بهرهاي از بحر ولايت
شب عاشورا ، امامِ متّقين ، حضرت مولا حسين بن علي عليهما السلام با ياران حرفها و سخنها گفتند و بعد دستور دادند دور محل سپاه خندقي كندند و در آن هيزم فراوان ريختند ، امام سحرگاهان پس از اقامهي نماز صبح صفها را بياراستند ، سپس فرمان دادند، هيزمها را افروختند .
زبانههاي آتش چشم ابليس رجيم را سوزاند و او سربازي از سپاه ابن سعد را جلو فرستاد، نابخرد دهان باز كرد و گفت: اي حسين و اي ياران حسين مژدهي آتش گيريد كه در دنيا به آن شتافتيد . آقا امام حسين كه او را قابل گفتگو نمي دانستند رو به سپاه خويش كردند، پرسيدند او كيست؟ گفتند : خلاف بن خلاف ، آقا امام حسين (عليهالسلام) فرمودند: خداوندا، بچشان او را عذاب آتش در دنيا ؛ كُنْ فَيكُون، در همان دم به خواست امام و ارادهي خداوند، اسب او رم كرد و آن جسورِ حقّ گريز را به همان خندق سپاه دين افكند و او سوخت، شيطان آرام نگرفت و دوسرباز ديگر از سپاه خصم را پي در پي به ميدان فرستاد و هر يك جسارتي كردند و باز هم به همان ترتيب امام نامشان را پرسيدند و آنان را به همان كلامشان نفرين كردند و به ترتيب اولي عطشاناً زير سم اسبان لِه شد و دومي عرياناً در كنار زمين درد كشيد و جان داد، كه خداوند در قرآن ميفرمايد:
اِنَّما اَمْرُهُ اِذآ اَرادَ شَيئاً اَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ1
ما مقامات ثارالله الحسين (عليهالسلام) را نشناخته ايم ، ما قدرتهاي غيبي حضرت آقا را نشناختهايم، بياد آريد كه فرشتگان آسماني به نزد حسين، عزيز زهرا آمدند و گفتند، مولاجان مي گوئيد ما نزنيم، چشم نمي زنيم فقط اجازه بدهيد ما ايشان را كور كنيم، آنها تا وضع خود را دريابند و بخواهند برگردند، خود از ترس، يكديگر را با اسلحهي خويش خواهند كشت و آقا امام حسين (عليهالسلام) فرمودند: نه ما راضي به تقدير خدائيم، شما نيز ناظر به تفسير آيه كهيعص2 باشيد. ما توانائي هاي معصومين را نشناختهايم ما همهي ابعاد ولايت و تسلط امام معصوم را بر كُلِّ خلق درك نكرده ايم كه خداوند در بيانِ مقامِ ائمه معصومين در قرآن مجيد مي فرمايد :
اِنّي جاعِلٌ في الْاَرْضِ خَليفَهًْ ۳
ما حتي برخي از القاب اولياء نعمتِ خود را نفهميدهايم، ما اعتبارات امامِ زمانِ خود را آنطور كه شايستهي ايشان است ، درك نكردهايم ، بارها شنيدهايد كه برخي مدّاحان نورسيده مي گويند ، آقا جان، اي يوسف زهرا .
وقتي مي گوييم به چه دليل ولي زمين و زمان را به جناب يوسف تشبيه مي كني، مي گويد زيبائي چهره، خوش صورت بودن، آخِر به چه حكمي اين نسبت را به امام زمان مي دهيد، زيبائي يك امر تشخيصي و نسبي است، شما اين چشم زليخايي را از كجا آوردهايد؟ چرا مقام امام را به حد تشخيص ديگران واگذار مي كنيد؟ كه كساني در مقابل ولي ممكنات بايستند اولي بگويد، زيباست، دومي بگويد قدري و سومي بگويد نه به چشم من .
در طول تاريخ غيبت ، عمدهي كساني كه از مومنين و مضطرين كه در روياي صادقانه و يا بيداري و مكاشفه به خدمت امام مشرف شده اند يا از قدرت و عظمت و ابهت آقا مبهوت ماندهاند و حضرت آقا اجازه ندادند فرد از جا حركت كند و يا اصلاً امام صلاح نمي دانستند كه آن فرد در طول مدت ملاقات بفهمد كه در حضور آقا بوده و بعداً مي فهمد كه چگونه از فيض حضور و لطف مولاي زمان بهرهمند شده است و اين افراد نوعاً حضرت حجت را در قالب چهره هاي مختلف و معمولي مي بينند و يا عده اي هم كه در خواب قامت نوراني آن وجود مقدس را ديدند، چهرهي حضرت را، آن دُرّ يگانهي هستي را همچون خورشيد پرنوري مي بينند كه اصلاً هيچ قسمتي از چهره قابل تشخيص نيست و منظور فيضي بوده كه كسالت روحي فردِ مشرف را از بين ببرند، كه خداوند در قرآن مي فرمايد ؛
اَمَّن يُجيبُ الْمُضْطَرَّ اِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءِ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الاَرْضِ ۴
پس آوازهي رخ آن شمس الشموس به چيست؟ زيبايي صورت آقا به آن خال هاشمي است كه از رسول مصطفي به ارث دارند و زيبايي سيرتِ آقا به آن ذوالفقار علوي است كه از عليِّ مرتضي به دست دارند، زيبايي وجود حضرت آقا به آن است كه در عالم ذَر خداوند به همه پيامبران خود فرموده: آيا من پروردگار شما نيستم و اين محمد رسول خاتم من نيست و اين علي امير مومنان نمي باشد؟ ايشان گفتند: آري، سپس نبوت ايشان پا برجا شد و بعد خداوند از شش پيامبر، محمد، آدم، نوح، ابراهيم، موسي، عيسي، مجدداً پيمان گرفت كه من پروردگار شما هستم و محمد رسول من و علي اميرمومنان و اوصياء بعد از واليان امر من و خزانه داران علم من و اين وجود نوراني، مهدي كسي است كه من به وسيله او دينم را نصرت و دولت و حاكميت خودم را آشكار مي سازم و از دشمنانم انتقام ميگيرم و به وسيله او خواهي ، نخواهي عبادت شوم ، پنج پيامبر گفتند : آري ، پروردگارا! اقرار كرديم و گواهي داديم ، ولي آدم نه انكار كرد و نه اقرار نمود؛ پس مقام «اولوالعزمي» براي آن پنج تن از جهت اقرار به خاتم اوصياء بودن حضرت حجهًْ بن الحسن عليه السلام ثابت شد و براي آدم كه ترديد كرد، عزمي يافت نشد، اين لقب تعلق نگرفت؛كه خداوند در قرآن، نسيان را در اين مورد به حضرت آدم نسبت مي دهد، وقتي در سوره طه آيه 115 مي فرمايد:
وَلَقَدْ عَهِدْنا اِلي آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً
و ما با آدم عهدي بستيم كه در آن او را استوار و ثابت قدم نيافتيم.
در اينجا «اولوالعزم» يعني پيشتازان عزمي راسخ در پذيرش ولايت حضرت حجت، روحي فداه ، پس ديگر به چه دليل ما در ولايت ايشان كوتاهي كنيم مگر نه اينكه اولاد و اصحاب آن معلم صديق و خونين دين در نينواي ثارالله تا آخرين ذرّهي جان كوتاه نيامدند.
اساس ظهور و حاكميت حضرت آقا براي برقراري كل دين و تحقق همه حق است ، تصور كنيد زماني را كه حضرت ، طاغوتهاي اولي بعديها را به اذن خداوند زنده مي كنند و محاكمه مي كنند و با يك اشاره – كن فيكون – مي سوزانند ، چهرهي اين امامِ حقّ و حجتِ قادر و مسلط چه حالتي دارد ، به ياد بياوريد صحنههاي از بين بردن ظالمين و فرو ريختن طاق كسريهاي زمان را به وسيله حضرت آقا و در آن موقع كيست كه چهرهي خشمگين و غضبناك آن عدالت گستر جهان را ببيند و بگويد كه چهرهي حضرت زيباست يا نه ؟
بلندي و زيبايي چهرهي تاريخ شيعه و تاريخ كُلّ بشريت به وجود همين صحنههاي ظهور است، به خاطر داريد كه مومنينِ مضطرّ و دل شكسته هر وقت به ائمه معصومين عليهم السلام مراجعه مي كردند ، ائمه طاهرين ايشان را به ظهور آقا بقيهًْ الله الاعظم متوجه مي كردند . يعني در طول تاريخ شيعه ، ياد ظهور براي منتظرين آرام بخش بوده و معتدل كننده روح و روانشان بوده است ، كه خود حضرت بقيه الله الاعظم (عج) فرمودند :
وَ اَكْثِرُوا الدُّعاءِ بِتَعْجيلِ الفَرَجِ فَاِنَّ ذلِكَ فَرَجَكُمْ ۵
ما به آن آقا امام زمان خيلي بدهكاريم و القاب و صفات ايشان را نشناخته ايم به خاطر بياوريد آن روزي را كه حضرت امام زمان تشريف بياورند و بر خانهي خدا تكيه بزنند و ندا سر بدهند جهانيان را كه؛
بازمانده حقّ تعالي منم .
نورالله منم
يدالله منم
قرآن علي نوشته به دستم
صحيفه فاطميّه به دستم
ذوالفقار خدا ساخته به نزدم
زمين و زمان به فرمانم
امروز همهي مطلق حق منم كه با آمدنم كلِّ باطل از بين مي رود
شريك و مفسر قرآن منم
امروز من شيطان را به بند مي كشم
فارِسِ حجاز منم
يكتا مقصود هر وعظ و خطابه منم
صبغه الله منم
السابقون منم
آخرين محسنين منم
فرزند آن شيرِ هميشه پيروز خدا منم
قهر الله و غضب الله منم
امروز هادي كل و ناشر عدل منم
ياد بود آن نباء عظيم و آن ذبح عظيم منم
يكتا يادگار معصوم زهراي اطهر منم
امام انس و جنّ و همهي خلق منم
امروز حجّت خدا منم
ناصر و دليل دين حنيف منم
كلام من كمال حقّ است
صداي من نطق قرآن است
حُكم من صراط قيامت الهي است
حبل الله المتين منم
خاتم اوصياء نبّي منم
احياگر معلومات ديني و اهل آن منم
قاسم جبّارين منم
عزّت بخش مؤمنينِ مستضعفين و ذلّت بخش كافرين متكبرين ظالمين منم
قول و فعلِ من ميزان است كه وارث حقّ غدير و آيه تطهير منم
عزادار شهيدهي محدّثه سيدهًِْ نساء العالمين عليهما السلام منم
منتقم خونِ مظلوم جدم و شاخه اي از شجرهي طيبه منم
اِبْنُ الرِّضا منم
تنها فرزند معصوم رسول اكرم بر زمين منم
كُنيهام چون كنيه او اباالقاسم است و نام من چون نام او مُحَمَّد (صلي الله عليه و آله)
وَ نُريدُ اَنْ نَمُنَّ عَلي الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا في الاَرضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أئِمَّهًًْ وَ نَجْعَلَهُمْ الْوارِثينَ ۶
دقت كنيد به متن زيارتنامههاي ائمه معصومين عليهم السلام كه در متن همه زيارتنامهها ميخوانيم، اَشهَدُ أنَّكَ قَد أمَرْتَ بألْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَر، شهادت مي دهم كه شما «معروف» خدا را امر كرديد و «منكر» خدا را نهي كرديد و فقط در زيارتنامه حضرت صاحب الامر است كه در متن زيارت «آل يس» مي خوانيم ، فَالْحَقُّ ما رَضيتُمُوهُ و الباطِلُ ما اَسْخَتْطُمُوهُ وَ الْمَعْرُوفُ ما اَمَرْتُمْ بِهِ وَ الْمُنكَرُ ما نَهَيْتُمْ عَنْهُ ، زيبايي و عظمت وجود حضرت آقا اينجاست كه طبق دستور خود ايشان مي خوانيم حقّ آن است كه شما رضايت بدهيد و باطل آن است كه شما خشم كنيد ، معروف آن است كه شما امر كنيد و منكر آن است كه شما نهي كنيد ، پس يقين مي دانيم كه همهي دين وابسته به نظر و اشاره حضرت آقاست ، هر چه آن آقا كند ، بر حقّ بُود هر چه آن مَهدي كند عدلش بود، و حقّش بود. نماز و طاعت مسلمين و عبادت مؤمنين وقتي قبول است كه ولي كائنات امضاء كنند، اگر در ذيل هر يك از عبادات مسلمين امضاي قبول حضرت حجهًْ بن الحسن نباشد ، اين عمل قبول نمي شود ، همچنانكه در ظهر عاشورا، سعيد بن عبدالله و عَمروبْنِ قرظهي كعبي آن دو يار وفادار امام حسين (عليهالسلام) در هنگامهي نماز ظهر و عصر امام در كربلا، در زير باران تير ، سينهي خود را سپر اين عليزادهي هاشميِّ فاطمي كردند تا مولا نماز ظهر و عصر را اقامه كردند، سپس هر كدام وقتي جدا جدا با زخمها و تيرهاي فراواني كه در سينه و پهلوي خود داشتند به زمين مي افتادند روبه امام زمان خود كرده پرسيدند؟
اَوْفَيْتُ يابْنَ رَسُولِ الله ، اي پسر رسول خدا ، آيا من به وظيفهام عمل كردم؟ و امام حسين (عليهالسلام) هم زيبا پاسخ دادند؛ نَعَمْ اَنْتَ اَمامي في الْجَنَّه. آري تو پيشاپيش من در بهشت خواهي بود و بدين ترتيب امضاء و مُهر تأييد امام را بر آن عمل خونين خود طلب مي كردند، آيا امروز ما براي هر عمل خود امضاي امام زمان را و تأييد و قبول ايشان را در نظر مي گيريم؟ همانطور كه در روز عاشورا حضرت قمربنيهاشم براي آوردن آب ! براي اهل خيام از امام زمانش اجازه گرفت و سپس حركت كرد.
اميّد همه نمازگزاران و عبادت كنندگان ، به دعا و رضا و لطف و كرم و عفو حضرت آقا امام زمان است ، رَجاء مومنين آن هدايتي است كه از دست اين هدايت يافتگان تضميني الله (عزوجل) لطف ميشود، كه خداوند در قرآن كريم مي فرمايد:
اُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَهًٌْ وَ اُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدوُنَ۷
در بيان شباهتهاي پيامبران با وجودِ مقدسِ حضرت امامِ زمان روحي فداه نبايد بگوئيم، شباهت آقا به حضرت نوح يا حضرت مسيح ، بلكه چون امروز حضرت مسيح حضرت خضر نبي پشت سر حضرت آقا ، نماز مي خوانند و به راهنمائي و امامت ايشان خدا را عبادت مي كنند و حضرت اباصالح ، خاتم اوصياي دين خاتم انبياء هستند و مقام ايشان برتر از همهي پيامبران قبلي مي باشد، لذا بيان شايسته اين است كه بگوئيم؛ وجه شباهتِ زندگي حضرت نوح با وجود منوّر حضرت آقا همان طولاني بودن عمر است و وجه شباهت زندگي حضرت مسيح با حضرت امام عصر (عليهالسلام) همان احياء اموات است . و وجه شباهت حضرت موسي با حضرت حجهًْ بن الحسن (عليهالسلام) تولد در فضاي اضطرار و در اختناق فرعوني است كه همراه با اختفاء مولود در آن و زنده ماندن آن نورديده در زير چشم ظالمان زمان است و در خصوص وجه شباهت جناب يوسف با حضرت ولي الله الاعظم ، دو مورد است ، اول آنكه امر رهائي جناب يوسف هم از جانب خداوند در يك شب امضاء شد ، همچنانكه امر ظهور آقا انشاءالله در يك شب از جانب خداوند امضاء مي گردد و ديگر اينكه جناب يوسف هم در بين برادران حركت مي كردند در وضعي كه او ايشان را مي شناخت و برادران غافلانه يوسف را نمي شناختند در حالي كه حقي از برادر برگردن برادران بود، همچنانكه حضرت سيدنا و مولانا حجت بن الحسن المهدي در طول غيبت بر سر امت خود حاضر هستند و ايشان ما را مي بيند و ما ايشان را غافلانه نمي بينيم در حالي كه حقِّ دين و ولايت برگردن ما دارند ، چه دردي از اين بيشتر كه وليّ كائنات كه صاحب امر ما هستند در بازار و خيابان بالاي سرِ ما هستند، شاهد و ناظر اعمال ما هستند از آنچه كه در سينه و مغز ما مي گذرد مطلع هستند، گذشته و آيندهي ما را مي دانند، از توبههاي شكسته شدهي ما خبر دارند، خطاهاي درشت ما را ميبينند و باز هم از كرم خود سفره ما را روزي مي دهند و نمك رزق آقا را مي خوريم، سفره اين وعده جمع نشده به صاحب سفره جسارت و بي احترامي مي كنيم، گفتار و عمل ما اين را مي گويد، طبيعت با شعور گواه اين خلافكاريهاي ماست، آيا اكنون اين خليفه برحق خدا، حق ندارد كه همچون جدّشان حضرت سيّدالشهدا (عليهالسلام) پاسخ ولي نشناسيها و اهانتهاي ما را با نفرينهاي تند و آتشين بدهند، آيا ما كه اين گونه سفر دري ميكنيم مستحقّ جريمه هاي دو قبضه نيستيم، چند بار خداوند در كتاب شريفش بگويد كه اي صاحبان بصيرت از سرگذشت اقوام قبلي خود عبرت بگيريد كه چون در مقابل پيامبران و اولياء خدا مقاومت و ايستادگي كردند چه مصائب و بلاهايي بر سر خود آوردند و اگر ما هنوز نفسِ مان مي زند و چشممان مي بيند ، نيست مگر به بخشش و دعا و كرم حضرتِ حجهًْ بن الحسن ، در حالي كه ما دِين خود را به ايشان ادا نكردهايم ، كه بَقيَّهُ الله خَيْرٌلَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ مُؤمِنين۸ ما مقامات آقايمان را نشناختهايم ، ايشان تجلّي بلندِ قامتِ اعظم حق تعالي هستند. ايشان واسطه فيض نورِ هستي از جانب خالق به همهي مخلوق هستند ايشان جانشين و قائم مقام تامّالاختيار خداوند هستند، امر آقا دستورِ خدا ، جواز آقا نسخه خدا ، نظر آقا اشاره خدا، كلامِ آقا قول خدا ، نسيم كويِ آقا ، رايحهي بهشت خداست .
دليل محبيّن ايشان چيست؟ كه پس از نام و القاب مبارك حضرت مي گويند روحي فداه و يا ارواحنا له الفداه؛ دقت كنيد معني اين كلمات چيست؟
روح و جاني را كه خداوند به ما امانت داده و ما دستور داريم آن را سالم به خود او تحويل بدهيم چگونه اجازه داريم آن را فداي غير حقّ كنيم ، الاّ اينكه اذعان كنيم حضرت آقا تجلّّي بلند قامت اعظم حقّ تعالي هستند .
اين دو كلام را چگونه با هم جمع مي كنيد «وترالموتور» كه ترجمه شده تنها خود خداوند انتقام خون ثارالله الحسين (عليهالسلام) را مي گيرد و در دعاي ندبه مي گوئيم، اَيْنَ الطّالِبُ بِدَمِ الْمَقْتُولِ بِكَرْبَلا و اينجا حضرت آقا را با عنوان طالب خونِ امام حسين (عليهالسلام) سراغ مي گيريم ، الاّ اينكه بايد اقرار كنيم، دست آقا ، دست خود خداست كه به هنگام ظهورِ ايشان لطف كامل حقّ بر جهان مي شود.
همچنانكه به ياد داريد عصر عاشورا فرشتگان از خداوند سوال كردند چگونه تحمّل ميكنيد كه بر سر پسر رسول بر حقّتان اين چنين ظلم شود و خداوند نمائي از وجود حضرت بقيت الله الاعظم را به ايشان نشان داد و فرمود با اين نمايندهام كه فرزند خود حسين است انتقام او را ميگيرم و فرشتگان هم زيبا آرام گرفتند ، و خداوند مي فرمايد :
وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً ۹
امروز اگر ما صداي زميني نبي اكرم را به گوش نميشنويم تا تعليم بگيريم كه وارِثَ عَليٍّ مَعَ الْحَقُّ وَ الْحَقُّ مَعَ وارِثَ عَليٍّ لكن از همان قيام غدير حضرت رسول خاتم و قيام سيدالشهداء الاولياء به اين يقين مي رسيم كه اَلْمَهْدِيُّ مَعَ الْحَقُّ وَ الْحَقُّ مَعَ الْمَهْدِيُّ .
صلي الله عليك يا ابا صالح المهديّ المنتظر القائم المنتقم.