه عاشورا و كاري كه انجام شده بود ميان مردم شرو ع شد و اين روشنگري و طرح مباحث بعدي زمينه قيام توابين را فراهم ساخت.
2-در شام
با توجه به جو خود انتقادي مردمي و خورده گيري بر دستگاه حكومت كه بر فضاي كوفه سايه افكنده بود عبيدالله صلاح نديد، اهل بيت را مدت زيادي در كوفه نگهدارد، و لذا كاروان را روانه شام (مركز حكومت ) كرد.
در نظر داشته باشيد كه حسب ظاهر يزيد پيروز اين معركه است، يزيدي كه به طور طبيعي ار هيچ اقدام خلاف اخلاق ومنافي با اسلام و قرآن پبرهيز ندارد، و اباحيگري او نسبت به احكام دين و       بي اعتقادي او نسبت به وحي و اسلام زبانزد خاص و عام است، و دشمني ديرينه آباء واجدادي خود را با پيامبر اسلام و اهل بيت او مخفي نمي دارد.
لذا دستور داد ،كاروان اهل بيت را وارد مجلس جشن او كنند كه شاميان و ديگران از دعوت      شده گان در آن حضور داشتند
 به خطيب درباريش دستور داد در فضائل و مناقب معاويه وآل ابي سفيان و مذمت و بد گوئي از آل پيامبرداد سخن دهد، و خطيب چنان كرد كه او خواسته بود.
آنگاه حضرت سجاد بر آشفت و سخنش را بافرياد اين كلمات آتشين قطع كرد .
((و يلك ايها الخاطب اشتريت مرضات المخلوق بسخط الخالق فتبوأ مقعدك من النار))
واي بر تو جايگاهت پر آتش باد اي سخنگوي خود فروخته كه خشنودي مخلوق را بر رضايت خالق برگزيدي،
گردنها كشيده شد و توجه ها جلب گرديد، كه اين فرياد خشمناك اعتراض از حلقوم كيست ؟
حضرت امام علي بن الحسين به پا خواست و به يزيد اشاره كرد و فرمود:
 آيا به من اجازه مي دهي روي اين چوبها رفته و سخناني بگويم كه در آنها رضايت خداوند و پاداشي براي حاضرين باشد؟! و پس از مطالبي كه رد و بدل شد،خطبه اي ايراد كرد كه چشمها را گرياند، و دلها را لرزاند.
 (فرازهائي از سخنان اما سجاد درآن اجتماع)
پس از حمد و ثناي الهي و درود بر پيامبر و آل او فرمود:
آي مردم خداوند شش چيز به ما داده و به هفت چيز ما را فضليت مرحمت كرده،به ما علم ،حلم، سماحت، فصاحت، شجاعت، و محبت در قلوب مومنين داده،و به اينكه از ما است حضرت محمد(ص) انتخاب شده خدا و از ما است صديق، و از ما است جعفر طيار، و ازما است اسد خدا و رسول خدا، واز مااست سيده زنان جهانيان، و از ما  است دو سبط اين امت، حسن و حسين ،فضيلت بخشيده،سپس فضائل و متاقب هر يك از اين بزرگواران را بر شمرد و خود را فرزند اين نياكان پاك و با فضيلت معرفي كرد، تا صداي فرياد مردم به ناله و گريه بلند شد، و اعتراضات عليه يزيد آغاز گرديد،يزيد خواست سروصدا را خاموش كند و احساسات را آرام، لذا به موذنش گفت، موذن اذان بگو (و شايد خواست اعلام كند كه من مسلمانم)
ولي امام سجاد سلام الله عليه از اين موقعيت هم به خوبي استفاده كرد، و هنگام اعلام نام پيامبر به رسالت فرمود : اي يزيد به من بگو اين محمد ي كه در اذان نامش را به بزرگي مي بريد، جد تو است يا جد من؟إ اگر گوئي جد تو است، دروغ گفته اي و اگر جد من است، پس چرا فرزندانش را بدون جرم و گناه به قتل رساندي ؟! چرا اهل بيتش را اسير كردي؟!
در پي وضعيت آشفته اي كه پس از سخنراني امام سجاد در مسجد اموي شام ،براي يزيد پبيش آمد .
تلاش كرد عيبدالله زياد را به عنوان قاتل امام حسين معرفي كند و خود از آنچه اتفاق افتاده تبري جويد و ازامام سجاد و اهل بيت همراه آن حضرت دلجوي كند، لذا تقاضاي اعزام كاروان به مدينه را پذيرفت،
3- خطبه امام سجاد در مدينه ،
در طول اين مدت اخبار شهادت امام حسين و اسارت بازماندگان اجمالاً به مردم مدينه رسيده بود و براي برگشت اهل بيت لحظه شماري مي كردند،
امام سجاد پيش ار ورود به مدينه به (بشير)مي فرمايد خبر بازگشت ما را به مردم بر سان، و او با خواندن ابياتي به مردم اعلام مي كند كه كاروان كربلا در حالي كه امام حسين را به همراه ندارد به مدينه برگشته است ،
اهل مدينه به استقبال كاروان كربلا مي آيندامام سجاد آنها را امر به سكوت نموده و باحمد و سپاس پرودگار مطالبي از آنچه دراين سفر اتفاق افتاده بيان ميدارد،
كه مابخشهائي از سخنان آن حضرت را برايتان گزارش مي كنيم،
1- در زندگي و جريان زمان حوادث و فجايع دردناكي پيش مي آيد و مصيبت هاي بزرگي اتفاق مي افتد كه موضع ما در برابر  اين جريانات ستايش و سپاس خداوند است، (ما تسليم او هستيم)
2- اي مردم بدانيد خداوند ما را به (تحمّل) مصائب و ثُلمه بزرگي كه بر كيان اسلام وارد شدامتحان كرد،
ابو عبدالله الحسين به شهادت رسيد و اهل بيتش اسير شدند، و سر بريده اش را در شهرها گرداندند واين مصيبت جان سوزي بود كه مثل آن (تابحال در تاريخ) اتفاق نيفتاده است.
3- آي مردم حال با پيدايش چنين حوادثي و رويداد چنين فجايعي كه از آن جمله است قتل حسين بن علي عليه السلام جاي سرور و شادماني است؟إ آيا دلها بر مظلوميت حسين محزون نمي باشد؟إ آيا اشك چشمان شما از اين غم بزرگ جاري نمي شود؟إ وحال اينكه بر مظلوميت حسين آسمانها و زمين ها و درياها و صحراها و آنچه در آنها هست و ملائكه مقربين گريه كردند؟إ
آن همه ستم چرا بر ما (از ناحيه دستگاه خلافت اموي ) روا داشته شد؟إ و حال آنكه ما جرمي انجام نداديم، بلكه مكر وهي مرتكب نشديم، و رخنه اي در دين اسلام وارد نساختيم،
4-در اينجا امام سجاد با بيان جمله اي كوتاه و تمسك به قرآن علت نهان هتاكي و بي باكي دستگاه حكومت اموي را بر ملامي سازد،
مي فرمايد: اينگونه حكومت كردن و اينگونه اعمال و رفتار با اهل بيت پيامبر در تاريخ گذشتگان سابقه ندارد ،بلكه خود ساخته و پرداخته ي هواي نفساني حكام خودسر اموي است
((ما سمعنا بهذا في آبائنا الاولّين ، ان هذا الا اختلاق))
5-در پايان بياناتش باري ديگر تو جه مردم را به عظمت و عمق فاجعه جلب مي كند،
و مي فرمايد: مصيبت وارده بر ما و اسلام تا آن اندازه بزرگ بوده و به نهايت رسيده است ،كه اگر بفرض پيامبر خدا آنان را بر عليه ما سفارش مي كرد بيش از آنچه انجام دادند ممكن نبود انجام دهند، ولي ما اهل بيت تمام اين پيش آمد هاي تلخ و ناگوار و مصائب جانكاه و طاقت فرسا را به حساب خدا مي گذاريم و براي رضاي او پذيرا شده ايم،
و مي دانيم كه خداوند مقتدر انتقام گر است، والسلام-،


[ ]
+
دشمن شدن دوست

حضرت امام صادق مي فرمايند: لاتطلع صديقك

من سرك الا علي مالواطلع عليه عدوك لم يضرك

فان الصديق  قد يكون عدوك يوما

دوستت را فقط بر اسراري مطلع

 كن كه اگر دشمنت از آن آگاه مي شد

 براي تو ضرري نداشت چرا كه دوست هم

 گاهي دشمن مي شود. بحارالانوار جلد 75 صفحه 291.


[ ]
+
وارثان زمین

قرآن
«و در حقيقت، در زبورْ پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث مى برند».
«و مى خواهيم بر كسانى كه در زمينْ فرودست نگه داشته شده اند، منّت نهيم و آنان را پيشوايانِ (مردم) قرار دهيم و ايشان را وارثِ (زمين) كنيم».
«اوست كسى كه پيامبرِ خود را به (قصدِ) هدايت و با آيين حق فرستاد تا آن را بر همه دينها پيروز گرداند و گواه بودنِ خدا كفايت مى كند».
«اوست كسى كه پيامبر خود را به (قصدِ) هدايت و با آيين حق فرستاد تا آن را بر همه دينها پيروز گرداند، هرچند مشركان را ناخوش آيد».
«خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته كرده اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در زمين، جانشين قرار دهد، همان گونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند، جانشين قرار داد و آن دينى را كه برايشان پسنديده است، به سودشان مستقر كند و ترسشان را به آرامش و امنيّت مبدّل گردانَد تا مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نگردانند و هركس پس از آن به كفر گرايد، آنان همان نافرمانان اند».

حديث
1 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : قيامت برپا نشود تا آنكه مردى از اهل بيتم كه همنام من است، حكومت يابد.

2 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : دنيا به آخر نرسد تا آنكه مردى از اهل بيتم كه همنام من است، بر عربها فرمانروايى يابد.

3 ـ ابو ليلى: رسول خدا صلّى الله عليه و آله به على عليه السّلام فرمود: «تو با من در بهشت خواهى بود و نخستين كسانى كه وارد بهشت مى شوند، من هستم و تو و حسن و حسين و فاطمه...» . سپس فرمود: «اى على! هشدار از كينه هايى كه (نسبت به تو) در سينه هاى برخى نهفته است و بعد از مرگ من آنها را آشكار مى كنند. اينان را خدا و لعنت گران، لعنت مى كنند. پيامبرصلّى الله عليه و آله سپس گريست و فرمود: جبرئيل به من خبر داد كه پس از من، اين عده به او (على) ستم مى كنند و اين ستم همچنان ادامه مى يابد تا آنكه قائم آنان (اهل بيت) قيام كند و كارشان بالا گيرد و امّتْ بر محبّت و دوستى ايشان همداستان شوند و دشمنانشان اندك شود و كسانى كه آنان را ناخوش دارند، به ذلّت افتند و ستايندگانشان زياد شوند و اين زمانى است كه شهرها ديگرگون شود و بندگان ناتوان گردند و اميدى به فرج و گشايش باقى نَماند. در اين زمان، مهدى قائم از نسل من به همراه عده اى ظهور كند كه خداوند به واسطه آنان حق را رو مى آورد و با شمشيرهاى ايشان باطل را درهم مى شكند و مردم، داوطلبانه يا از ترس، پيروى مى كنند». سپس فرمود: «اى مردم! بشارت بادا شما را به فرج و گشايش؛ زيرا كه وعده خدا راست و تخلّف ناپذير است و حكم و قضاى او برگشت ندارد و اوست حكيم و آگاه. فتح خدا نزديك است. بار خدايا! آنان خانواده من هستند. پس پليدى را از آنان بزداى و كاملاً پاك و مطهّرشان گردان! بارخدايا! آنان را حفظ و نگهدارى كن و با آنان باش و ياريشان ده و عزّتشان بخش و خوارشان مگردان و به جاى من، براى آنان باش! همانا تو بر آنچه بخواهى، توانايى».

4 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : بشارت! بشارت! [ سه بار فرمود ]. حكايت امّت من در حقيقت، حكايت بارانى است كه معلوم نيست آغازش بهتر است يا فرجامش. حكايت امّت من در حقيقت، حكايت باغى است كه يك سالْ گروهى را ميوه مى دهد و سال بعد، گروهى ديگر را. و شايد در آخر آن باغ عدّه اى باشند كه
آنجا داراى نهرى گسترده تر وطول وعرضى پهناورتر وميوه هايى [دوستى] نيكوترباشد. چگونه هلاك شود امّتى كه آغازش من هستم و بعد از من، دوازده نفر انسان سعادتمند و خردمند هستند و مسيح، عيسى بن مريم، در آخر آن قرار دارد؟! امّا از بين اين امّت، كسانى كه دست به فتنه و كشتار زنند، نابود مى شوند. اينان از من نيستند و من از آنان نمى باشم.

5 ـ حذيفه: شنيدم رسول خدا صلّى الله عليه و آله مى فرمايد: «دردا و دريغا بر اين امّتْ از دست فرمانروايانى جبّار و ستمگر كه اطاعت كنندگان را مى كُشند و دچار رعب و وحشت مى سازند، مگر كسانى را كه در برابر آنان اظهار اطاعت كنند. مؤمن پرهيزگار، به زبانْ با ايشان سازش مى كند و به دل از آنان مى گريزد. پس هرگاه خداوند ـ عزوجل ـ بخواهد عزّت را به اسلام بازگرداند، هر ستمگر جبّارى را در هم شكند و او بر هر چه بخواهد، قادر است و مى تواند امتى را كه تباه شده است، اصلاح گرداند».
سپس فرمود: «اى حذيفه! اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقى مانده باشد، خداوند، آن روز را چندان طولانى مى سازد تا اينكه مردى از اهل بيت من حكومت را به دست گيرد. حماسه ها به دست او صورت مى پذيرد و اسلام پيروز مى شود. خداوند، خُلف وعده نمى كند و او حسابرسى سريع است».

6 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : قيامت برپا نشود تا اينكه قائمِ بر حقّ ما قيام كند و اين قيام زمانى رخ دهد كه خداوندـ عزوجل ـ به او اجازه دهد. هركه از او پيروى كند، نجات يابد و هركه از وى تخلّف نمايد، نابود شود. خدا را، خدا را اى بندگان خدا! نزد او رَويد، اگرچه ناچار شويد از روى يخ عبور كنيد؛ زيرا كه او جانشين خداى ـ عزوجل ـ و جانشين من است.

7 ـ سلمان: چون بيمارى رسول خدا صلّى الله عليه و آله سخت شد، خدمت آن حضرت رسيديم. پيامبرصلّى الله عليه و آله به مردم [عيادت كنندگان] فرمود: «مرا با اهل بيت، تنها گذاريد». مردم برخاستند و من هم به همراه آنان برخاستم. پيامبرصلّى الله عليه و آله فرمود: «بنشين (اى سلمان!) تو از ما اهل بيت هستى». پس حمد و ثناى الهى را به جا آورد و آن گاه فرمود:«... درباره عترت و اهل بيتم از خدا بترسيد؛ زيرا دنيا براى احدى پيش از ما دوام نياورْد و براى ما نيز باقى نمى ماند و براى هيچ كس پس از ما هم نمى پايد».
سپس به على فرمود: «دولت حق، پُر خير و بركت ترينِ دولتهاست. بدانيد
كه شما بعد از آنان به ازاى هر روز (كه آنان حكومت كرده اند)، دو روز و به ازاى هر ماه، دو ماه و به ازاى هر سال، دو سال حكومت خواهيد كرد».

8 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : خداى متعال فرمود: «همانا زمين را بندگان شايسته من به ارث مى برند». آن شايستگان، ما هستيم.

9 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : خداوند، زمين را براى من فشرد و درهم پيچاند و من شرق و غرب آن را ديدم وبه زودى حاكميت امّت من، به سراسر جهان خواهد رسيد.

10 ـ پيامبر خدا صلّى الله عليه و آله : هنگامى كه به آسمان هفتم و از آنجا به «سدرة المنتهى» و از سِدره به حجابهاى نور برده شدم، پروردگارم ـ عزوجل ـ مرا ندا فرمود كه: «اى محمّد! به وسيله قائم شما... زمين را از دشمنان خود پاك مى كنم و دوستانم را وارث آن مى گردانم».

11 ـ امام باقرعليه السّلام ـ درباره آيه شريف : «و در حقيقت، در زبورْ پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد» ـ : آن بندگان شايسته ما هستيم.

12 ـ امام باقرعليه السّلام ـ در تفسير همين آيه ـ : آن بندگان شايسته خاندان محمّد ـ صلوات الله عليهم ـ هستند.

13 ـ امام باقرعليه السّلام ـ در تفسير همين آيه ـ : آنان ياران مهدى عليه السّلام در آخر الزمان هستند.

14 ـ امام باقرعليه السّلام ـ در تفسير همين آيه ـ : اين وعده اى است به مؤمنان كه وارثِ سراسر زمين خواهند شد.

15 ـ امام على عليه السّلام ـ در خطبه اى كه طى آن از آل محمّدصلّى الله عليه و آله ياد مى كند ـ : به واسطه (پايمردىِ) ايشان حق به محلّ خود بازگشت و باطل از جايگاهش رانده شد.

16 ـ امام صادق عليه السّلام : اميرالمؤمنين عليه السّلام فرمود: «دنيا پس از چموشى هايش دوباره به ما روى خواهد كرد و مهربان خواهد شد، آن گونه كه ماده شتر بدخوى، با بچه خود مهربان مى شود». سپس اين آيه را قرائت كرد: «و مى خواهيم بر كسانى كه در زمين، فرودست نگه داشته شده اند، منّت نهيم و آنان را پيشوايان (مردم) قرار دهيم و ايشان را وارثِ (زمين) كنيم».

17 ـ امام على عليه السّلام ـ درباره آيه: «و مى خواهيم بر كسانى كه در زمين، فرودست نگه داشته
شده اند، منّت نهيم و آنان را پيشوايان گردانيم و وارثان قرارشان دهيم» ـ : آنان (مستضعفان)، آل محمّد هستند. پس از آنكه رنجها و سختى ها كشيدند، خداوندْ مهدى آنان را مى فرستد و ايشان را عزّت مى بخشد و دشمنشان را ذليل و خوار مى گرداند.

18 ـ محمّدبن سيرين: از چندين نفر از مشايخ بصره شنيدم كه گفتند: على بن ابى طالب عليه السّلام پس از جنگ جمل ناخوش گرديد و نتوانست در نماز جمعه شركت كند. لذا به فرزندش حسن عليه السّلام فرمود: «فرزندم! تو برو و نماز جمعه را با مردم بخوان». حسن عليه السّلام به مسجد آمد و منبر رفت و حمد و ثناى الهى را به جاى آورد و شهادتين گفت و بر رسول خدا صلّى الله عليه و آله درود و صلوات فرستاد و فرمود: «اى مردم! خداوند، نبوّت را در ميان ما قرار داد و ما را بر خَلق خويش برگزيد و مقدّم داشت و كتاب و وحى خود را بر ما فرو فرستاد. به خدا قسم كه هركس چيزى از حقّ ما را كم گزارد، خداوندْ در دنيا و آخرت از حقّ او بكاهد و هيچ دولتى ضد ما نباشد، مگر اينكه عاقبْت از آنِ ما باشد "و قطعاً پس از چندى خبر آن را خواهيد دانست".
سپس نماز جمعه را با مردم خواند. سخنان او به گوش پدرش رسيد. چون نزد پدر خود برگشت، على به او نگاهى كرد و بى اختيار، اشكهايش بر گونه هايش جارى شد و از حسن خواست كه به او نزديك شود و ميان چشمانش را بوسيد و فرمود: «پدر و مادرم فدايت! "فرزندانى كه بعضى از آنان از نسل برخى ديگرند و خداوند، شنوا و داناست"».

19 ـ امام حسن عليه السّلام ـ در سخنى با سفيان بن ابى ليلى ـ : بشارتت باد اى سفيان؛ زيرا دنيا نيكوكار و بدكار را در خود جاى مى دهد تا اينكه خداوند، پيشواى حق از آل محمّدصلّى الله عليه و آله را بفرستد.

20 ـ امام حسن عليه السّلام ـ در خطبه روز جمعه ـ : خداوند، هيچ پيامبرى نفرستاد، مگر اينكه براى او نقيبى و قومى و خانواده اى برگزيد. سوگند به آنكه محمّد را به حق پيامبر كرد ، هيچ كس نيست كه حقّ ما اهل بيت را كم گزارد، مگر اينكه خداوند، به همان مقدارْ از عمل او بكاهد و هيچ دولتى بر ضد ما نباشد، مگر اينكه عاقبت، از آنِ ما باشد "وقطعاً پس از چندى خبر آن را خواهيد دانست".

21 ـ امام باقرعليه السّلام : در كتاب على ـ كه به املاى رسول خدا صلّى الله عليه و آله و خط على عليه السّلام است ـ آمده است: "همانا زمين از آنِ خداست و آن را به هركس از بندگانش كه بخواهد، به ارث مى دهد و عاقبت، از آنِ پرهيزگاران است". من و اهل بيتم همان كسانى هستيم كه خداوند، زمين را به ما به ارث مى دهد و ماييم پرهيزگاران و زمين، تماماً از آنِ ماست. پس هريك از مسلمانان زمينى را احيا كند، بايد آبادش سازد و ماليات آن را به امامِ از اهل بيت من بپردازد و هرچه از آن زمين استفاده كند و بخورد، حقّ اوست و اگر زمين را رها سازد يا خرابش كند و بعد از او مَرد ديگرى از مسلمانان آن را بگيرد و آباد و احيايش كند، او نسبت به آن زمين از كسى كه آن را رها كرده، سزاوارتر است و بايد مالياتش را به امامِ از خاندان من بپردازد و هرچه از آن زمين استفاده كند، حقّ اوست تا زمانى كه قائمِ از خاندان من با شمشير ظهور كند. در اين زمان، او آن اراضى را تصرف كند و جلوى آنها را بگيرد و تصرف كنندگانشان را از آنها اخراج كند ـ همان گونه كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله زمينها را تصرف كرد و آنها را حفظ كرد ـ مگر زمينهايى كه در دست شيعيان ما باشد كه حضرت قائم، نسبت به آن اراضى با آنان مقاطعه مى بندد و زمين را در دست ايشان باقى مى گذارد».

22 ـ ابوبكر حضرمى: هنگامى كه ابوجعفر (امام باقر)عليه السّلام را به شام نزد هشام بن عبدالملك بردند و به دربارش رسيد، هشام به ياران خود و امويان حاضر در مجلس گفت: وقتى ديديد من، محمّد بن على را توبيخ كردم و سپس خاموش شدم، هريك از شما نيز رو به او كنيد و توبيخ و سرزنشش نماييد. سپس دستور داد كه به حضرت اجازه ورود دهند. چون ابو جعفرعليه السّلام وارد شد، با دست به همگان اشاره كرد كه: سلام بر شما. و بدين ترتيب به همه سلام كرد و سپس نشست. از آنجا كه به هشام به عنوان «خليفه» سلام نكرد و بى اجازه نشست، هشام شروع به توبيخ و سرزنش حضرت كرد و از جمله گفت: اى محمّد بن على! هميشه يك نفر از شما خاندان، ميان مسلمانان اختلاف انداخته و آنها را به سوى خود دعوت كرده و از روى بى خردى و نادانى، خود را امام دانسته است.
هشام تا جايى كه توانست آن حضرت را توبيخ و نكوهش كرد و چون خاموش شد، حاضران، يكى پس از ديگرى تا آخرين نفر به توبيخ و نكوهش امام پرداختند. وقتى همه آنها ساكت شدند، حضرت برخاست و فرمود: «اى مردم! به كجا مى رويد و مى خواهند شما را به كجا برند؟! به وسيله ما (خانواده) بود كه
خداوند، پيشينيان شما را هدايت كرد و (كار هدايتِ) آيندگانِ شما نيز به وسيله ما انجام مى پذيرد. اگر شما را سلطنتى زودگذر است، ما را سلطنتى درآينده خواهد بود و بعد از حكومت ما حكومتى نباشد؛ زيرا عاقبت كار، از آنِ ماست و خداى ـ عزوجل ـ مى فرمايد: «و عاقبت از آنِ پرهيزگاران است».

23 ـ امام باقرعليه السّلام : بدان كه براى بنى اميّه سلطنتى است كه مردم نمى توانند مانع آن شوند و براى اهل حق دولتى است كه چون (زمانش) فرا رسد، خداوندْ آن را به هريك از ما اهل بيت كه بخواهد، مى سپارد. پس هريك از شما آن دولت را درك كند، نزد ما مقامى بالا و رفيع داشته باشد و هر كه پيش از آن، خداوندْ جانش را بستاند، اجرش با خدا باشد.

24 ـ امام باقرعليه السّلام : درباره آيه: «و بگو: حق آمد و باطل نابود شد» ـ : هرگاه قائم عليه السّلام قيام كند، دولت باطل از بين برود.

25 ـ امام صادق عليه السّلام : ما را ايّام و دولتى است كه هر زمان خداوند بخواهد، آن را خواهد آورد.

26 ـ امام صادق عليه السّلام : بلا و گرفتارى ها از ما آغاز مى شود و سپس به شما مى رسد و آسايش و رفاه نيز از ما آغاز مى گردد و آن گاه به شما مى رسد. سوگند به آن كس كه بدو سوگند ياد مى شود، بى گمان، خداوند به دست شما پيروزى حاصل مى كند، همان گونه كه با سنگريزه (در واقعه اصحاب فيل)، پيروزى به بار آورد.

27 ـ امام صادق عليه السّلام : از پدرم درباره آيه: «و همگى با مشركان بجنگيد، همان گونه كه آنان همگى با شما مى جنگند» و آيه: «تا فتنه اى بر جاى نماند و دين، يكسره از آنِ خدا گردد» سؤال شد. فرمود: «زمان تأويل (و تحقّقِ) اين آيه هنوز نرسيده است. بعد از قيام قائم ما كسانى كه او را درك مى كنند، خواهند ديد كه تأويل (و تحقّقِ) اين آيه چگونه است. دين محمّد تا به هرجا كه شب مى رسد، گسترش مى يابد تا اينكه ـ همچنان كه خداوند مى گويد ـ اثرى از شرك [مشرك]، بر روى زمين باقى نمانَد».

28 ـ امام صادق عليه السّلام : درباره معناى آيه: «خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده اند، وعده داده است كه حتماً آنان را در زمين جانشين قرار دهد، همان گونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند، جانشين قرار داد و آن دينى را كه برايشان پسنديده است، به سودشان مستقر كند و بيمشان را به ايمنى مبدّل گرداند تا مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نسازند» ، فرمود: «اين آيه درباره قائم و ياران او نازل شده است».

29 ـ در دعاى ندبه: قضاى الهى براى آنان درباره آنچه از پاداش نيكْ اميد مى رود، جارى گشت و زمين، از آنِ خداست و آن را به هركس از بندگانش كه بخواهد، به ارث مى دهد و عاقبت، از آنِ پرهيزگاران است. پاك و منزّه است پروردگار ما همانا وعده پروردگار ما بى گمان تحقّق مى پذيرد و خداوند، خُلف وعده نمى كند و او عزيز و حكيم است. به نقل از سایت حدیث نت به آدرس ذیل

 http://www.hadith.net/persian/ahl-al-bayt/ahl%20al-bayt%20in%20quran%20and%20hadith/persian/ahl-fr-12-01.htm


[ ]
+
از نظرات مولا امیرمومنان

 حضرت مولا اميرالمومنين علي عليه السلام مي فرمايند:

اعمل لدنياك كانك تعيش ابدا و اعمل لآخرتك كانك تموت غدا

براي دنياي خود آنگونه كار كن كه گويا هميشه زنده خواهي بود

و براي آخرت خود آنچنان كه گويي فردا خواهي مرد

مستدرك الوسائل جلد 5 صفحه 146

 


[ ]
+
اللهم العنهم جمیعا

طرح شبهه:

بر فرض كه قبول كنيم، فاطمه رضي الله عنها در مقطعى از شيخين دلگير شده باشد ؛ ولى اين مطلب نيز ثابت است كه شيخين در آخرين روزهاى حيات فاطمه آمدند و از وى رضايت گرفتند؛ چنانچه بيهقى و ديگران نقل كرده‌اند:

عن الشعبي قال لما مرضت فاطمة أتاها أبو بكر الصديق فأستئذن عليها فقال علي يا فاطمة هذا أبو بكر يستئذن عليك فقالت أتحب أن أأذن؟ قال نعم فأذنت له فدخل عليها يترضاها وقال والله ما تركت الدار والمال والأهل والعشيرة إلا لإبتغاء مرضاة الله ومرضاة رسوله ومرضاتكم أهل البيت ثم ترضاها حتى رضيت.

هنگامى كه فاطمه بيمار شد ابوبكر براى كسب رضايت نزد وى آمد و اجازه خواست تا او را ملاقات كند، علي به فاطمه فرمود: ابوبكر براى ملاقات اجازه مى‌خواهد فاطمه فرمود: آيا شما دوست داريد وارد شود؟ علي فرمود: آري، پس فاطمه اجازه داد، ابوبكر وارد شد و جوياى كسب رضايت فاطمه بود، ابوبكر گفت: به خدا سوگند خانه و زندگى و مال و ثروتم و خويشانم را ترك نكردم؛ مگر براى به دست آوردن رضايت و خوشنودى خدا و رسول و شما خاندان پيغمبر، پس فاطمه از وى راضى شد.

البيهقي، احمد بن الحسين (متوفاي 458هـ) دلائل النبوة، ج 7،‌ ص 281؛

البيهقي، احمد بن الحسين (متوفاي 458هـ) الاعتقاد والهداية إلى سبيل الرشاد على مذهب السلف وأصحاب الحديث، ج 1،‌ ص 354، تحقيق: أحمد عصام الكاتب، ناشر: دار الآفاق الجديدة - بيروت، الطبعة: الأولى، 1401هـ.

نقد و بررسي:

عدم رضايت صديقه شهيده سلام الله عليها از شيخين، اصل و اساس مشروعيت خلافت آن‌ها را زير سؤال مى‌برد؛ چرا كه ثابت مى‌كند تنها يادگار رسول خدا، برترين بانوى دو عالم،‌ سيده زنان اهل بهشت با خلافت ابوبكر و عمر مخالف و از دست آن‌ها ناراضى و خشمگين بوده است و طبق روايات صحيح السندى كه در صحيح‌ترين كتاب‌هاى اهل سنت آمده است، رضايت فاطمه رضايت رسول خدا و خشم او خشم رسول خدا است.

از اين رو عالمان اهل سنت دست به كار شده و روايتى را جعل كرده‌اند تا ثابت كنند كه شيخين پس از آن كه دختر رسول خدا را به خشم آوردند، در واپسين روزهاى زندگى آن حضرت به عيادت ايشان رفته و از او درخواست رضايت كردند و فاطمه زهرا سلام الله عليها نيز از آن‌ها راضى شد.!

در پاسخ مى‌گوييم:

اولاً: سند روايت مرسل است؛ چرا كه شعبى از تابعين است و خود شاهد ماجرا نبوده و اين روايت همان اشكالى را دارد كه اهل سنت به روايت بلاذرى و طبرى مى‌كردند.

ثانياً: بر فرض اين كه مرسلات تابعى مورد قبول باشد، باز هم نمى‌توان روايت شعبى را پذيرفت؛ زيرا شعبى از دشمنان اميرمؤمنان عليه السلام و ناصبى بوده است؛ چنانچه بلاذرى و ابوحامد غزالى به نقل از خود شعبى مى‌نويسند:

عن مجالد عن الشعبي قال: قدمنا على الحجاج البصرة، وقدم عليه قراء من المدينة من أبناء المهاجرين والأنصار، فيهم أبو سلمة بن عبد الرحمن بن عوف رضي الله عنه... وجعل الحجاج يذاكرهم ويسألهم إذ ذكر علي بن أبي طالب فنال منه ونلنا مقاربة له وفرقاً منه ومن شره....

در شهر بصره همراه عده‌اى بر حجاج وارد شديم گروهى از قاريان مدينه از فرزندان مهاجر و انصار كه ابوسلمه بن عبد الرحمن بن عوف نيز در جمع آنان بود، حضور داشتند. حجاج با آنان مشغول گفتگو بود يادى از علي بن ابوطالب كرد و از او بدگويى نمود و ما نيز به خاطر رضايت حجاج و در امان ماندن از شرّ او از علي بدگويى كرديم ....

البلاذري، أحمد بن يحيى بن جابر (متوفاي279هـ) أنساب الأشراف، ج 4، ص 315؛

الغزالي، محمد بن محمد أبو حامد (متوفاي505هـ)، إحياء علوم الدين، ج 2، ص 346، ناشر: دار االمعرفة – بيروت.

آيا روايت يك ناصبى مى‌تواند براى ما حجت باشد؟

نارضايتي فاطمه (سلام الله عليها) از ابوبكر در صحيح‌ترين كتاب‌هاى اهل سنت

ثانياً: غضب فاطمه سلام الله عليها بر ابوبكر از آفتاب روشن تر و غير قابل انكار است. بخارى در صحيح‌ترين كتاب اهل سنت از تداوم غضب و قهر فاطمه سلام الله عليها بر ابوبكر، سخن گفته است.

در كتاب أبواب الخمس، مى‌نويسد:

فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّيَتْ.

فاطمه دختر رسول خدا از ابوبكر ناراحت و از وى روى گردان شد و اين ناراحتى ادامه داشت تا از دنيا رفت.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 3،‌ ص 1126، ح2926، باب فَرْضِ الْخُمُسِ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

در كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، حديث 3998 مى‌گويد:

فَوَجَدَتْ فَاطِمَةُ على أبي بَكْرٍ في ذلك فَهَجَرَتْهُ فلم تُكَلِّمْهُ حتى تُوُفِّيَتْ

فاطمه بر ابوبكر غضب كرد وبا وى سخن نگفت تا ازدنيا رفت.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

در كتاب الفرائض، بَاب قَوْلِ النبى (ص) لا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ حديث 6346 مى‌نويسد:

فَهَجَرَتْهُ فَاطِمَةُ فلم تُكَلِّمْهُ حتى مَاتَتْ.

پس فاطمه از ابوبكر كناره گيرى كرد وبا وى سخن نگفت تا از دنيا رفت.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 6، ص 2474، ح6346، كتاب الفرائض، بَاب قَوْلِ النبي (ص) لا نُورَثُ ما تَرَكْنَا صَدَقَةٌ، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

و در روايت ابن قتيبه آمده است كه هنگامى كه آن دو براى عيادت آمدند، فاطمه زهرا سلام الله عليها اجازه ورود نداد و ناچار شدند به اميرمؤمنان علي عليه السلام متوسل شوند و آن حضرت وساطت كرد،‌ در پاسخ اميرمؤمنان عليه السلام فرمود:

البيت بيتك.

يعنى علي جان! خانه خانه تو است، تو مختارى هر كسى را كه دوست دارى اجازه ورود بدهي. امير مؤمنان عليه السلام براى اتمام حجت و اين كه آن دو بعداً بهانه نياورند كه ما مى‌خواستيم از فاطمه رضايت بگيريم ؛ ولى علي نگذاشت ، به آن دو اجازه ورود داد .

هنگامى كه آن‌ دو عذرخواهى كردند، صديقه طاهره نپذيرفت؛ بلكه از آن‌ها اين چنين اعتراف گرفت:

نشدتكما الله ألم تسمعا رسول الله يقول «رضا فاطمة من رضاي وسخط فاطمة من سخطي فمن أحب فاطمة ابنتي فقد أحبني ومن أ رضى فاطمة فقد أرضاني ومن أسخط فاطمة فقد أسخطني »

شمارا به خدا سوگند مى‌دهم آيا شما دو نفر از رسول خدا نشنيديد كه فرمود: خوشنودى فاطمه خوشنودى من، و ناراحتى او ناراحتى من است. هر كس دخترم فاطمه را دوست بدارد و احترام كند مرا دوست داشته و احترام كرده است و هر كس فاطمه را خوشنود نمايد مرا خوشنود كرده است و هر كس فاطمه را ناراحت كند مرا ناراحت كرده است؟.

هر دو نفرشان اعتراف كردند: آرى ما از رسول خدا اينگونه شنيده ايم.

نعم سمعناه من رسول الله صلى الله عليه وسلم.

سپس صديقه طاهره فرمود:

فإني أشهد الله وملائكته أنكما أسخطتماني وما أرضيتماني ولئن لقيت النبي لأشكونكما إليه.

پس من خدا و فرشتگان را شاهد مى‌گيرم كه شما دو نفر مرا اذيت و ناراحت كرده‌ايد و در ملاقات با پدرم از شما دو نفر شكايت خواهم كرد.

به اين نيز بسنده نكرده و فرمود:

والله لأدعون الله عليك في كل صلاة أصليها.

به خدا قسم پس از هر نماز بر شما نفرين خواهم كرد.

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، الإمامة والسياسة، ج 1،‌ ص 17، باب كيف كانت بيعة علي رضي الله عنه، تحقيق: خليل المنصور، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - 1418هـ - 1997م.

با اين حال چگونه مى‌توان باور كرد كه صديقه شهيده سلام الله عليها از آن دو راضى شده باشد؟ آيا روايت بخارى مقدم است يا روايت بيهقي؛ آن‌هم روايت شخصى كه دشمن اميرمؤمنان عليه السلام محسوب مى‌شده و خود نيز شاهد ماجرا نبوده است؟

ثالثاً: اگر فاطمه زهرا سلام الله عليها از آن دو نفر راضى شده بود، چرا وصيت كرد كه او را شبانه دفن كنند و هيچ يك از كسانى را كه به وى ستم روا داشته‌اند، براى تشييع جنازه و نماز خبر نكنند؟

محمد بن اسماعيل بخارى مى‌نويسد:

وَعَاشَتْ بَعْدَ النبي صلى الله عليه وسلم سِتَّةَ أَشْهُرٍ فلما تُوُفِّيَتْ دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِيٌّ لَيْلًا ولم يُؤْذِنْ بها أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عليها

فاطمه پس از رسول خدا شش ماه زنده بود و چون از دنيا رفت همسرش علي شبانه او را دفن كرد و به ابوبكر خبر نداد و خودش بر بدن فاطمه نماز خواند.

البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل أبو عبدالله (متوفاي256هـ)، صحيح البخاري، ج 4، ص 1549، ح3998، كتاب المغازي، باب غزوة خيبر، تحقيق د. مصطفى ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

ابن قتيبه دينورى در تأويل مختلف الحديث مى‌نويسد:

وقد طالبت فاطمة رضي الله عنها أبا بكر رضي الله عنه بميراث أبيها رسول الله صلى الله عليه وسلم فلما لم يعطها إياه حلفت لا تكلمه أبدا وأوصت أن تدفن ليلا لئلا يحضرها فدفنت ليلا

فاطمه از ابوبكر ميراث پدرش رسول خدا را درخواست نمود و چون ابوبكر سرپيچى كرد سوگند ياد كرد كه ديگر با وى سخن نگويد و وصيت كرد شبانه او را دفن كنند تا ابوبكر در تشييعش شركت نكند.

الدينوري، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتيبة (متوفاي276هـ)، تأويل مختلف الحديث، ج 1،‌ ص 300، تحقيق: محمد زهري النجار، ناشر: دار الجيل، بيروت، 1393، 1972.

و عبد الرزاق صنعانى مى‌نويسد:

عن بن جريج وعمرو بن دينار أن حسن بن محمد أخبره أن فاطمة بنت النبي صلى الله عليه وسلم دفنت بالليل قال فر بها علي من أبي بكر أن يصلي عليها كان بينهما شيء

از حسن بن محمد نقل است كه گفت: فاطمه دختر پيامبر شب دفن شد تا ابوبكر بر پيكرش نماز نخواند؛ زيرا كدورتى بين آن دو وجود داشت.

و در ادامه نيز مى‌گويد:

عن بن عيينة عن عمرو بن دينار عن حسن بن محمد مثله الا أنه قال اوصته بذلك.

از حسن بن محمد نيز همانند روايت پيشين نقل شده است؛ الا اين كه در اين روايت گفته شده: فاطمه بر دفن شبانه وصيت كرد.

الصنعاني، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج 3،‌ ص 521، ح 6554 و ح 6555، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ.

البته ممكن است كه كسى بگويد: ابوبكر بعدا پشيمان شد و توبه كرد، در پاسخ بايد گفت: توبه زماني مفيد و ارزشمند است كه همراه با ندامتى بر خواسته از عمق وجود آدمى باشد. و از طرفى گذشته را هم جبران نمايد به اين معنى كه شخص توبه كننده حقوق تضييع شده را؛ چه الهى باشد و چه مردمى تمام آن را جبران نمايد.

حال پرسش ما اين است كه آيا ابوبكر فدك را به صديقه طاهره بازگرداند تا توبه‌اش توبه نصوح باشد و در نزد خداوند پذيرفته شود؟

نتيجه:

خشم فاطمه از شيخين تا واپسين لحظات زندگي‌اش و عدم رضايت از آن دو، از مسائلى است كه در صحيح‌ترين كتاب اهل سنت پس از قرآن وارد شده و روايت بيهقى كه از آن استفاده كسب رضايت فاطمه شده است، به دليل وجود يك ناصبى در سلسله سند آن، اعتبار ندارد. نقل از سایت موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)


[ ]
+
مراقب آخرت باش
قال مولانا امیرالمومنین علی (ع) :

علیک بالآخره تاتک الدنیا صاغره

تو مراقب آخرتت باش دنیا خودش

ذلیلانه پیش تو می آید.

غررالحکم صفحه ۱۴۴ حدیث ۲۶۰۳


[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!