برگي زِ پائيز
تاكنون بسيار ديدهايد كه در آغاز پائيز ، برگ زردي از درخت رها شده، غلطان و سبك خويش را به زمين مي رساند و در زير پاي شما خود را ميشكند، صداي شكستن خشك برگي زرد براي رهروان ، لذّت بخش و شادي آور است.
شما نيز در آن زمان به بالايِ سر خود نگاه مي كنيد ، درخت و يا درختان زيادي را داراي انبوه برگهاي زردِ آماده ريزش و شكستن مي بينيد و شايد از روي طعنه هم بر ذهن خود بگذرانيد ، شكستن اين همه برگ زرد بي طراوت براي دو پاي من سخت و زياد است و بايد كمك بگيرم.
ولي اگر قدري صبر كنيد ، هم پائيز سپري مي شود و هم زمستان با همه سوزش و سختي و خوابآلودگي اش مي رود و پس از آن بهارِ سرسبز و خرّم با ارمغانِ حياتِ دوباره بيداري مي آيد ، بهاري چشم نواز و محبوب همگان .
يك سال ديگر از عمر من و تو مي گذرد و ما همچنان پائيز و زمستانهاي پيشِ روي خود را به اميد ديدن بهارهاي ديگر تحمل خواهيم كرد.
آيا تا به حال به زردي اعتقادات كه از آثار تفكّر مشركين باشد انديشيدهايد؟
آيا تاكنون صداي شكستن ايمان را در اطراف خود شنيدهايد؟
آيا تا اين زمان از مرگ تقوي عبرت گرفتهايد؟
آيا تاكنون به علامتي از علائم شرك در كتاب شريف خدا توجه كردهايد؟
آيا تا به حال پائيز سردي اعتقادي غير مومنان را صبورانه و براي رسيدن ظهورِ ابر مرد تاريخ دين ، حضرت اباصالح المهدي ( ارواحنا له الفداه) كه بهارِ دينِ حقّ هستند ، تحمل كردهايد؟
و آيا دهها سوال و شايدهاي اينگونه ديگر را دريافتهايد ؟ اگر اكنون اهل تدّبر و تفكّر هستيد با ما همراه باشيد تا با هم به آيات زير نگاه كنيم.
1- وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً اِنَّ الاِنْسانَ لَكَفُورٌ مُبينٌ أمِ اتَّخَذَ مَمّا يَخْلُقُ بَناتٍ وَ أصْفَاكُمْ بِالْبَنينَ وَ اِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَداً وَ هُوَ كَظيمٌ. – سوره زخرف – آيات 15 و 16
و مشركان براي خدا ( مانند فرشته چيزي را كه بنده و مخلوق اوست ) جزء وجود او قرار دادند همانا انسان بسيار ناسپاس و كفرش آشكار است ، اي مشركان آيا خدا از مخلوقات خود بر خويش دختران را برگزيد و شما را به پسران امتياز داد و حال آنكه به هر كدام از مشركان دختري كه به خدا نسبت دادند مژده دهند ( ننگ دارد ) ، رويش (ازغم) سياه مي شود و ( به ناچار) خشم فرو مي برد .
2- اَم لَهُ الْبَناتُ وَ لَكُمُ الْبَنُونَ . سوره طور – آيه 39.
آيا خدا را دختران و شما را پسران خواهد بود؟
3- فَاسْتَفَتِهِمْ ألِرَبِّكَ الْبَناتُ و لَهُمُ الْبَنُونَ اَم خَلَقنا المَلائِكَهًَْ اِنثاً وَ هُم شاهِدُونَ اَلا اِنَّهُم لَكاذِبُونَ أصْطَفي الْبَناتِ عَلي الْبَنينَ ما لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ اَفَلا تَذَكَّرُونَ اَمْ لَكُمْ سُلْطانٌ مُبينٌ فًأتُوا بِكِتابِكُمْ اِنْ كُنْتُمْ صَْدِقينَ- سوره صافات – آيات 149 الي 157.
اي رسول ، تو از اين مشركان ( كه فرشتگان را دختر خدا مي دانند ) بپرس كه آيا خدا را فرزند دختر است و شما را پسر؟ يا آنكه وقتي ما فرشتگان را خلق كرديم ايشان آنجا حاضر بودند؟ ( و ديدند كه آنها را زن آفريديم ، نه مرد) بدان كه اينان از (جهل) خود بر خدا دروغ بسته و ميگويند خدا را فرزند ميباشد؟ البتّه دروغ مي گويند، آيا خدا دختران را بر پسران برگزيد؟ چرا چنين جاهلانه حكم مي كنيد آيا ( با اين ادلّه روشن ) باز متذكر نمي شويد؟ آيا براي عقدهي باطل خود دليل روشني داريد ؟ كتاب و برهانتان را بياوريد اگر راست مي گوئيد.
4- أفَأصفاكمْ رَبُكُم بِالبَنينَ وَ اتَّخَذَ مِنَ المَلائِكَهًِْ اِناثاً اِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَولاً عَظيماً وَ لَقَدْ صَرَّفْنا في هذا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّروُا وَ ما يَزيدُ هُمْ اِلاّ نُفُوراً. – سوره اسراء – آيات 40 و 41.
آيا خدا شما را به فرزندان پسر برگزيده است و خود فرشتگان را دختر خويش قرار داده؟ اين رأي و گفتار شما مشركان بسيار افترائي عظيم و گناهي بزرگ است و ما اين قرآن را به انواع سخنان فصيح و بليغ نيكو بيان كرديم تا خلق متذّكر شوند و از آن پند گيرند وليكن بَدان را به جز نفرت و معاندان را جز شقاوت حاصلي نيفزود.
5- وَ يَجْعَلُونَ للهِ البَناتِ سُبحانَهُ وَ لَهُمْ ما يَشْتَهُونَ وَ اِذا بُشِّرَ أحَدُهُمْ بِالاُنثيَْ ضَلَّ وَجْهَهُ مُسْوَدّاً وَ هُوَ كَظيمٌ يَتَواريَْ مِنَ القَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِرَبِهِ أيُمْسِكُهُ عَلي هُونٍ اَمْ يَدُسُّهُ في التُّرابِ اَلاسآءَ ما يَحْكُمُونَ.
سوره نحل – آيات 57- الي 59.
و اين مشركان ، فرشتگان را دختر خدا دانسته با آنكه خدا منزّه از فرزند است و حال آنكه براي خود پسران را آرزو مي كنند و به داشتن دختر ميل ندارند و وقتي يكي از آنها را به فرزند دختري مژده آيد از شدّت غم و حسرت رخسارش سياه شده و سخت دلتنگ مي شود و از اين ننگ روي از قوم خود پنهان مي دارد و به فكر مي افتد كه آيا آن دختر را با ذلّت و خواري نگهدارد و يا زنده به خاك گور كند ، عاقلان آگاه باشيد كه آنها بسيار بد مي كنند.
شما درباره موضوع اين اتهام بزرگ مشركين به خداوند چه انديشهاي داريد؟ اين كلمات سهمگين را با چه گوشي مي شنويد و پيش زمينه ذهني شما هنگام قرائت اين آيات چيست؟
آيا اين موضوع را خداوند به عنوان طرح يك مسئله شخصي خود نقل مي كند؟
اگر چنين فكر كنيم، يعني خداوند به پيغمبر خود درد دل مي كند كه مثلاً در خانه همسايهي تو پشت سر من بد و بيراه ميگويند و اين حرف را از موضع دل شكستگي ، بيان مي كند.
در حالي كه اين فهم از آيات مذكور اصلاً با صفت بي نيازي خداوند همخواني نداشته و هماهنگ نيست ، زيرا كه به استناد آيهي الله الصمد، ضعف و نياز در ذات خداوند راه ندارد.
تصوّر ديگر اينكه ، بپنداريم ، خداوند اين مسئله را براي آگاهي نسل هاي مسلمين بعد ، از وضع بدِ اخلاقي مشركين در آن زمان نقل مي كند ، كه تنها خوانندگان مطلع شوند كه فقط آن گروه مشركين چه مي گفتند.
اين پندار هم ، ناقص بوده و با اصل جامعيّت كلام الهي نمي خواند ، زيرا به استناد آيهي هُديً للمتّقين ، اين كتاب بدون هيچ شكي ، براي هدايت همهي اهل تقوا در همه جا و هميشه نازل شده است .
خداوندي كه كتاب خود را براي راهنمائي همه انسانهاي باتقوا در كليه زمانها و تمامي جغرافياي زمين معرفي مي كند ، نبايد كلامش ، تنها به عنوان نقل يك واقعه تاريخي و فقط براي اطلاع از وقايع آن زمان خاص تعبير شود.
پس تفهيم درس آموز اين زردْ برگ اعتقادي مشركين چيست؟
و خداوند مي خواهد بدين وسيله چه حقيقتي از موانع دينداري را به مومنين بياموزد؟
و اين زرد برگ پائيزي تا كجاي اعتقادات افراد ريشه و توسعه يافته است؟
كلمات الهي را بايد با ديد جامعيّت قرآن خواند، مثلاً نبايد، سوره يوسف را تنها به عنوان آگاهي از قصّهي وسوسهي زليخا و پناه جستن يوسف به درگاه خدا خواند، بلكه بايد آن را به عنوان طرح مسئلهاي عام و جهاني براي همهي انسانها دانست كه هر زمان هر زن و مردي در معرضِ خطر وسوسهي هولناك شهوت قرار دارند و راه درمان آن توجه به خداوند حاضرِ ناظرِ مُحاسِب و توسل به ائمه معصومين پاك كه نگهدارنده پاكان هستند مي باشد (برهان رب) و بقيه قصص قرآن را نيز بايد همين گونه خواند ، كه خواننده آگاه و مُتنبّه شود كه پيامبران و اولياي الهي و امت ها هر كدام در چه وضعي گرفتار و به چه دامي افتادند و چگونه و با چه دعا و ذكري به خداوند پناه بردند و پروردگار هستي به چه مناسبتي ، مثل ذكر اسامي پنج تن آل عبا ايشان را نشان داده و بدين ترتيب اين درمان براي همهي بشريت و هميشه زمان از سوي خداوند در قرآن تعليم گيرند.
خداوند تبارك در اين آيات تذكر مي دهد ، كه مبادا شما در اين دام فِتاده و گرفتار شويد ، زيرا كه در همين سورهي نحل مي فرمايد:
وَ يَجْعَلُونَ للهِ ما يَكْرَهُونَ – سوره نحل - آيه 61.
و مشركان آنچه را كه بر خود نمي پسندند ، به خدا نسبت مي دهند.
و اين شكل كلي و عمومي و وجه مشترك همهي مشركين است ، زيرا در غير اين صورت ، پاسخ اصل و موضوع يك كلام است ، لم يلد و لم يولد ، خداوند نه متولد شده و نه فرزندي مي آرود.
جان كلام اين است، خداوند به ما تعليم مي دهد كه مشركين نه تنها در ظاهر فرزند پسر را از خود مي دانند و دختر داشتن را كه براي خود ننگ مي دانند، به من نسبت مي دهند، بلكه اهل شرك آنچه خوبي است را از آن خود و آنچه بدي است را به پروردگار نسبت مي دهند و مي گويند، ريشه همهي خوبيها به ما بر مي گردد و هر آنچه بدي و پليدي و زشتي است از آن خداست و اين يك خصيصهي بسيار تلخ و رنج آور است كه خداوند با عصبانيّت از آن سخن به ميان آورده و با نهايت قدرت گويندگان اين سخن را تهديد به عذاب كرده و به همراه آن مومنان را تذكر مي دهد كه مراقب عملكرد و گفتار خود باشيد.
آيا تا كنون به ارزيابي زندگي و فرهنگ كلامي خود در مقايسهي با اين ملاك حقيقي شناختِ مشركين پرداخته ايد؟
اگر هميشه تنها به قاضي مي رويد و راضي برميگرديد و هماره عمل و گفتار خود را صواب و مستحق ثواب مي دانيد ، يك بار هم با در دست داشتن ملاك و ميزاني قرآني به داوري بنشينيد و به محاسبهي نفس و گفتار ديني خود در مقايسه با كلام پروردگار بپردازيد.
تا كنون چند بار شنيدهايد كه ديگران ، در روي همين زمين و در همين زمان هر چه خوبي است به خود و هر چه بدي است به خداوند عظيم نسبت مي دهند، اگر چنين نكتههايي را پيدا كرديد مطمئن باشيد كه از علائم شرك است و از سياهي در سياهي در سياهي ، سياهتر است، و توحيد تنها اعلام علاقه به اعتقادات توحيدي و گفتن قبول وحدانيت اله يگانه نيست، لم تقولون ما لاتفعلون ، بلكه شروطي دارد و از آن جمله، عمل و گفتار پندار را از همهي جوارح شرك منزه كردن و قلب را از هر نوع گرايش به فرهنگ مشركين پاكيزه كردن است.
الحمدلله، بارها از زبان ديگران شنيدهايم كه، زماني مادري فرزند سالم مي آورد، شادي و شيريني و گل براي مادر و داماد توانا است ولي وقتي نوزاد ناقص و يا معلول باشد، كار را به گردن خداوند مياندازند.
اگر آب سلامتي آور باشد ، ناشي از برنامهريزي آدميان است، ولي وقتي به صورت سيل مخرّب درآمد ، آن را نه از سوء تدبير بلكه از جمله بلاياي طبيعي ناشي از تقدير الهي مي دانند.
حيات و بازگشت سلامتي بيمار را ناشي از هشياري و خوب درس خواندن پزشك مي دانند و مرگ را ناشي از خواست بلا منازع خداوند مي شناسند .
بناي بلند مرتبههاي زميني را ناشي از همّت معمار و عاملين مي دانند ولي زلزله را فرآورده اراده خداوند مي دانند.
شيريني ميوه را ناشي از رسيدگي به موقع زارع مي دانند ، ولي تلخي محصول را ناشي از بدي وضع هوا و زمينِ خدا داده معرفي مي كنند.
پيروزي در تحصيل را از پشتكار و دقت در برنامه محصل و دانشجو ميدانند و شكست تحصيلي و افت آموزشي را ناشي از تقدير الهي و كُند ذهني خدا داده محصّل مي شناسند.
مورخين در بررسي هاي تاريخي در احوال گذشتگان رهايي و حريّت مردم هر زمان را ناشي از تلاش و كوشش خود آنها براي تغيير در سرنوشتشان مي شناسند و ظلم جاري در هر زمان و هر منطقه را ناشي از خواست خداوند در مسير حركت و تحولات تاريخي ملل تعبير مي كنند.
ابتكار و خلاقيت و نوآوري دانشمندان و نظريهپردازانِ دانشِ بشري را ناشي از روحيهي كنجكاوي و پشتكار فردي و وجود امكانات و وسايل مادي مي دانند و عقب افتادگي گروههاي اجتماعي ديگر را ناشي از خواست خداوند و قبول اراده الهي در تقدير محتوم ، معرفي مي كنند.
آيا براي اين "خدا" كه نه، براي اين "خداشناسي" نبايد خون گريه كرد؟
در فرهنگ انتظار موعود نيز ، تحقق وجهي از عدالت را ناشي از همت والاي مومنين فعال دانسته و عدم اجراي عدالت در برخي مراحل و مناطق را به عهدهي غيبت حضرت آقاي به سرداب نشسته مياندازند.
اكنون خداوند حق ندارد از مشركين فرياد كند و به مومنين بگويد ، ما قدروا الله حق قدره ، كه خداوند در سه فراز از آيات قرآن مي فرمايد- 19، انعام – 74 ، حج – 67، زمر- يعني قدر خداوند را آنگونه كه در شأن و قدر اوست نميشناسند .
آيا اين برخورد مشركين ، ستم به مقام خداوند عظيم نيست و اگر موجب نارضايتي خدا فراهم شد چه راهي براي بازگشت حقيقي به سوي او سراغ داريم ، جز بارگاه شفيعان دنيا و آخرت و آستان مبارك چهارده معصوم عليهم السلام پل عبور ديگري نيست .
تاريخ واقعي زندگي چهارده معصوم را هم اگر دقيق و با همين ملاك بازخواني كنيم ، به اين نتيجه مي رسيم كه دشمنان و كليه افرادي كه به نحوي در مقابل اين نورهاي پاك و آسماني ، امانت هاي گرانقدر خدا داده قرار گرفتند ، همين حرف را در مقابل يكايك معصومين و طاهرين آل طاها عليهم السلام مي گفتند.
به عبارتي خلاصهي كلامِ دشمنان چهارده معصوم به ايشان عبارت بود از اينكه قصر ، سكه، جاه ، منصب ، حكم ، اعتبار ، نيزه داران ، لشگر ، سفره ، تفريح و آب در صحرا ، از آن ما و تيغ و شمشير و تشنگي و آوارگي و محروميّت از ارث پدري و سكوت و خموشي و مريضي و بستر موت اجباري براي شما فرزندان رسول مظلوم خدا .
خداوند را سپاس كه به ما تذكر مي دهد كه اي ايمان آورندگان تقواي خدا را پيشه سازيد و به دين خدا بازگرديد كه اگر صلاح كار خود و خير دنيا و آخرت را مي خواهيد دست از اين كهنه عقايد برداريد و به اصلاح انديشه و عمل خود بپردازيد و رابطهي خود را با امام زمان خود اصلاح كنيد.
متأسفانه اگر بخواهيم به دنبال مصاديق اين گونه تفكر شرك آلوده و وارونه، بگرديم و از اطرافِ دور ، جمع آوري كنيم ، مصاديق آن زياد و اين بازار ابليس هم گرم است و حكايت اين پائيز نيز همچنان باقي است ، پس قلم را به سوي كسب تكليف پيش مي بريم .
***
اكنون وظيفه من و تو در عصر غيبتِ حضرت بقيهًْ الله الاعظم (عليهالسلام) به عنوان يك مومن منتظر چيست ؟
حداقل آنچه كه بر عهده داريم ، بررسي و ارزيابي همه جانبهي تمامي جوارح اعتقادات و مقايسهي همه پارهي آن با كلامِ صاحب كلام است و در اين ميزان سنجي ِ شجاعانه ، هر چه با اصل گوهر كلام مناسبت داشت را براي ادامه راه و بقاي دين پاك مهدوي توشه برداريم و سپس با توكل بر خداوند متعال و توسل به چهارده معصوم عليهم السلام به سوي صلاح دنيا و فلاح آخرت قدم پيش بگذاريم.
اميد كه از اين طريق براي زمستان خود پوشش گرم تهيه كنيم و از سرماي طاقت فرسا و كسالتآور آن در امان باشيم و هماره منتظر فرا رسيدن بهار باشيم ، بهاري كه سرسبز و خرم و شاداب است.
زيرا كه خداوند در كتاب شريف خود در خصوص بهار مي فرمايد1
اِعْلَمُوا أنَّ اللهَ يُحْيِ الاَرْضَ بَعدَ مَوْتِها قَدْ بَيَّنّا لَكُمْ الاياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ. سوره حديد – آيه 57
بدانيد! كه همانا خداوند زمين را پس از مرگ ( پائيز و زمستان ) زنده مي گرداند (بهار) ، ما آيات خود را براي شما بيان كرديم تا مگر فكر وعقل به كار بنديد . درباره اين آيه چقدر فكر كردهايد؟
مفهوم ظاهري آيه اين است كه ، خداوند مي فرمايد من بهارِ پس از پائيز ، احياء پس از مرگ زمين را به وجود مي آورم ، اين مفهوم قطعي است و فهم آن سخت نيست و با اصل آن كسي مخالفت نداشته و ندارد. چون هر زارع و هر شاهد عاقلي در آن زمان بسادگي مي ديده كه بعد از مرگ زمين ( پائيز و زمستان )، حيات دوباره زمين و كشت و زرع (بهار) پديدار مي گردد، ولي آيا احياء ظاهري زمين كه به اتفاق مورد تأييد همگان بوده و هست موضوعي است كه خداوند در ادامه آيه بفرمايد ، قد بيّنا لكم الايات لعلكم تعقلون؟ به راستي ما تبيين كرديم براي شما آياتي را كه تا شايد شما در آن تعقل كنيد.
خداوند چه پيام ديگري در بطن دوم آيه فوق مقصود داشته كه با اين تذكار ، هوشمندان را به سوي آن راهنمائي كرده است، توجه كنيد اولين كلمه آيه نيز اعملوا، است كه ترجمه شده ، الا بدانيد ، پس چيزي فراتر و ارزشمندتر از بهار ظاهري زمين هدف بوده است ، كه حضرت امام جعفر صادق (عليهالسلام) مي فرمايند ، مقصود از احياء در اين آيه احياء دين در زمين به وسيله قائم آل محمد (عليهالسلام) است.۲
اصل مطلب هم همين است ، بهاري كه خداوند از همهي پيامبران نسبت به اعتقاد آن تعّهد ميگيرد، ظهور حضرت بقيهًْ الله الاعظم (عليهالسلام) است .
ظهوري كه خداوند خود را منتظر آن معرفي كرده و ديگران را به انتظار كشيدن آن توصيه ميكند ظهوري كه همه پيامبران و اولياء بعد از نبي منتظر آن بوده اند.
در بهار ظهور حضرت مهدي موعود، همه گلهاي زيباي فرج با طراوت شكوفه مي كنند و خرمي و پاكي و سرسبزي سطح زمين به همراه پاكي دوري از رجس و شرك براي اهل زمين فراهم مي آيد.۳
بهار حقيقي همه هستي، ظهور هادي مهدي ، ناشر عدل ، مفسر و شريك فرقان ، امام خلق و صاحب رايت يوم فتح مي باشد .
بهار ظاهري زمين اگر چه در هر سال سه ماه و در هر نيمكره زمين با اختلاف شش ماه فاصله با يكديگر تحقق مي پذيرد و در مناطق استوايي و قطبين زمين اين طراوتِ بهاري كمرنگ است، ولي ظهور حضرت امام عصر ولي زمان اباصالح المهدي كامل و فراگير و همگاني است و براي همهي سال و سالهاي بعد نيز احياگر خواهد بود.
بهار قدوم مولاي زمين آسمان و كارگردان كل هستي، پايانه مطلوب اديان، محل تحقق همه وعدههاي موعود است و با نفس و نظر او بهار انديشه و انديشمندان حاصل خواهد شد كه او را مُحي معالم دين واهله مي شناسيم .
براي تعجيل در ظهور حضرتش ، دعاي فرج زمزمهي هر منتظر چشم به راه است.
«الهي عجّل لوليك الفرج »
