تأليف نويني از روايات نبوي در باب علم
از قديم فرهنگها با تطوّر و تغيير ، تحوّل و تكامل پيدا كرده اند و در طول هر نسل ، هم فرهنگ و سنّت بر زندگي انسانها اثر گذارده، و هم انديشه و ابتكار انسانها در مسير تمدّن و فرهنگ هر جامعهاي مؤثر بوده است، در اين ميان تأثير فرهيختگان و انديشمندان قطعاً بيش از عوامل ديگر بوده است ، اما در هر فرهنگ، همواره عناصري موجود بوده كه عامل بقا و حيات انديشه و فرهنگ نيز شده است ، مثل اعتقادات ديني مردم و اجراي سنّت هاي ملّي كه اين دو نيز بطور طبيعي بر يكديگر تأثير متقابل دارند.
از سوي ديگر در مجموعهي آداب و فرهنگ يك ملت، مفاهيم يا واژههايي وجود دارند كه اين واژهها در تاريخ خود يا تغيير كردهاند و يا به گونه اي ديگر به كار برده مي شوند و يا به معناي ديگري متحوّل شده اند و گاهي نيز واژههايي پيدا مي شوند كه با موضوعات همسايه خود همجواري و يا حفظ رابطه مسالمت آميز داشته و يا تداخل و تخاصمي داشته اند، با تحقيق بيشتر در فرهنگها ، كلماتي را ميتوان نشان داد كه با كلمات ديگر مرز مشترك دارند و فصلهاي همنام دارند چه بسا اين كلمات در بين گويندگان به يك يا چند معني دارد ولي در گوش و ذهن شنوندگان معناي ديگري پيدا مي كند.
اين تفاوت در معني نزد گوينده و شنونده موجب گرههاي گوناگون فرهنگي و يا در برخي موارد موجب ايجاد بحرانهاي كوچك و بزرگ مي شود، ريشه اغلب اختلافات بين افراد و يا جوامع كوچك و بزرگ سوء تفاهم و يا برداشتهاي مختلف از يك كلمه يا چند كلمه به ظاهر ساده مي باشد بررسي آثار اين گرههاي بازشدني فرهنگي به فرصت بيشتري را مي طلبد و در اين مقال به ذكر نام برخي از اين كلمات دو يا چند معني مي پردازيم ، از جملهي اين واژهها عقل ، حكمت ، تربيت ، ارزشهاي اجتماعي ، روان ، اقتصاد ، اخلاق ، ضرر و انسان مي باشد مثلا واژه جامعه در زبان عرب به معني دانشگاه است اما در فارسي به معناي حضور گروهي در يك مكان معين و تعريف شده و با هدف واحدي را جامعه مي گويند، شايد از مسايل مقدماتي وسايل ارتباط جمعي ، يكي شدن زبان دو طرف ارتباط باشد ، كه اين كوشش با هدف يكي ساختن تعابير و فهمهاي متفاوت از يك موضوع است كه قطعاً چنين كوشش موفقي مي تواند رسانه را به اهداف اطلاع رساني خود به نحو بهتري نزديك كند.
با اين مقدمات به بررسي كلمه پرآوازهي و مطلوب همهي متفكران و انديشمندان مي پردازم و آن «علم» است، كلمه اي كه پايهي اوليه و اساسي در ساخت و پيشرفت هر فرهنگ انساني مي باشدو هيچ متفكري خود را به دور از آن معرفي نمي كند و نظر به اين نگاه اساسي و حياتي بر عهده همه ما واجب مي نمايد كه دقت بيشتري در تاريخ اين كلمه بنمائيم .
موضوع ديگري كه به عنوان مقدمهي مفروض بايد در نظر داشته باشيم ، موضوع نسبيت معرفت ديني است ، كه اين اصل ، در حدّ مطلقِ موضوع پذيرفته است ، چه همه كوششهاي انبياء نه براي تغيير در اصل دين ، بلكه براي اصلاح معرفت ديني مردم بوده و همه سعي اولياي متدين و معصوم الهي نيز براي تكميل اطلاعات و معارف دينيِ امت ها بوده است .
در اينجا من توجه تام خوانندگان را به آيات 17 الي 19 سوره نمل جلب مي كنم كه خداوند كريم بيان مي فرمايند: «و سپاهيان سليمان از گروه جن و انس و مرغان در خدمت او حاضر آمدند تا آنجا كه به وادي مورچگان رسيد و در آن زمان مورچه اي تا عظمت و جلال سپاه سليمان را ديد گفت: اي مورچگان به خانه هاي خود رويد مبادا سليمان و سپاه او شما را پايمال كنند، سليمان از گفتار او بخنديد و به خدا گفت: خدايا به من توفيق بده تا شكر اين نعمت تو را كه به من و پدرم عطا كردي بجا بياورم».
از متن آيات فوق چند نتيجه ساده و ظاهري گرفته مي شود، اول اينكه حضرت سليمان زبان مورچگان ، حيوانات و جن ها را مي دانسته اند و دوم اينكه وقتي مورچه اي چنين كوتاه نظر است كه از سپاه پيامبر خدا به هراس مي افتد و به وي نسبت لايشعرون مي دهد و خداوند هم براي پند گرفتن همه ما در قرآن آن كلام مورچه را بيان داشته و براي هميشه ثبت مي كند، قطعاً قصد خداوند تنها نقل داستان و بيان بي ثمر نبوده و تنها فايده اي كه من در اين جمله مي بينم كه واقعا هم خنده آور است همان نسبي بودن معرفت است كه آن مورچه نسبت لايشعرون و نديدن و غفلت را به پيامبر خدا مي دهد، بهترين پيام اين صفحه چيزي جز قبول نسبيت معرفت ديني براي ما نيست، وقتي به هر يك از آيات قرآن و زواياي جزئي روايات نبوي و كلمات ائمه معصومين با دقتي اين چنين بنگريم قطعاً اندوخته هاي شناختي بهتر و پيام هاي زندگي ساز ديگري را از همان اصل معادن نور و حكمت امامان آسماني دريافت مي كنيم كه اين نيز از سر لطف خود وجود حضرات ايشان به مشتاقان درك مراتب و مقامات والاي طاهرين عصمت مي باشد.
تدريس هر بخش از علوم و معارف ديني ضرورتاً موجب تغيير نسبي معرفت ديني شنونده ميشود، حتي كساني كه مسير تحصيل علم دين را مسدود مي نمايند ، نه بر اصل دين ضرر مي رسانند و نه بر صاحب دين كه خداوند تبارك و تعالي باشد ، بلكه گام سياه ديگري بر تحول معرفت ديني برداشته و برگ ديگري را بر تاريخ پر نشيب و فراز معرفت ديني مي افزايند.
با عنايت به نسبيت معرفت ديني است كه بايد بپذيريم آن برداشتي كه تا كنون از نظريات يا تعاريف علم در معارف ديني و رابطهي علم و دين داشته ايم ناخواسته محصول مجموعه هايي از علوم و اطلاعاتي است كه تاكنون در ذهن و به عنوان پيش زمينه هر تحقيق خود داشته ايم و با مطالعه و توجه به ابعاد ديگر و جاماندههاي تاريخ بشر و گذشته علوم ، قطعا نظر ديگري پيدا خواهيم كرد، كما اينكه كساني كه نظريات تحول گرايانه دارند آنرا نتيجه بررسي و غور بيشتر و ترديد در اندوخته هاي گذشته شان مي دانند .
مقدمهي ديگري كه بايد در نظر داشته باشيم آن است كه موضوع ولايت يا سرپرستي ائمه معصومين عليهم السلام در طول تاريخ، هميشه با فراز و نشيب خاصّي رو به رو بوده، از جمله اينكه در كتاب الهي قرآن كريم خداوند هم در محل هاي بسيار ولي به صورت غير مستقيم سخن گفته و احاديث قدسي هم كه از صراحت كافي برخوردار هستند هر چند كلام خداوند مي باشند ولي از جمله ، گفتههاي اختصاصي خداوند با پيامبرش معرفي مي شود در حالي كه از زبان ائمه گرامي و در تفسير آيات بسياري از آيات قرآن كريم مي شنويم، كه مقصود خداوند از حبل الله المتين و صراط مستقيم و متوسمين و صبغه الله و السابقون و بسياري از آيات و نشانه هاي ديگر قرآني، علي و اولاد پاك علي عليهم السلام هستند.
حضرت اميرالمومنين علي (عليهالسلام) هم بعد از پيامبر (صلي الله عليه وآله) منزل نشين گرديدند و اولاد معصوم ايشان هم هر كدام در زندگي زميني خود براي تبليغ موضوع ولايت حقّه خويش با مصائب بسياري رو به رو بودند و ايشان فقط براي بقاي همين بازماندهي دين حنيف و اين پايانه كوشش نبيّ اسلام ، پرماجراترين سختيها را برخود و اهل خود مي پذيرفتند و اين ها همه وظيفهي شيعه مخلص را سنگينتر ميكند كه بر يك از كلمات مستند و معتبر پيامبر گرامي اسلام توجه و تدبر بيشتر نمايد كه شايد زنگ اخباري در بين كلمات نهفته و در تاريخ گمشده باشد .
از سوي ديگر مي دانيم كه حضرت محمد بن عبدالله كه پايان بخش همه پيامبران سابق و در جامعه عرب ، افصح از همه و صاحب بليغ ترين كلمات بوده اند ، كلمات گهربار ايشان پيوسته داراي معاني چندي بوده كه معناي ظاهري قابل فهم براي همه بوده و معناي باطني ويژه هوشمندان بوده است و حضرت نبي مكرم (ص) براي هدايت عامّه مردم به ظاهر كلام بسنده مي فرمودند و براي اهل تدبير و نظر ، تدبر در كلمات به يادگار مانده را و توصيه مي نمودند ، كه توجه وافي حضرت اميرالمومنين علي (عليهالسلام) به دستورات آن پيام آور دين ، بر دوش همه مسلمين تا روز قيامت وظيفه مي كند ، تا با دقت بيشتري به روايات نبوي بنگرند.
آيا تاكنون از دين داري خود پرسيده ايد ، اين كدام « علم » است كه پيامبر دين اسلام كه سيد مرسلين لقب دارند آنقدر موكّد توصيه مي كنند كه تا چين آن را دنبال كنيد و يا از دم گهواره تا پاي گور بايد آن را بياموزيم ، آن چه علمي است كه طلب آن بر هر زن و مرد مسلمان واجب مي شود و يا اصلاً اين موضوع تا چه حد براي همه مقدور است و يا اصلاً استثنايي دارد يا خير و اگر طلب علم براي همه و در همه جا و براي هميشه مقدور نيست چرا معلمين دين تا كنون اين همه تاكيدات ظاهري كلام نبوي را زير سوال نبرده اند؟ از جمله كلمات مشترك المعاني كه در آغاز اين مقال از تاثير ناخواسته آنها در فرهنگ هر جامعه نام برديم واژه « علم » و «دانش» است .
دانش ، كه اسم مصدر از مصدر دانستن است اصطلاحاً هر دانستني را شامل مي شود و «علم» در فرهنگ دانشگاهي به مجموعه اطلاعات قانونمند و منظمي تعلّق مي گيرد كه بتواند حوادث بعدي را پيش بيني كرده و در تور توضيح علمي خود در آورد و آن فرضيه اوليه در آزمون هاي مكرر قابل اثبات باشد .
علم در معارف الهي ، عبارت است از آن دسته از معارف ديني و اطلاعات مذهبي كه منجر به شناخت بهتر خداوند و دستورات او و شناخت بهتر توصيههاي اولياي خداوند بشود و يا خداي رحمان عبادت شود و بنده را از جزاي سخت آخرت بهراساند، اين دو معنا از علم اختلاطهايي را براي فرهنگ انسانهاي مسلمان به وجود آورده است، كه متاسفانه پي آمد هاي نا بهنجار رواني و اجتماعي را نيز به دنبال دارد و آن به مراتب از اثرات تاكيدات افراطي وجوب تحصيل كه تنها در ظاهر كلام رسول اكرم (صلي الله عليه و آله) ديده اند مي باشد و اين تاكيدات آنچنان تب و تابي را در نسل مشتاق به تحصيل به وجود آورده كه هر نوع دوري از مسير رسمي از تحصيلات دانشگاهي را يك بيماري و معضل بزرگ اجتماعي و شكست روحي محسوب مي كنند و به دنبال آن با برداشت ظاهري از كلام پيامبر گرامي عدم توفيق در ادامه تحصيل رسمي را براي هر شخص يك نقص بزرگ تلقي كرده و به آن فرد در جامعه كم بها مي دهند . در حالي كه قدري به اين دين شناسي خود شك نمي كنند كه شايد توصيه پيامبر مبني ضرورت و وجوب تحصيل علم هدف ديگري را شامل شود .
از سوي ديگر بايد به نحوي به حل اين گره بپردازيم كه احترام و قداست و اعتبار دانش دانشگاهي برقرار بوده و احترام اهل دانش نيز به نحو شايسته ادا شود ، زيرا جداسازي بين دو مقوله علم نزد معارف الهي و دانش نزد دانشگاهيان و بازنمائي بين دو مقصود بزرگان اين دو حيطه ، رهگشاي همه دانش پژوهان و متدينين خواهد شد .
اين تفكيك يا جداسازي مي تواند از موضوع هدف و روش و موضوع دانش مربوطه ، تحقيق و پيگيري شود كه اين تفكيك خود از هر گونه جابه جايي و اختلاط معنايي و موضوعي بين علم به معناي معارف الهي و دانش به معناي نتايج مدون تحقيقات بشري را جلوگيري مي كند و نتيجه اين تفكيك آرامش براي هر دو گروه محقق را در پي خواهد آورد .
در طول تاريخِ علم و دين ، در كتب و مقالاتي نويسندگاني خواستهاند راه حلي بين دين با معارف ثابت آن و دانش روز با ويژگي ذاتي تغيير و تحوّل، ايجاد كنند، همواره اين نويسندگان موفق نبودهاند كه در اصل موضوع همين گره و اشتراك معنا موجب اين سوء برداشت شده و كوششهاي همه نويسندگان خوش نيت هم فايده نكرده و راه حلي نيست الا اينكه تفكيك قائل شويم كه دانش روز مفاد ، هدف و محدوديت موضوع و روش خاص خود را دارد و معارف دين الهي نيز معنا و هدف محدوديت موضوع و روش خاص و متفاوت خود را دارد و آن همه وجوب و توصيه پيامبر گرامي اسلام و مخصوص مغز اين است و نه ويژه آن .
تحقيق خود را به سوي صحنههاي واقعي تر و حساس تر تاريخ زندگي حضرت اميرالمومنين علي (عليهالسلام) نزديك مي كنم. تا شايد به نحو مقبولي اختلاط بين دانش در حال تحول بشري و علوم و معارف ثابت الهي حلّ گردد.
حضرت اميرالمومنين علي (عليهالسلام) در روز اول خلافت خود به مسجد كوفه آمدند و سخنراني مبسوطي در مقام خداوند عالم و مراتب حضرت رسول خدا (صلي الله عليه وآله) فرمودند و در همين مجلس بود كه فرمودند بپرسيد از من قبل از آنكه ديگر مرا نيابيد و كساني پي در پي سوال كردند و پاسخ كافي و وافي حضرت را شنيدند تا زماني كه حضرت باز گفتند : بپرسيد قبل از اينكه ديگر مرا نيابيد و اين بار ديگر كسي سوالي نداشت، سپس حضرت امير المومنين علي (عليهالسلام) رو به فرزند خود حسن (عليهالسلام) نموده و فرمودند اي حسن بر منبر بيا و سخني بگو ، مبادا اين مردم پس از من ترا نشناسند و گويند حسن خطبه نتواند ، امام حسن (عليهالسلام) عرض كردند پدر جان چگونه با حضور شما بالاي منبر روم و سخن بگويم و تو در ميان مردم مرا مي بيني و سخنم را مي شنوي ، حضرت علي (عليهالسلام) فرمودند، پدر و مادرم به قربانت من خودم را از تو پنهان مي كنم و من سخن تو را بشنوم و من تورا ببينم و تو مرا نبيني ، امام حسن (عليهالسلام) بر منبر بالا رفتند و خداوند را به حمدهاي بليغ و شريفي ستودند و صلوات كاملي بر محمد و آل او فرستادند سپس بيان داشتند ، اي مردم ، من از جدّم رسول خدا (صلي الله عليه وآله) شنيدم كه فرمودند من شهر علم هستم و علي در آن است و آيا مي توان وارد شهر شد جز از در آن؟ و امام حسن (عليهالسلام) به پايين آمدند و حضرت اميرالمومنين برخاستند و او را به سينه خود چسبانيدند و سپس حضرت اميرالمومنين علي (عليهالسلام) به امام حسين (عليهالسلام) فرمودند پسر جانم برخيز و به منبر بيا و به مردم سخني بگو كه قريش به حال تو نادان نمانند و پس از من گويند حسين بن علي عليهم السلام چيزي نتواند و بايد دنبال سخن برادر سخن گويي ، حسين (عليهالسلام) به منبر رفت و حمد خداوند گفت و ستايش او نمود و صلوات كاملي بر پيغمبر فرستاد و فرمود اي مردم از رسول خدا (صلي الله عليه وآله) شنيدم كه ميفرمودند: علي پس از من شهر علم و هر كه در آن در آيد نجات يابد و هر كه از او تخلف كند هلاك شود.
حضرت امير المومنين علي (عليهالسلام) از جابرخاست و او را در آغوش كشيدند و بوسيدند و فرمودند اي گروه مردم گواه باشيد كه اين دو ، دو يادگار رسول خدا (صلي الله عليه وآله) و دو امانت او هستند كه او به من سپرده و من آنها را به شما مي سپارم و رسول خدا از شما نسبت به آنها بازپرسي خواهد كرد. ( امالي شيخ صدوق – صفحه 345 )
در ادامه توجه مشتاقان درك و فهم ولايت اميرالمومنين علي عليه اسلام و طالبان حقيقت و تبيين كلام مجمل رسول خدا (صلي الله عليه وآله) را به كلام شريف حضرت مولا حيدر علي عليه السلام در بخش سوم خطبه 79 نهج البلاغه جلب مي كنم كه ايشان مي فرمايند: ما اهل بيت محرم اسرار حق و ياران راستين و گنجينه ها و درهاي علوم پيامبر هستيم و هيچكس به خانه ها جز از درش وارد نمي شود و كسي كه از غير در وارد گردد سارق خوانده مي شود.
چه زيبا حضرت مولا حيدر تكليف غير شيعيان را معلوم مي دارند كه خداي هستي بخش و والي اعلا در روز حساب، علي را ميزان و ملاك قرار مي دهد و كساني را كه تنها ظاهر اسم دين و كلمات دين خدا را گرفتند و از غير دروازه حقه آن علي و اولاد علي عليهم السلام وارد شهر شدند را با عنوان سارقين و طراران بازجوئي مي نمايد.
شايد از صريحترين روايات و احاديثي كه مؤكداً علم را به معلومات مذهبي و معارف الهي اختصاص مي دهد همين روايات فوق باشد كه از كلمات گهربار حضرت سيدالشهداي اولياء در آن بهره فراوان مي بريم و رابطه خودمان را با كلمات رسول خاتم بر اساس كلمات نوراني حسنين و مولا اباالائمه المعصومين علي عليهم السلام تنظيم مي كنيم .
در اين روايات هم به عمق معنا وتخصيص هاي ويژه ولايت اميرالمومنين علي و اولاد ايشان عليهم السلام مي رسيم و هم به ضرورت جداسازي علم در منابع ديني از واژه دانش در مراجع دانشگاهي كه هر دو ميوه مبارك اين توجه و تحقيق دقيق مي باشد.
عبدالسلام هروي نقل مي كند، كه حضرت امام رضا (عليهالسلام) فرمودند :
خداوند رحمت كند آن بندهاي را كه دستورات ما را زنده كند .
عرض كردم چگونه دستورات شما را زنده كند ؟
امام رضا (عليهالسلام) فرمودند : علوم و معارف ما را بياموزد و به مردم تعليم دهد ، زيرا اگر مردم خوبيهاي سخنان و دستورات ما را فرا گيرند از ما متابعت خواهند كرد .
ابوالصلت گويد : عرض كردم : اي فرزند رسول خدا (صلي الله عليه وآله) از حضرت امام صادق (عليهالسلام) براي ما نقل شده كه فرمود : هر كس «علم» بياموزد و قصدش اين باشد كه با نادان جدال كند و به دانشمندان فخر بفروشد و يا نظرش اين باشد كه با كسب علم و فضيلت ، مردم و جامعه را متوجه خود كند ، اين چنين عالمي جايش در دوزخ است .
حضرت امام رضا (عليهالسلام) فرمودند : جدّ من درست فرموده است ، آيا مي داني كه «نادانان» چه افرادي هستند؟
عرض كردم : خير ، آنان را نمي شناسم .
حضرت امام رضا (عليهالسلام) فرمودند : آنها گروهي از داستانسرايان مخالف ما هستند كه مردم را از طريق حق و صراط مستقيم منحرف مي كنند ، آيا مي داني كه مقصود از «علما» چه كساني هستند؟
گفتم : خير آن را هم نمي دانم .
امام رضا (عليهالسلام) فرمودند : مقصود از «علما» ، علماي آل محمد (صلي الله عليه وآله) هستند كه خداوند اطاعت آنها را واجب گردانيده و محبّتِ آنان را لازم ساخته است1 ، بقيه متن روايت كه در كتاب مرجع آمده و خواندني است كه نقل آن در اينجا مقدور نبود.
بديهي است كه وقتي با چنين دقتي در مقاصد اولياي دين توجه مي كنيم در مي يابيم كه ضرورت يادگيري رياضي و كسب مهارت هاي فني و تسلط بر دانش پزشكي و فيزيك با معاني مورد نظر پيامبر و ائمه معصومين عليهم السلاممتفاوت است، زيرا كه وقتي از نقطه نظر برنامه ريزي آموزشي و ضرورت تامين نيروي انساني متخصص در جوامع بشري نگاه مي كنيم ما به مبناي رفع نياز بر مي خوريم كه با به حد كفايت رسيدن نيروي انساني متخصص مورد نياز ديگر تامين افزون بر حد كفايت ضرورتي ندارد.
همانطور كه قبلاً ذكر كرديم از فوايد روششناسي ، تفكيك دانشهاي بشري از نقطه نظر روش مي باشد كه براي تدوين هر يك از دانشهاي تجربي و يا انساني و يا اجتماعي ، روش تجربي را پيشنهاد و مرسوم داشته است و آنچه كه مبناي پيشرفت دانش امروزين مي باشد ، همان روش آزمايشهاي تجربي است كه شامل مراحل شناخت وتعيين موضوع و سپس تحديد موضوع و تعيين و ارائه فرضيه و تعيين روشهاي مختلف و ممكن براي اثبات فرضيه و بعد انجام آزمايش هاي متعدد و مكرر و تحت كنترل مي باشد و در نهايت اعلام نتايج و ثبت كليه مراحل آزمايش مي باشد ، اين روش آزمايشي (تجربي) امروزه دامنه بسيار گستردهاي در بين دانشهاي بشري پيدا كرده كه از فيزيك و شيمي و زيست شناسي تا دانش هاي مدون و سامان يافته انساني مثل روشهاي مشاوره و راهنمائي و روش هاي موفق تدريس و روش هاي پژوهش هاي جامعه شناسي و روانشناسي را شامل مي شود و به عنوان مثال در دانش مديريت، روشهاي اصلاح و بهبود سيستم و حل مسئله و اتاق فكر نيز همين روش تجربي آزمايشي را مبنا قرار مي گيرد، اين موضوع از طرفي حرمت دانش بشري را اعلام و محدودهي فعاليت آن را تعيين كرده و از سوي ديگر از تداخل در معارف ديني به نحو شايستهاي جلوگيري مي كند و وقتي كه بين اين دو مرزها روشن گرديد و انتظارات محققين از هر يك از علوم ديني و دانش بشري معين شد ديگر هيچگونه ميانجيگري و يا واسطهگري و يا مصالحه دادن هاي خام و ظاهري و ناتوان و ضعيف و غير واقعي و تصنعي جايي در انديشه هوشمندان ندارد.
در اين خصوص مراجعه شود به كتبي كه در نيم قرن اخير تحت عنوان علم و دين و رابطه بين دانش و مذهب نوشته شده اند و مثلاً خواستهاند از آيات مربوطه به خلقت نظريات نجوم يا جغرافيا را اثبات كنند و يا تئوريهاي روانشناسي را قلع و قمع و يا نظريات خود ساخته اي را بنياد كنند در حالي كه انسان مورد خطاب كتاب خدا با رفتارشناسي موجود در كتب روانشناسي امروز از نقطه نظر موضوع ، روش تحقيق ، و هدف خطاب متفاوت بوده و نه تضاد و تزاحمي دارند و نه اجباري براي تطبيق وجود دارد، گاهي موافق و گاهي هم ظاهرا مخالفند كه انديشمندان متدين وظيفه دارند با حسن نيت و با حفظ مباني دين حنيف به انتخاب تكنيك هاي راهگشاي تجربي به نفع مردم و جامعه اقدام كنند و هر لحظه نيز زمينه شك و تغيير در نظريه جديد را براي دانشمندان و متفكران بعدي نيز باز بگذارند.
بين نظريات يادگيري و توصيههاي پيشرفت تحصيلي در مجموع دانش تعليم و تربيت تجربي ، هم مرز معيني با تربيت اخلاقي – ارزشي وجود دارد زيرا كه منبع هر كدام جدا مي باشد، اولي را تجربيات اجتماعات بشري سامان مي دهد و دومي را آيات كتاب الهي و اگر اين تفكيك موضوع و روش تحقيق را در نظر نگيريم آنچنان اختلاط و تداخلي در بين اطلاعات تربيتي ديني و آموخته هاي آموزشگاهي پيش ميآيد كه موجب ابهام گمراهي هر انديشمند و علاقمند به حل مسائل و معضلات دانش انساني مي شود وقتي به اين تداخل موضوعي ، با كمال تأسف مسائل و پيچيدگي هاي نفساني انسان هاي نويسنده و مترجم و دست اندكاران و مخالفان را هم اضافه كنيم چنان بحران پيچيده اي را در رو به روي خويش حاضر خواهيم ديد كه فقط جراح بزرگ بشريت حضرت بقيهًْ الله الاعظم را بايد به ميدان بطلبيم و ظهور ايشان را دعا كنيم و ايشان هم قطعاً در اين خصوص طبق احكام اجداد خود و از جمله كلمات و روايات نبوي قضاوت خواهند كرد، اكنون دقت وافرتان را به خواندن اين تأليف نوين از روايات نبوي در باب علم جلب مي نمايم و بررسي موضوع هاي فرعي را به محل ديگر و به عهده انديشهورزان ديگر مي سپارم .
روايت معروفي از وجود مقدس سيدالمرسلين حضرت محمدبن عبدالله (صلي الله عليه وآله) پيش رو داريم كه طلب العلم فريضه علي كل مسلم و مسلمه – طلب و جستجوي علم بر هر مرد و زن مسلمان واجب است ، با چند سوال كلام خود را پيش مي برم ،
فريضه در كلام رسول خاتم به چه معنا است و چه حرمتي دارد ؟
طلب تا چه حدي است ؟
«العلم» يعني چه ؟
همانطور كه مي دانيد فريضه يعني واجب و كلمه فريضه از حضرت پيامبر كه شخصيت ايشان در علم كلام از غلو و اغراق به دور هستند و بدون تعارف سخن مي گويند، يعني قطعاً واجب است و واجبِ زبان پيامبر معناي حكمي دارد هم چنانكه ايشان هر حكمي را اعلام كردند بر هر مرد و زن مسلمان واجب بوده و تخطي از آن تخلف محسوب مي شود .
طلب ، يعني جستجو تحقيق و پژوهش كه در اين معني اختلافي نيست .
العلم : كه اگر معني اين كلمه را مطلقِ «دانستن» بدانيم يعني مورد نظر پيامبر تنها اصل «دانستن» است كه اين موضوع شامل فنون سرقت و شيوههاي موفق تخلف مي شود كه قطعاً دانش اين موضوعات مورد نظر پيامبر نبوده است و يا شامل خيلي دانستني هاي ساده مي شود كه ذاتاً نه منفي هستند و نه مثبت مثل اطلاعات مربوط به رانندگي، آشپزي، تعميرات وسايل منزل و يا اطلاعات در خصوص آداب و رسوم قبايل دور از دسترس كه آموختن آن هيچ ضرورت و مبنايي ندارد و يا حتي اگر فرض كنيم كلام پيامبر شامل دانش تجربي شود اين سوال مطرح مي شود كه آيا ما بايد از حرمت دانش تجربي خرج اعتبار پيامبر كنيم و يا از ارزش نبيّ مكرّم براي دانش روز مصرف كنيم كه اين امر شايسته اي نيست يعني در حاليكه مهمترين دانش بشري پزشكي است كه به درمان بيماري هاي جسم كليه انسان ها مي پردازد و بدين معني امتياز پيامبر خاتم به اين است كه درباره وجوب فراگيري دانش پزشكي دستور و حكم داده اند كه اين روش مورد عنايت علماي دين نيز نيست و يا به درمان بيمار بپردازيم و براي آن بيمار نقل كنيم كه ما اين كار را درمان تو را پيگيري مي كنيم چون پيامبر گفته اند و اين نيز موافق عقل سليم و قبول خود بيمار نخواهد بود.
به خاطر داريم در روايتي نقل شده است كه حضرت رسول خدا (صلي الله عليه وآله) با اصحاب خود به محلي رسيدند، ديدند افراد زيادي دور مردي جمع شده و به حرف هاي او گوش مي دهد پرسيدند او چه مي گويد؟ اصحاب پيامبر پاسخ دادند او علم انساب دارد و نسب هر فرد را تا چند جدّ از اعقاب او مي داند كه حضرت صريحاً موضوع را نهي كردند و گفتند ، دنبال اين دانش نرويد و وقت خود را مصرف آن نكنيد حتي حضرت پيامبر در خصوص اعقاب خودشان كه در همان موقع هم مورد نظر و تقاضاي خيلي از علاقمندان و مريدانشان بود مي فرمودند كه اجداد مرا تا ابراهيم پيگيري كنيد و قبل از آن را ديگر پيگيري نكنيد يعني اين موضوع نبايد محل تحقيق و پژوهش شما قرار بگيرد .
از سوي ديگر آيا كلام پيامبر صرفاً شامل دانش تجربي مي شود ؟ لازم به ذكر است دانش بشري اصلاً در آن زمانِ بعثت پيامبر اسلام به صورت تدوين يافته و منظم ، سازمان يافته و قابل عرضه نبوده و طبق تاريخ ثبت شده علوم، امر تدوين و تنظيم دانش بشري به قرون بعد از بعثت و نزول آيات و بيان كلام نبوي و ختم نبوت تعلّق ميگيرد حتي اگر ما معارف فلسفي و معقول را در نظر آوريم كه فيلسوفان در زمان قديم هم به توجيه تعابير كلي و مطلق درباره جهان و هستي و خالق و انسان مي پرداختهاند كه از جمله كلمات چند معني همين حكيم است كه گاهي به معناي پزشك و گاهي معناي فيلسوف معني مي شود ، و اگر ما حكم روايت را به معني توصيه به مراجعه به فيلسوفان بدانيم با توجه به اينكه فلسفه از اصلاح وضع فكري آدمي از حساسيّت و اهميت بيشتري نسبت به بقيه دانشها براي همهي افراد بشر برخوردار است در اين حالت هم كلام نبيّ مكرم را تنها در حد يك فيلسوف عاقل پايين آورده ايم كه به همه انسانهاي دانا و راغب به تفكر و انديشه توصيه كند كه براي فهم بهتر درباره جهان و هستي و انسان به فيلسوفان مراجعه كنيد، در حالي كه مقام پيامبر خاتم انبياء خيلي بالاتر از اين است و اصلاً خود فلسفه هم هم چنين تقاضايي ندارد كه پيامبران الهي با معجزه هاي آسماني خود فقط يك معلم ساده فلسفه و مبلغ براهين عقلي گردند .
در لغت العلم اهل زبان ادبيات عرب مي دانند كه حروف الف و لام در آغاز اسم كه بيايد آن اسم معني معرفه دارد يعني موضوع و مقصود گوينده نزد شنونده معلوم مي باشد و يا معني تخصيص و جدا شده از ديگران را دارد و براي شنونده موضوع و مقصود گوينده روشن است كه قطعاً بدين ترتيب نمي تواند به همه دانشهاي تجربي و غير تجربي در زمان پيامبر و بعد از پيامبر تعلق بگيرد و وقتي كلمه فريضه به معناي واجب در نظر گرفته مي شود يعني حُكماً موضوع طلب علم بر هر مرد و زن مسلمان واجب است و تخطي از آن موجب جزا و جريمه و عتاب است و حكم واجب مثل حكم نماز واجب است كه در حال بيماري و يا براي مسافر و يا حتي غريق و مضطر هم واجب است در حالي كه براي افرادي كه به مناسبتي در سجن و يا اضطرار و يا بيماريهاي حاد به سر مي برند طلب علم حتي مقدور نمي باشد و هيچكس هم تا كنون نگفته براي ايشان طلب علم واجب است.
از سوي ديگر متأسفانه ما شاهد هستيم امروزه حتي اهل دانش هم وقتي قدري تحت فشارهاي اجتماعي اقتصادي يا فرهنگي يا اداري قرار مي گيرند، اين موضوع مستقيماً روي اصل و ميزان وكيفيت پژوهش و جستجوي دانش ايشان اثر منفي مي گذارد در حالي كه اصلاً طبق هيچ قاعده اي نبايد اينطور باشد .
روايت معروف ديگري از پيامبر گرامي اسلام براي مسلمين نقل شده كه اطلبوا العلم ولو بالصين علم را حتي از چين بجوييد تا كنون معرفت ، نسبت به اين كلام اين بوده كه پيامبر بر عهده هر مسلمان شنونده اين روايت واجب كرده كه به چين يا هر جاي دوري براي طلب دانش برود و درحالي كه چين در آن موقع هيچ مركز علمي معروفي نبوده در طول تاريخ گذشته از چهارده قرن پيش تا امروز هم نبوده و هم اكنون نيز مراكز دانشگاهي كشور چين محل مراجعه داوطلبان تحقيق و پژوهش دانش نيست و حتي خود ايشان هم امروز ادعاي پيشاهنگي دانش بشري را ندارند پس اين چه دانش و يا علمي است كه مسلم مورد خطاب پيامبر بايد در چين جستجو كند؟
روايت معروف ديگري از پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله) نقل شده است كه اطلبوا العلم من المهد الي اللحد ، از زمان تولد و گهواره تا جنب لحد و نزد سنگ قبر دانش بجوئيد كه ظاهراً در اين كلام حد و مرز گسترده اي براي موضوع دانش جوئي مسلمين ارائه گرديده است ، سوال اول اينكه اصلاً چه دانشي در گهواره و در بدو تولد مقدور و واجب است ؟ در حالي كه نوزاد شير خوردن را غريزي ميآموزد و در عرف هم هيچ نوع علمي را هم در روزها و هفته هاي اول به او ياد نمي دهند و در ماههاي بعد هم حركتهاي مقدماتي زندگي ساده حيواني را كه به او ياد مي دهند اينها اختصاصاً جزء علم آموزي نيستند هر چند كه تحقيق درباره روش هاي موفق تربيت كودك جزء دانش تربيتي كودك براي دانشجويان و محققين اين رشته دانشگاهي قرار مي گيرد و يا از سوي ديگر در نزد سنگ قبر ، ميت چه علمي را مي تواند بياموزد او را كه از اصل حيات ساقط است ، لحد بيان شده كه با حالت مريضي و يا احتضار قبل از فوت فرق مي كند هر چند كه مطمئناً در احتضار هم طلب و جستجوگري و پژوهش دانش مقدور نيست ، پس اين چه علمي است كه مورد نظر پيامبر گرامي اسلام بوده است ؟
همانطور كه از روايت روز اول خلافت حضرت اميرالمومنين علي (عليهالسلام) صريحاً بر ميآيد به نقل حضرت امام حسن (عليهالسلام) دروازه شهرعلم پيامبر علي است به نقل حضرت امام حسين بعد از پيامبر هم حضرت اميرالمومنين علي (عليهالسلام) شهر علم است و مخزن علم علي (عليهالسلام) است و بعد از آن هم حضرت به ترتيب هر يك از اوصياء بعد او معدن علم پيامبر (صلي الله عليه وآله) هستند و طبق روايت حضرت رضا (عليهالسلام) علم در فرهنگ و كلام چهارده معصوم تنها و اختصاصاً به معارف دين خداوند تعلق داشته و انحصاراً اطلاعات مذهبي را شامل مي شود كه تنها از زبان اين چهارده سرچشمه علم و معارف الهي بيرون مي آيد و آموختن اين معارف است كه بر هر زن و مرد مسلمان واجب است كه از گهواره تا قبر بايد آموخت و طلب كرد و براي دريافت آن به نقاط دور بايد سفر كرد و چين تنها مثال يك جاي دور مي باشد .
«العلم» كه بايد معرفه باشد و تنها معروف مورد توصيه نبي مكرم كه اين وجوب و تخصيص و محدوده زماني گسترده و طولاني كل حيات را براي جستجوي آن تأكيد فرمودهاند تنها همان وجود شريف حضرت اميرالمومنين علي (عليهالسلام) و بعد از ايشان هم فرزندان معصوم (عليهالسلام) آن حضرت ميباشند، زيرا كه حضرت پيامبر در همان مجلس اول تبليغ علني دين اسلام كه نزديكان را دعوت كرده و دعوت ديني خود را علني فرمودند به حاضرين فرمودند كه هر پيامبري وصيّ و خليفه و وارثي دارد و اين عليّ وصيّ و خليفه و وارث من بعد از من مي باشد و مشركين و مخالفان حضرت محمد و
علي (عليهما السلام ) از همان ساعت اول با اين موضوع وصايت اميرالمومنين (عليهالسلام) مخالفت و جدال كردند و نپذيرفتند .
حتي به استناد كلام حضرت امام صادق در تفسير در آيه 15 سوره يونس قرآن كريم به كلام صريح خداوند كه حرف مشركين را نقل مي كند ، اينگونه بيان مي شود كه مشركين مي گفتند ، ائت بقرآن غير هذا او بدله- اي پيامبر يا اين قرآن را عوض كن و يا اين وصي (علي) را به ديگري تبديل كن .۲و اين درد براي رسول خاتم آنقدر سنگين بود كه در هر جا فرصت و امكان مي يافت اصل حرف خود را كه همان ولايت اميرالمومنين علي (عليهالسلام) بود بيان مي فرمود و خيلي از محل ها هم كه صلاح نمي دانستند با اشاره و يا سكوت، سكوتي كه ما هنوز شرم آنرا بر دل خود احساس مي كنيم و يا باز در آيات مربوط به اعلام ولايت مولا علي در غدير مي خوانيم كه پس از اعلام و دستور صريح اعلام باز رسول خاتم در دل خود ترديدي نسبت به شيطنت دشمنان داشتند كه فوراً آيه نازل شد كه نگراني به خود راه مده ما حافظ تو و كلام تو خواهيم بود و ما تو و علي را حفظ مي كنيم و ديگر اينكه ، ايشان حتي در آخرين لحظات و روزهاي حيات زميني خود موكداً ، آن هم بعد از مراسم سنگين و عظيم غدير خم تأييد و تاكيد مي فرمودند كه بعد از من اين علي وصي من است كه در همان لحظات هم اهل جدال به اوامر نفساني خود عمل مي كرده و مخالفت مي نمودند .
بطن اساسي و اصل حرف پيامبر اسلام در اين روايات همان طلب و جستجوي وجود مقدس وصي بر حق و حجت خداوند و امام معصوم (عليهالسلام) است كه گفته اند بر هر زن و مرد مسلمان پيگيري حق اين «العلم» كه علي است واجب است و خود پيامبر از آغاز تا پايان رسالت بر بيان آن همت كردند و عملاً فرمودند و به دنبال اين العلم يعني عليِّ معروف بايد برويد و از احكام او در كل طول حيات خود پيروي كنيد حتي اگر او در دورترين نقاط باشد مثلاً چين باشد ، كلمه چين تنها يك مصداق يك منطقه بسيار دور در آن زمان بوده ، بدين معني كه امام زمان را دريابيد اگر چه او در دور از دسترس شما در جاي غريبي باشد هر جا هستيد به دنبال وجود امام زمان باشيد و جلب رضايت او را ملاك عمل خود قرار دهيد، اگر چه امام زمان در نزد شما ظاهر نشدند حكم ايشان بر شما واجب است اگر چه وجود ايشان ظاهراً از شما دور باشند كما اينكه وقتي امام رضا در مدينه بودند مردم شيعه در خراسان پيرو ايشان بودند و يا وقتي كه ايشان در خراسان و يا در حبس بني عباس بودند حكم ايشان واجب و مردم از همه شهر ها از ايشان پيروي مي كردند، با توجه به اينكه آن روز وسائل ارتباط جمعي به وضع و قدرت احكام امروز نبود و فاصله هر شهر تا شهري كه امام در آن ساكن بودند چندين روز فاصله با يك سوار بوده است ولي مردم شيعه بغداد و مدينه از حكم امام رضا عليه السلام در خراسان تبعيت مي كردند و مردم قم نيز سهم امام خود را به امام حسن عسگري در سامرا مي رساندند، وجوب طلب «العلم» شامل علي و فرزندان معصوم او مي شود زيرا كه تنها علمي كه روح پاك انسان در آغاز تولد و روزهايي كه تازه به زمين آمده به جان مي خرد، آن همان اذان و اقامه شيعيان است كه در گوش نوزاد مي خوانند كه اشهد ان علياً ولي الله و وجود او و نفس او به اين پيام همآهنگ با نبض كائنات نياز دارد و باز بخاطر داريم كه در لحد هم در گوش روح ميّت مي خوانند اسمع و افهم انَّ علياً حق و الحسن حق و الحسين حق و...، تا حجت بن الحسن المهدي حق ، يعني بشنو و بفهم كه علي حق است حسن حق است و حسين حق است و ...، و حضرت حجت امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) حق است و تو در زمين هرچه به اين طرف و آن طرف دويده اي بدان كه دست آخر در دايره لطف اين عزيزان ميهمان هستي و اي شيعه محب علي، آگاه باش كه ميزبانان و واسطه هاي شفاعت تو كيانند.
اين ولايت و سرپرستي چهارده معصوم است كه به كل مسلمين در طول زندگي واجب است چه به امام نزديك باشند و يا دور و چه در زمان حضور و يا در غياب و غيبت امام معصوم زمان باشند كه حكم همان وجوب طلب «العلم» است كه در اضطرار و بيماري و حبس، هم اصل حكم همان ضرورت پيروي از علي اولاد بر حق علي است كه بر هر مسلم واجب است .
در ادامه به طرح اين سوال مي رسيم كه آيا آموختن دانش بشري چه دانستني هاي غير تجربي و يا مجموعه مدون دانش تجربي واجب است يا خير؟ و چگونه و تا چه حدي اين موضوع واجب مي شود؟
براي پاسخ به اين سوال اساسي به روايت معروف ديگري نگاه مي كنيم كه حضرت رسول خدا (صلي الله عليه وآله) خطاب به همه مسلمين فرمودند: من اصبح و لم يهتم بامور المسلمين فليس بمسلم - هر شخصي شب را صبح كند و در اهتمام امور مسلمين نباشد مسلم نيست، و اين روايت بر عهده هر شخص مسلمان واجب مي كند براي رفع مشكلات و حل مسائل فني و تخصصي و اجرايي و اداري و عمومي مسلمين از هر كاري كه از دستش بر مي آيد كوتاهي نكند و كوشش كند و انجام دهد و از جمله آن تحصيل علوم است آن هم تا مرز واجب كفائي يعني تا آنجا كه موضوع كفايت كند و ديگر اينكه بايد برنامه ريزي ها دقيق بوده و به حدّ نياز و حدّ لزوم رشته هاي تحصيلي تنظيم و ارائه گردند و جوانان مسلمان به تبعيت از اين حكم پيامبر و براي رفع معضلات مسلمين به دانش اندوزي پرداخته و اين موضوع را تا حد كفايت هر مسئله و رفع نياز اجتماع ادامه دهند و با رسيدن به مرز رفع نياز اصل وجوب آن در سايه همان روايت اخيرالذكر از عهده مسلمين خارج گشته و ديگر نيازي به پيگيري موضوع نيست .
بدين ترتيب در برنامه ريزيها به احتياجات عيني مردم نگاه شده و برنامه ها مناسب با اهداف معين تنظيم مي گردند و با رسيدن به مرز لازم از هدر رفتن نيروي انساني و منابع پژوهشي عمومي مسلمين جلوگيري به عمل مي آورد .
اين پيشنهاد ظاهراً عاقلانه نيز مي نمايد و از توابع غير منطقي تكيه ناشايسته بر آن روايت هاي اوليه هم پرهيز شده و توقف در مرز واجب كفايي و رعايت حد و مرز نياز، آن همه اضطراب و اضطرار رواني را براي محصلين و يا فارغ التحصيلان و يا تحصيل ناكرده ها فراهم نمي آورد و زمينه سوء استفاده از كلمات پيامبر و مال اندوزي از سوي برخي مدعيان دانش پروري هم حذف مي شود و تحصيل دانش هم در رديف انجام كار و رفع گرفتاري و رفع معضلات مسلمين ارزش پيدا مي كند و هر شخص به فراخور استعداد و علاقه خود مي تواند در زمينههاي اجرايي و عملي و يا تحقيقاتي و پژوهشي فعاليت و خدمت كند و با اميد به آينده با عمل صالح خود در سايه تبعيّت از حكم همان پيامبر و اوصياي بعد از نبي از اجر اخروي هم برخوردار باشد و مورد شفاعت رسول گرامي و خاتم دين خداوند نيز قرار بگيرند و از جمله ايشان حضرت اباالحسن علي بن موسي الرضا (عليهالسلام) است كه بر عهده خود واجب مي دانيم تا در اين باب به كلام مطهر رضوي توجه كنيم .
حضرت امام رضا (عليهالسلام) مي فرمايند وجود مقدس حضرت رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله) ، فرمودند : دانش مانند گنجي است كه كليد آن سوال است، خداوند شما را رحمت كند هر چه مي خواهيد بپرسيد و بر دانش خود بيفزائيد و در پرسشهاي علمي چهار نفر مكمل يكديگر هستند؛ سوال كننده ، معلم ، شنونده، و پاسخ دهنده .۳
بدين وسيله بر ما معلوم مي شود كه براي پيشبرد و توسعه مرزهاي دانش هاي بشري – بنيادي و كاربردي – بايد سوال و تحقيق و قانع نشدن همراه هر محقّق باشد .
در خاتمه به كلمات نوراني حضرت علي بن موسي الرضا (عليهالسلام) در خصوص علوم و معارف الهي و آثار و ويژگي هاي آن توجه مي كنيم ، و از محضر حضرت علي بن موسي الرضا (عليهالسلام) سوال مي كنيم كه صفات و خصلتهاي ويژه دانش پژوهان مسلمان چيست ؟ و يك محقق مسلمان چه وصفي دارد و آثار تحقيقات در دينداري يك پژوهشگر مسلمان كدام است ؟
حضرت امام رضا (عليهالسلام) مي فرمايند كه جدّمان حضرت اميرالمومنين علي (عليهالسلام) فرمودند : پادشاهان بر مردم فرمانروا هستند و علم و دانش بر پادشاهان حكومت مي كند و قدر علم اين است كه از خداوند بترسي و به علم و فضيلت خود عمل كني و از جهالت براي تو همين بس است كه به علم خود فخر و مباهات كني .۴
حضرت امام رضا (عليهالسلام) مي فرمايند كه جدّمان حضرت سيدالمرسلين محمدبن عبدالله (صلي الله عليه وآله) مي فرمايند :
طلب علم بر هر مسلماني واجب است، علم را در جاهايي كه گمان داريد جستجو كنيد و آن را از اهلش فراگيريد ، يادگرفتن علم براي رضاي خداوند از حسنات است ، و طلب علم عبادت و مذاكره و مباحثه آن تسبيح و عمل كردن و كاربستن علم به منزله جهاد در راه خداوند مي باشد .
هر كس علم را به ديگران بياموزد مانند آن كسي است كه در راه خدا صدقه مي دهد و هر كسي علم را در ميان اهلش بذل كند و مردم را از علوم خود بهرهمند كند به خداوند نزديك مي گردد، زيرا راه حلال و حرام از علم حاصل مي شود و روشني راه بهشت از آن پديد ميآيد.
علم در هنگام وحشت رفيق و همدمِ انسان و در غربت و تنهائي يار و ياور آدمي است .
علم و دانش در خلوت هم صحبت و در سختي ها و مشكلات راهنما است ، علم در برابر دشمن مانند سلاح برّان و در نزد دوستان زيور آدميان است ، خداوند به وسيله علم گروهي را به مقامات عاليه ميرساند و آنان را در امور خير و صلاح و سداد مقتدا و راهبر مي گرداند.
جامعه به وسيله اين علماء به طريق خير و سعادت رهنمايي مي شود و مردم ، پيرامون آنها را ميگيرند و به افعال و اعمال آنان اقتدا كرده و از آراء و نظريات آنان سود برده و در نتيجه سعادتمند ميگردند.
فرشتگان ميل مي كنند كه با اهل علم ، دوستي و ارتباط برقرار كنند و با بالهاي خود آنان را نوازش مي كنند و تماس مي گيرند، و در هنگام نماز خواندن به آنها مبارك باد مي گويند.
هر خشك و تري براي علماء استغفار مي كنند ، و ماهيان درياها و همه جنبندگان و درندگان بيابانها و چهارپايان براي اين گونه مردمان عالم ، طلب رحمت و مغفرت مي نمايند.
علم دل را حيات بخشيده و جهالت را از آن مي زدايد ، و چشمها را روشنايي بخشيده و تاريكيها را از برابر ديدگان برطرف مي كند ، و به بدنهاي آدميان توانائي داده و ضعف و ناتواني را رفع مي سازد، علم بندگان را به جايگاه نيكان رسانيده و با خوبان و نيكوكاران همنشين مي كند و در دو جهان به مقام بلندي مي رساند.
مذاكرهي علم و گفتگو در مباحث علمي مانند كساني است كه روزه داشته باشند و يا به عبادت پروردگار قيام نمايند.
به راهنمايي علم ، انسان با خداوند آشنا مي گردد و از وي اطاعت مي كند و پرستش مينمايد ، به وسيله علم ارتباط بين ارحام برقرار مي گردد و حلال از حرام شناخته مي شود ، علم پيشاپيش عمل و عمل تابع علم است ، علم به مردمان خوشبخت الهام مي گردد و مردمان بدبخت و سياه روز از افاضه آن محروم ميگردند .
پس خوشا به حال آن افرادي كه از علوم پروردگار محروم نگردند و از علم و فضيلت بهرهمند شوند.۵
حضرت امام رضا (عليهالسلام) از مقام خاتم رسالت (صلي الله عليه وآله) نقل مي فرمايند كه حضرت ايشان فرمودند : خداوندا جانشينان مرا بيامرز و اين مطلب را سه بار تكرار كردند .
از محضر حضرت سيدانبياء سوال كردند ، جانشينان شما چه كساني هستند؟
حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه وآله) فرمودند : كساني كه بعد از من خواهند آمد و روايتهاي مرا نقل خواهند كرد و سنت هاي مرا به مردم تعليم خواهند داد .۶
ملاحظه مي فرمائيد كه تمامي توجه كلمات حضرت رسول خدا(صلي الله عليه وآله) و مولا اباالحسن علي بن موسي الرضا عليه السلام معطوف به همان بيان دقيقي است كه ما در اين مقال داشتيم يعني علم در معارف ديني به معناي مجموعه اطلاعات درباره خداوند و اعتقادات و ارزش هاي اخلاقي و ... مي باشد.
در خاتمه به يك ويژگي نفساني و اخلاقي كه در علماي دين به لطف خداوند پديدار مي گردد، اشاره مي كنم در حالي كه اجبار و ضرورتي در حصول اين ويژگي در دانش پژوهان دانشهاي بشري نيست، و آن خوف و ترس از خداوند و خشيت از حضرت حق است كه در آيه 28 سوره فاطر مي فرمايد:
اِنَّما يَخْشَي اللهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَمؤُا، كه مترجم شريف و واصل در برگردان منظوم اين آيه كريمه سروده است .
مــطيع خــداوند تــنها كسـي است
كـه او را نصيبي ز دانش بسي است ۷
1 – اخبار و آثار امام رضا عليه السلام صفحه 256 روايت 14
۲– اصول كافي – جلد 2 صفحه 287 روايت 37.
۳ – اخبار و آثار امام رضا عليه السلام صفحه 255
۴– اخبار و آثار امام رضا عليه السلام صفحه 257
۵ - – اخبار و آثار امام رضا عليه السلام صفحه 258 روايت 17
۶ – اخبار و آثار امام رضا عليه السلام صفحه 256 روايت 11
۷ – مترجم – امير مجد
