ثارالله كيست ؟
آيا تاكنون براي شما اين سوال مطرح نشده است كه چرا متن زيارتنامه عاشورا توسط حضرت امام باقر(عليهالسلام) به شيعيان رسيده است؟ و چرا به وسيله حضرت امام سجاد، زين العابدين (عليهالسلام) بيان نشده است ؟ و اولين روضه خوان مصيبت امام حسين چه كسي بوده است ؟ و متن اين زيارتنامه را چه كسي نوشته است ؟ و زيارتنامه عاشورا حاوي چه نوع مطالبي است ؟ و چه نوع وظيفه و مسئوليتي را براي خواننده آن مي توان متصور كرد ؟
در آغاز به روايت رسيده از زبان مبارك حضرت بقيهًْ الله الاعظم به نقل از صفحه 45 كتاب المكيال المكارم توجه مي كنيم ؛ حضرت سيدنا و مولانا ، ابا صالح المهدي المنتظر المنتقم مي فرمايند؛ شأن نزول آيه اول سوره مريم – حروف مقطعهي كهيعص – عبارت است از اينكه حضرت زكرياي نبي رو به خداوندِ منان كرده ، گفتند : بارالها ، دل گرفته و غمگين هستم ، خسته ودل شكسته هستم ، عنايت فرموده ذكري را به من بدهيد تا با گفتن آن ذكر روحم آرامش پيدا كند و آسوده خاطر شوم ، حضرت باريتعالي فرمودند؛ اسامي اين پنج تن را با خود متذكر باش كه آرام قلب تو را فراهم مي آورد ، « محمد – علي – فاطمه – حسن و حسين » ، زكرياي پيامبر بعد از مدتي به حضرت حق عزوجل گفت : خدايا، همانطور كه فرموديد نام چهار تن از ايشان باعث آسودگي روح من و آرامش دل من مي شود ، ولي خدايا نمي دانم كه هرگاه نام پنجمين ايشان «حسين» را بر زبان مي آورم ، محزون مي شوم و دل نگران مي شوم، بارالها سبب اين دلشكستگي چيست؟
خداوند در پاسخ به حضرت زكريا توضيح دادند كه روزي فرا مي رسد كه دشمنان دين من اين فرزند رسول خاتم را به ستم در دشت سوزاني به سختي به شهادت مي رسانند و خداوند قبل از خلقت زميني حضرت محمد بن عبدالله خاتم پيامبران عالم اين چنين روضه مصيبتهاي حضرت امام حسين (عليهالسلام) را براي پيامبرش زكريا مي خواند و حضرت باري توضيح مي دهند، كه اي زكريا بدان كه اين آيه متعلق به اين مظلوم سرزمين كربلا است كه «ك» يعني در كربلا، اورا به «هاء» هلاكت مي رسانند و اين ظلم به دستور«ياء» يزيد واقع مي شود، و او «ع» عطشان خواهد بود و بر اين مصائب نيز شجاعانه«صاد» صبر مي كند.
زكرياي پيامبر با شنيدن روضه حضرت سيدالشهداء الاولياء (عليهالسلام) گريه فراوان كرد و زاري نمود و به مسجد رفت و تا سه روز در مسجد نشست و بر مصائب امام حسين (عليهالسلام) آخرين پنج تن، گريست .
زكريا پس از بيرون آمدن از مسجد و سه روز زاري بر مصائب امام حسين (عليهالسلام) رو به خداوند نمود و گفت : خداوندا، تو را سپاس مي گذارم از بابت اين ذكر رحمتي كه به من دادي ، اكنون از درگاه با عظمت تو مي خواهم تا به من لطف كني و در اين سنّ پيري به من فرزند پسري عطا كني و من به او دل ببندم و محبت او بر دلم بنشيند و در پايان هم او را همچون آن فرزند مظلوم رسول خاتم از من جدا كني تا من چنين دردي را هم اكنون چشيده و چنين ناراحتي را بر جان خود كشيده تا با حضرت رسول خاتم پيامبران ، محمد بن عبدالله (صلي الله عليه وآله) در آن مصيبت همدردي كرده باشم .
خداوند كه زكريا را اين چنين دوستدار پنج تن و گريان بر احوال امام حسين (عليهالسلام) ديد،دعاي او را اجابت كرد و فرزند پسري به او عنايت فرمود و نام او را يحيي اعلام كرد.
طبق همان خواسته زكرياي نبي سر يحيي را چون امام حسين عليه السلام در حال مظلومانه اي از تن جدا كردند و زكريا با گريه بر مصيبت فرزند با صاحب عزاي امام حسين عليه السلام كه جناب پيامبر گرامي باشد همدردي نمود.1
اما درباره نقل زيارتنامه عاشورا ، طبق بيان مولف كتاب ارزشمند و نوراني مفاتيح الجنان ، اين زيارتنامه توسط حضرت امام محمد بن علي الباقر (عليهالسلام) به شيعيان امانت داده شده است ، امانت از اين بابت مي گويم ، زيرا كه هر مسلم براي حفظ دين خود به تعليم گرفتن از متن اين زيارتنامه احتياج حياتي دارد ، فرازهاي مختلف زيارتنامه عاشورا يك متن درسي براي محصلين دروس ديني و كلاس اعتقادات است ، فشرده تاريخ كربلاي حسيني در اين متن نمايان است و تكاليف مسلماني را بر عهده هر فرد شيعه روشن مي كند، پيش نمايشي كه وظايف آتي را تدريس مي كند.
در متن زيارتنامه عاشورا يك شيعه تعهد مي كند كه با امام منصور از اهل بيت محمد ، انتقام خون امام حسين را بگيرد ، يك شيعه مي آموزد كه آبرومندي در دنيا و آخرت از قرب امام حسين بودن است و محبت و دوستي امام حسين ، جدّ و پدر و مادر و برادر او و برائت از دشمنان ايشان مقدمه قرب الي الله است.
از ميان كلمات زيارتنامه عاشورا به كلمه نوراني ثارالله مي رسيم كه اين لقب ويژه ايشان است و در تاريخ دين و انبياي گذشته همتا ندارد و ثارالله ، به معني آن شهيدي است كه بهاي قطرات خون پاكش تنها خود ذات اقدس حق تبارك و تعالي مي باشد ، و اين تعبير از پرمعناترين و وسيعترين اعتبارات آسماني حضرت امام حسين (عليهالسلام) مي باشد .
متن زيارتنامه عاشورا اگر چه در زمان حضرت امام باقر (عليهالسلام) به شيعيان هديه شده اما طبق روايت صفوان به نقل از حضرت امام صادق (عليهالسلام) اين متن از خود حضرت سيد الساجدين (عليهالسلام) و از خود وجود شريف امام حسين (عليهالسلام) و از نفس وجود مطهر حضرت اميرالمومنين علي (عليهالسلام) و قبل از ايشان از وجود مقدس حضرت پيامبر گرامي و قبل از وي حضرت جبرئيل امين وحي خدا و او نيز كلام نوراني خود حضرت پروردگار عالم نقل مي كند بدين ترتيب ، اين متن يك حديث قدسي مطهر و نوراني است كه در زمان حيات حضرت محمد بن عبدالله (صلي الله عليه وآله) به ايشان رسيده است و تا زمان امام باقر (عليهالسلام) به امانت در قلب و چشم ائمه معصومين عليهم السلام حفظ شده است .
متن دعاهاي حضرت امام سجاد (عليهالسلام) خود به صورت غير مستقيم يك پايگاه بلند تعليمات اخلاقي و اعتقادات ديني است ، ولي ايشان چون موقعيت اجتماعي زمان را مناسب نديدند ، متن زيارتنامه عاشورا را به فرزند خود سپردند و در طول مدت سي و پنج سال امامت خود با خون دل زيارتنامه عاشورا را حفظ نمودند.
از خداوند كريم مي خواهم تا از باب عنايت و رحمت خود فرصتي و امكاني داده تا متن زيارتنامه عاشورا را در اعتنامي ديگر و نزديك به آنچه كه شايسته است و آنگونه كه خود حضرت سيد الشهدا (عليهالسلام) رضايت دارند توضيح و بيان نمايم، خداوند انشاءالله فرصتي را عنايت فرمايد تا از زبان يك منتظر آماده ي ظهور حضرت حجّت (عجل الله تعالي فرجه الشريف ) و با نفس مشتاق خدمتگزاري در پيشگاه حضرت بقيهًْ الله الاعظم خوانده و متن زيارتنامه را به عنوان يك رساله و پاياننامه تحصيلاتي دانشگاه دين و به عنوان يك تعهدنامه قطعي در محضراله يگانه هستي تبيين نمايم .
اما در اين فرصت مغتنم ، تنها به توضيح دقيق يك كلام از متن زيارتنامه شريف عاشورا ميپردازم.
در اوايل اين زيارتنامه شريف و بعد از سلامهاي نوراني پنجگانه ، حضرت اباعبدالله الحسين (عليهالسلام) را به لقب وترالموتور مي خوانيم . در ادامه به بازشناسي لغوي و تاريخي اين دو واژه ميپردازم.
«وِتر» يا «وَتر» هر دو در لغتنامههاي عرب ، هم حالت فعلي دارد و هم حالت اسمي دارد ، يعني هم بر انجام كار دلالت مي كند و هم بر بيان حالت و پيدايش وضع دلالت مي كند ، وِتر يا وَتر به معناي،يكتا، بي همتا ، يگانه ، تنها ، تك ، ظلم، ستم ، رنج و جور آمده (حالت اسمي ) و به معناي تنها ماندن ، ستم كشيدن ، رنج كشيدن ، ظلم ديدن ، و يكتا بودن و تك شدن (حالت فعلي ) معني مي دهد.
موتور ، كه اسم مفعول از فعل وتر است ، به معني ظلم ديده ، رنج كشيده ، ستم ديده و يكتا شده، تك و تنها مانده ، و يگانه و سرآمد از ديگران معني مي دهد .
وترالموتور ، كه حالت اضافه دارد ، يعني يك تك و تنها مانده از مجموعهي چند تا تك و تنها مانده ، يك فرد با عزت و سرآمد بي نظير و يكتا در بين يك مجموعهاي از افرادي كه هر كدام در زمان خود با عزت و سرآمد ، بي نظر و يكتا بوده اند، يك فرد ستم ديده در بين چند ستم ديدهي ديگر كه بيشتر ستم ديده است .
اگر يك عزيزتر بين چند عزيز سرآمد و سربلند شد مي شود وترالموتور و همان عزيز وقتي مظلوم شد و بيش از ديگر مظلومان به او ستم شد باز مي شود وترالموتور.
گاهي مي گويند ، سبزِسبز، يعني يك مجموعه از سروهاي بلند سبز هستند ، يكي از آنها سبزي چشم نوازي دارد، شمس الشموس، به معني خورشيد خورشيدها، يعني چند خورشيد تابنده و نور بخش و كامل هستند ولي يكي از آنها تابندهتر است و با كمال بيشتري نورافشاني مي كند، شمس الشموس لقب حضرت امام رضا (عليهالسلام) است .
لب الالباب ، در يك مجموعه اي از كلمات و مفاهيم ، چندين گوهر ديدني و شنيدني وجود دارد كه هر كدام عصاره و لب مطلب هستند و موجز و خلاصهي تاريخ زمان خود هستند ولي يكي از آنها گوياي حرف همه آنها و قلب تپنده همه آنها است كه لقب لب الالباب را به خود اختصاص مي دهد .
موتور ، يعني تنها ماندگان، ستم كشيدگان، رنج ديدگان، جور ديدهها، يگانه و يكتا شدهها، بي همتايان، ( در طول زمانهاي مختلف مي توان چند مورد بي همتا و بي نظير در مقايسه با افراد در زمان خودشان داشت) يعني در يك كلام چهارده معصوم موتور هستند كه هر كدام در زمان خودشان بدين معنا موتور بوده اند و اين وصف، هم صفت كمال ايشان را بيان مي كند و هم وضع مظلوميت ايشان را اعلام مي دارد .
چهارده معصوم هر كدام در زمان خود تك و بي همتا و بي نظير و غير قابل مقايسه بودند، از نظر عزت و معنويت، انتساب به الله و انتصاب از سوي الله، تسلط بر ماده و قدرت تصرف در آن و خلافت و امامت در ارض و بر خلق را داشتن ، و زبان گوياي خداوند بودن، واسطه خلق بودن و بهانه لطف بقا بودن، معلم برتر احكام و اخلاق و اعتقادات دين بودن و ايشان صدها صفت مثبت و نوراني و خدا داده و بي رقيب ديگر را نيز دارا بودند .
و از سوي ديگر همين چهارده معصوم موتور ، در رنج و ستمي كه كشيدند و ظلمي كه ديدند و در صحنه هاي سخت و دردناك زندگي تنها ماندند ومورد حمايت و دفاع لازم از سوي مردم زمين نشين نشدند و در اهانتها و نفرينها و جسارتهايي كه شنيدند مظلوم واقع شدند و در وقايع اسفبار شهادتهاي خونينشان تنها ماندند .
روضهي اشك آور همه چهارده معصوم اين است كه مردم جاهل و يا مغرض و يا از شيطان اغوا شده با آن چهارده خورشيدهاي به زمين آمده چه برخوردي داشتند و با آن ستارگان به خاك سرد زمين نشسته و اين امانت هاي قرآني كه كلامشان مفسر كلام وحي بوده چه رفتاري داشتند و آن بندگان ابليس رجيم، اين عزيزان را كه كمال عزت وجود بوده و مظهر عزت بلند پروردگار بودند و ريسمان هدايت همه انسانهاي محتاج معرفي مي شدند ، چگونه سنگباران ، تيرباران، و شهيد كردند و نهايت كوشش و سعي وافر نيز در حذف ياد و خاطره آنها كردند .
صحنه هاي زندگي مظلومانه و دردمندانه اين بازماندگانِ بر حقِّ الهي كه هر كدام در زمان خود بقيهًْ الله عليهم السلام بودند ، بر هر وقايع نگار تاريخ و هر خواننده منصفي حجت و برهانِ حقانيت پيام ايشان را ثابت مي كند .
خداوند را سپاس دارم كه فرصتي را عنايت فرمود تا با اين نگاه ، به زندگي ائمه طاهرين معصومين و مادر مظلومه و معصومه و جدّ بزرگوار ايشان ، حضرت نبي مكرمِ دين حق ، توجه و دقت بيشتري كنيم .
***
حضرت رسول اكرم جناب محمد بن عبدالله (صلي الله عليه وآله) در مقام خاتميّت دين و اكمال مجموعهي اخلاق ، احكام و اعتقادات دينِ الله تك و سرآمد بودند و در ارائه كتاب الهي كه معجزه ايشان است در بين پيامبران قبلي همتا نداشتند ايشان در صبر و بردباري در تبليغ اين دين خاتم نيز بي نظير بودند.
همين رسول بشير را در بستر بيماري اقدامي و كسالت ارادي آنچنان تنها گذاردند كه هر چه حرف مي زد و وصيت مي فرمود و كاغذ و قلم براي وصيت مي خواست ، به گونه بي همتايي لقب مجنون داده و قلم و كاغذ به وي ندادند و وصيتش را بها نداده و حرفش را نخريدند كه بنا به نقل عدد پيروان حقيقي پس از ايشان از عدد انگشتان دو دست هم كمتر شد .
حضرت اميرالمومنين علي (عليهالسلام) در هر غزوه در صورت ناتواني ديگران مي تاختند حمله مي كردند ، مي جنگيدند ، شكست مي دادند و پيروزمندانه بر مي گشتند، در غزوه خندق در اضطرار سپاه دين به ميدان جنگ آمدند و درِقلعه خيبر را كه مي گويند وقتي در جاي خود بود ده ها نفر مي كشيدند ، تنها با نصرت الهي و با اتصال به حقِّ عظيم و بدون كمك اغيار يك تنها از جاي كنده و درون خندق ايستادند در را روي دست گرفتند و سپاه به جا مانده رسول را از روي در به سوي قلعه هدايت كردند و آن نبرد پر حادثه را پيروزمندانه به پايان رساندند. حضرت اميرالمومنين علي (عليهالسلام) در اين صحنه و صدها صحنهي شجاعت و قدرتمداري و قناعت و عبادت و ايثار و انفاق و احسان و اطاعت ، تك بودند و همتا نداشتند و بي نظير بودند .
حضرت اميرالمومنين علي عليه السلام در بيان حكمت ها و خطبه ها و پندهاي فراوان كه برخي از آن همه در كتاب هاي نهج البلاغه و غررالحكم و دررالكلم به ما به يادگار رسيد كلمات و جملات بي مانند و بي همتائي فرمودند كه در دنيا راهگشاي نفس پاك انسان ها است و براي اهل طريق و شريعت و هدايت، نور راهنما و پل ايصال به محبوب ازلي مي باشد و در آخرت هم ملاك و ميزان سنجش اعمال محبين و مشتاقان ولايتش خواهد بود.
اين مولاي موحدين عالم را كه پيامبر گرامي لقب قسيم نار و جنت را براي ايشان اعلام داشتند، در حالي در مسجد كوفه و در سحرگاهان ماه صيام به شهادت رساندند كه ايشان در محراب تنها بودند و يكتا به سجده رفته و افراد صف بعدي به سبب اينكه در سجده بودند در لحظه ضربه دشمنِ فريب خورده، نتوانستند به دفاع از حضرت اقدام كنند و حضرت اميرمؤمنان در تنهايي و بي كسي دست بر فرق سر بردند و صورت و محاسن را به خون سر وضو دادند ، كه فرياد جبرئيل برآمد و همه مردم در شهر كوفه اين كلام را شنيدند «به خدا سوگند كه اركان هدايت در هم شكست و ستارههاي علم نبوت تاريك شد و نشانههاي پرهيزكاري بر طرف شد و عروه الوثقاي الهي گسيخته شد، پسر عمّ محمدِ مصطفي (صلي الله عليه وآله) شهيد شد ، سيد اوصياء شهيد شد، بد بختترين اشقياء او را شهيد كرد».
با شنيدن اين جملات از جبرئيل خبرآور وحي ، امام حسن (عليهالسلام) و اهل بيت شهيد محراب به محراب شهادت شتافتند و پدر را مظلوم و تنها يافتند.۲
***
حضرت سيدهًْ نساء العالمين ، بانوي دو عالم در حفظ سرِّ به وديعه سپرده از پدر كه همان امانت ولايت بود و رساندن به فرزندان طاهرين يكتا و بي همتا بودند حضرت صديقه كبري در عالم كه محبتشان بر همه واجب است اول بهانه خلقت زمين و آسمان و محمد و علي و حسنين بودند ، ايشان يكتا نور اول خلقت بودند كه چهار نور ديگر پنج تن دو به دو به دست مبارك خود حضرت پروردگار، از نور وجود حضرت فاطمه به وجود آمده و به همين مناسبت زهرا نام دارند ، ايشان يكتا معصومه مطهره محدثه هستند.
دست سنگين ستم بر وجود نوراني و پر مهر حضرتش به سختي نواخته شد و حضرت اميرالمومنين نيز مأمور صبر بودند ، حضرت فاطمه زهرا در بين در و ديوار در تنهايي و غريبي محسن را شهيد ديدند و لقب مغضوبه را در كنار مغصوبه به خود اختصاص دادند و چه بي همتا آن شفيعه آخرت، مظلومه دنيا گشت !
با هم ياد آن شب تار را مرور كنيم ؛
شب تاريك و
بيم دشمن و
تابوت زهرا
اشك حسن و
بغض حسين و
نالهي زينب
دست تنهاي مرتضي و
گريهي زمين و آسمان و
چشم منتظر رسول (صلي الله عليه وآله)
فرياد ملائكه الله و
فغان عرشيان و
قبري ناپيدا در زمين
شب تاريك و
بيم دشمن و
تابوت او
او كه بشكسته پهلو دارد و
صورتي سيلي نشان
***
حضرت امام حسن بن علي (عليهالسلام) در زمان امامت خود ، براي بقاي دين حنيف به حُسن خلق و اطعام و اخلاق و ايثار پرداختند و حضرت ايشان نيز در سفرههاي فراخي كه پهن مي كردند و مسلمين كثيري را اطعام مي كردند و بدين طريق بر گذر سنگين تاريخ صبر مي كردند تنها و يكتا بودند كه حضرت ايشان را مي توان آموزگار تحمّل و بردباري سبز ناميد از آن جهت كه سبز هم رنگ صلح و دوستي و محبت است و رنگ تلخ سم هم سبز است .
حضرت امام حسن (عليهالسلام) در جنگي كه با دشمن داشتند موفق بودند و پيروز شدند و سربازان خود را به منطقه دشمن غلبه دادند اما دنياي فريبكار ، سربازان حضرت را فريفت و ايشان به انبار كالاي دشمن حمله بردند و براي جمع غنايم وبا سرپيچي از نافرماني از حكم امام حسن (عليهالسلام) از تصرف مقر دشمن كوتاهي كرده و امام حسن (عليهالسلام) را تنها گذاشتند و امامِ غريبْ كه بي يار مانده بود به ناچار صلح نامه را با شرايطي غير از آنچه كه بعداً دشمن عمل كرد امضاء كردند.
حضرت ابامحمد حسن بن علي عليهما السلام در نيمه شب بيست و هشتم صفر در منزل تنها خوابيده بودند كه آن ملعونه از شهر ديگر به قصد خيانت به منزل آمد و خطاي خودرا مرتكب شد و امام شبانگاهان كه آب مسموم كوزه را نوشيدند تنها بودند كه دل خونين خويش را به جان آفرين سپردند و ترك ديار نامردمان كردند.
***
نگاه به مصيبتهاي حضرت اباعبدالله (عليهالسلام) را در اين مقال به بخش پاياني مي سپارم و در اينجا به تنهايي و مظلوميت حضرت ابوالفضل، عباس بن علي عليهما السلام تذكر مي دهم، حضرت عباس يكتا پهلوان قوي بازو و شجاع و ياور برادر بودند كه به امر و اذن امام زمان مأمور به آوردن آب شدند و در اين راه نيز ، تك و تنها با دشمن دون رو به رو شدند و مظلومانه به نبرد پرداختند و طبق كلام خود حضرت ابوالفضل العباس كه در مكاشفات به مومنين اشاره كرده اند ، سخت ترين لحظات براي ايشان آن زماني بود كه با چشم بسته از خون و غيرت و بازواني كه دستها را از آرنج قطع كرده بودند و با تيرهاي متعددي از پشت و پهلو و سينه و شانه، ايشان از اسب جدا شدند و بدون دست، براي اتكا خود كه اطراف را هم كامل نمي ديدند به زمين رسيدند و تيرهاي به دل نشسته، بدن را مجروحتر كرده وايشان هم ناصري نداشتند، تا اينكه اين صدا را شنيدند ياحسين جانم به داد برادرت برس .
***
ياور ديگر تاريخ كربلاي حسيني كه حركت بي مانند او تاريخ ساز شد ، حضرت زينب كبري هستند و ايشان هم در زماني با قدرت هاشمي و علوي و فاطمي خود ، با صداي اميرالمومنين در ميان صحنه هاي تلخ و سنگين ستم تاريخ بازان، به دفاع از حرمت اهل بيت و دفاع از حقانيت برادر سخنراني فرمودند؛ حضرت زينت پدر در ايفاي نقش مهم و تاريخ ساز خود چگونه اقدام كردند تا سلاطين تاريخ ستم و زور كه جز تيغ و جلاد و عيش و شادي ، فرهنگ ديگري نداشتند و پدر حضرت زينب را در محراب با شمشير شهيد كردند مادر او را علني زدند و برادر سالار او را با سپهسالاريش به زمين زدند و حسين او را با ادعاي خروج و تهمت و افترا و هزاران تير و نيزه در روز شهيد كردند ، حضرت زينب عليها السلام كه در صبر بر همه اين مصائب تنها و بي همتا بودند در خطبه خود يك تنه چه كردند كه ديگر دست بزهكار اميران ستم از به شهادت رساندن با شمشير كوتاه و از كشتار جمعي و علني دست كشيدند و هر سلطان ظلمي كه نيّت به قتل امامي مي كرد در خلوت و تنهايي ودعوت به مهماني و با سمّ و نه با شمشير اقدام مي كرد ؛ چه شد كه شمشيرها براي ائمه ديگر قفل شد ؟ در حالي كه كينهها باقي بود عداوت و فاصله ها باقي بود حضرت زينب در خطبهي خود چه كردند و حضرت امام سجاد نيز در خطبه خود چه چيز را و چگونه گفتند ؟ كه شمشيرها به غلاف كشيده شد و تمامي ائمه معصوم بعدي از امام سجاد (عليهالسلام) تا امام حسن (عسكري ) قريب يكصد و هشتاد سال به دور از ضربه شمشير زندگي كردند و با سمّ شهيد شدند كه شمشيرهاي سلاطين جور را حضرت زينب و حضرت امام سجاد عليهماالسلام در غلافها قفل كرده بودند.
سلام و درود بي پايان بر اين چنين دگرگون سازان تاريخ از فرزندان علي و زهراي اطهر باد.
***
همه امامان معصوم و مظلوم ، بعد از امام حسين (عليهالسلام) هم ، هم در عزّت و قدرت و مراتب معنوي و آسماني يكتا و بي نظير بودند و هم در ستم و رنجي كه در راه حفظ دين پروردگار تحمل كردند تنها و بي همتا بودند، به شهادت همه اعصار بعد ، بر بدن نوراني اين خاندان حقّ، آن سياهيها ماندگار شدند.
در زمان امام زين العابدين (عليهالسلام) ، به تحريك و تهييج گروهي از مردم برادر امام حسين (عليهالسلام) محمد حنفيه به طرف امام سجاد آمد و ادعاي امامت كرد و امام سجاد پاسخ قاطع به وي دادند در پايان به سوي حجر الاسود آن امانت سياه و آسماني خداوند در زمين رفتند تا هر يك به كلام يا دعايي خداوند را قسم داده تا با معجزهي الهي پاسخ حضرت حق را بشنوند . به نزد حجرالاسود رسيدند و محمد حنيفه گفت و سكوت را در جواب خود گرفت و حضرت امام سجاد عليه السلام كه يكتا امام برحقّ زمان بودند با ذكر و دعائي از خداوند خواستند كه حجرالاسود را گويا نموده و حقانيّت امامت ايشان را گواهي دهد كه به اذن خداوند، حجر در پاسخ دعاي حضرت امام سجاد (عليهالسلام) در آغاز به حركت آمد و جنبش عظيمي كرده و بعد به زبان عرب ، گويا شد و خطاب به حضرت زين العابدين گفت : وصيت و امامت بعد از حسين بن علي پسر فاطمه دختر رسول خدا (صلي الله عليه وآله) مخصوص شما است، و گفته اند كه محمد حنفيه كه با اين كوشش خود پاسخ آن گروه از مردم مكه را عيان و بر حق مي ديد، آن حضرت را بوسيد و اقرار كرد كه امامت مخصوص شما است.۳
همين امام بر حق را ، اهل ستم زمان ، در شام ، در شام ، در شام ، آنچنان مورد ظلم و اهانت خود قرار دادند كه زماني كه ايشان به دروازه شهر شام رسيدند ، اجازه ورود ندادند و اعلام كردند ما هنوز آماده نيستيم و ما بايد در عرض سه روز شهر را آذين و آماده سرور و شادي كنيم و بعد به شما اسراي كربلا جواز ورود مي دهيم آيا اين عمق ستم با آن اوج عظمت چه همخواني و چه ارتباطي مي تواند داشته باشد، الا اينكهقضاوت كنيم، امام زين العابدين هم به مانند امام حسين و حضرت زهرا و حضرت علي و حضرت رسول خدا عليهم السلام هم در عزت و اقتدار و معنويت در زمان خودشان بي همتا بودند و عم در ظلم و ستمي كه طبق حكم و تقدير الهي تحمل كردند در زمان خود نظيري نداشتند.
***
روزي حضرت امام باقر (عليهالسلام) ، از سوي مشركين مورد تهديد و حصر اقتصادي و اجتماعي قرار گرفتند ، به ايشان و اهل بيتشان هيچ چيز نميفروختند و اصلا تجارت و معامله نمي كردند و با ايشان حرف هم نمي زدند ، ستمِ سكوت را تاريخ براي ايشان ثبت كرد، حضرت امام محمد بن علي الباقر (عليهالسلام) با خانواده خود به دامنه كوه رفتند و فرياد حق برآوردند كه «اَنا بقيّهًْ الله» ( من بازمانده حق تبارك و تعالي هستم ) و صداي امام در همه كوه هاي اطراف پيچيده و كوه ها صداي امام بر حق را تكرار كردند ، راهب مسيحي كه شاهد اين واقعه بود روبه مردم كرده با تأكيد گفت اين صدايي كه من شنيدم بر حق است و او نماينده حقيقي خداوند است . حصر را بشكنيد ، كه مشركين مكه حصر را شكستند ، در اين زمان نيز امام باقر (عليهالسلام) يكتا فرد قادر به خلق چنين صحنه اي بودند . روزگار شاهد شهادت مظلومانه اين يدالله ، اين قرآن ناطق و شريك كتاب خدا بود شهادتي كه برخي نويسندگان از توضيح آن حيا داشتند و آنچنان ستمي كه بر اين فرزند رسول آمد كه در تاريخ اولياء و اوصياء حضرت حق سابقه نداشت.
***
در دوران حيات پر بركت امام صادق (عليهالسلام) فرصت نشر و ترويج روايات و احاديث و تفسير قرآن توسط حضرت امام جعفر بن محمدالصادق فراهم آمد و ايشان بدون اينكه از انسان زميني تعليم بگيرند تمامي علوم آن زمان را به چهل زبان دنيا به كليه دانشجويان خود تدريس مي كردند و يكتا وجود اين ولي الله بود كه در آن مقطع تقويت كننده و تعميق دهنده پايههاي اعتقادي شيعيان و پيروان حقيقي دين كامل الهي بودند و امروز ما هر چه از طريق هدايت و پرهيز از ضلالت داريم از منبع سعي وافر و لسان بليغ و همّت زرّين آن صادق آل محمد (صلي الله عليه وآله) است.
آن معلم و آموزگار صبور دين كه در ارتباط با همه دشمنان دين با متانت تامّ برخورد مي نمود و عمل و گفتهي او توصيه به صبر و بردباري بود و سردمداران ستم زمان ، دين ستيزان مرموز با حيله و نيرنگ ويژه خود به سختي و ظلم مسموم كردند و امام زمان را از صحنه خارج كردند، ولي امامت را نتوانستند ، چه موسي بن جعفر الكاظم وصي حقيقي حضرت ، يكتا پرچمدار سرپرستي امت اسلامي ، منصوب از سوي ذات اقدس اله داراي نفس گرم ، صبر فراوان و وصل به منبع لايزال الهي قدم در عرصهي ارض داشت كه خداوند هيچگاه زمين خود را از حجت خود خالي نمي گذارد و اين سنت دائمي و تخلف ناپذير خالق ناظرِ حاضرِ حاكمِ فاعل مي باشد توطئه ها و حيله هاي مكرر منصور ستم پيشه نمونه هايي در اوج ظلم سلطاني بود كه در نوع و تعدد نيز در تاريخ امامت بي نظير بود.
***
روزي هارون به سوء نيت حضرت امام موسي بن جعفر الكاظم را به قصر خود دعوت كرد و با وزير خود نيز هماهنگ كرد تا جادوگري را آوردند تا سحر كند و يا قدرت معجزه امام را به خيال خودشان ببندند، مجلس كه برقرار شد حضرت امام تشريف آوردند، خادم سفره غذا را آماده كرد در لحظهاي كه امام خواستند دست به سوي نان در سفره ببرند با حيله افسونگرِ حاضر، نان از امام دور شده و هارون بر امام خنديد و از اين حالت خوشحال شد .
امام كه مظهر غيرت و مردانگي بودند و اعتبار و حيثيت ايشان، ارزش و بلندي مقام خداوند را ميرساند و دوستي ايشان دوستي با خداست و دشمني و حيله با ايشان مكر و نيرنگ با خداست ، در اينجا به اذن الهي امام رو كردند به سوي پرچم پارچهاي كه روي ديوار نصب بود و در آن از نخ و پارچه نقش دو شير دوخته شده بود و از آن دو شير كه در عالم هستي ، وجود داشتند ، خواستند تا زنده شوند و به سوي اين سخرهگر بدطينت حمله برند كه امام با يك كلام به شيرهاي نقش پرچم گفتند يا اَسَدُ اللهِ خُذْ عَدُّو الله اي شيرِ خدا بگير دشمن خدا را ، كه اين فرمان و امر بگير از سوي امامِ حاضر معصوم صداي بلند همان كن فيكونِ خود الله است و فرمانبري از اين بقيهًْ الله بر همه مخلوقات هستي از انسان جمادات ، نباتات و ... واجب است . آن شيرها به شيرهاي زندهاي با بزرگترين اندازه شير زنده زميني تبديل شده و فوراً آن افسونگر را بلعيدند و هارون آن خليفه حيلهگر و نديمانش از ديدن اين صحنه غش كردند و بعد از به هوش آمدن التماس بر بازگرداندن افسونگر كردند ، امام كه با فرمان خود آن شيرها را به جاي قبليشان بازگردانده بودند پاسخ دادند ، كه اگر عصاي موسي آنچه بلعيد را بازگرداند ، اين شيرها هم آن را كه خوردهاند پس مي دهند . در اين زمان نيز قدر معجزهآساي امام برحق زمين ، عيان شد او كه بي همتا بود و مانند نداشت و هر كس هم كه خيال مقابله و تمسخر او را كرد دريده و پارهپاره و ضايع شد.۴
همين امام قدرتمند را سالها به زندان انفرادي انداختند و از سوي ديگر فرصت عبادت انفرادي براي آن بنده مخلص خداوند را فراهم آوردند اما چشم بر روي حقانيّت او بستند و حبسشان كردند و درِ عبور را قفل كردند و زنجير هم به پاي او بستند و او را در زيرزمينهاي تاريك زندان تنهاي تنها حبس كردند و او اين زمان مصداق «الموتور» گرديد.
***
سپس فرصت امامت به حضرت ابالحسن علي بن موسي الرضا (عليهالسلام) رسيد كه در دوران امامت خود صحنههاي اعجابآور فراواني را آفريدند كه هر كدام براي انسان شيعه امروزين يك درس يك عبرت و محل تأمل و تفكر است ، نقل معروفي است كه در زمان حركت حضرت امام رضا كه امام رئوف هم لقب دارند ، ايشان در منطقه نيشابور به اصرار ديدار كنندگانِ ميانه راه و به خاطر بازديد كنندگان اطراف كجاوهشان ، قدري توقف كردند و به اصرار حاضرين روايتي را از پدران خود نقل كردند كه حضرت رسول اكرم (صلي الله عليه وآله) از جبرئيل وامين وحي هم از ذات اقدس حضرت پروردگار فرمودند: كلمه لاالهالاّالله حصار من است، پس هر كس كه آن را بگويد داخل در حصار من شده و كسي كه داخل در حصار من شود ايمن از عذاب من خواهد بود ، حضرت امام رضا (عليهالسلام) اين حديث قدسي را نقل كردند و قبل از اينكه سر خود را به درون كجاوه ببرند با كلامي رسا فرمودند : البته «به شروط آن و من از شروط آن هستم » كه يعني تعلّق خاطر و محبت و پيروي از گفتار و اخلاق و اعمال ما اهل بيت از شروط تحقّق آن حديث است و من از آن شروط هستم .
اين روايت كه به حقّ به حديث سلسلهًْ الذهب يا پيوستههاي زرين و طلائي معروف شده است ، از معروف وقايع زندگي حضرت امام رئوف اباالحسن علي بن موسي الرضا (عليهالسلام) است كه همانطور كه در كلمات نهايي حديث خوانديد حضرت امام رضا (عليهالسلام) امامت خود را يكتا شرط ورود به اين حصار امن الهي و منطقه امن و آسايش ايزدي اعلام مي دارند و بي همتائي و يكتايي قدرت و اعتبار امام رضا در اينجا اثبات مي شود هر چند كه طبق نقل تاريخ خشن و عصيانگر و بي احساس اين حضرت امام رئوف در مدت وليعهدي ظاهري مأمون ، در واقع در حبس بودند . زيرا كه امام نمي توانستند حكم خدا را آن طور كه خود مي خواهد صادر كند .
از صحنه هاي بي نظير حيات زميني حضرت علي بن موسي الرضا (عليهالسلام) جلسات مباحثههاي علمي امام رضا (عليهالسلام) است ، كه چون مأمون مبهوت و مات قدرت امام رضا (عليهالسلام) شد براي اينكه به خيال خود امام را تحت فشار فكري و اعتقادي قرار دهد ، جلسات متعددي برقرار كرد كه در آن معتقدين به اديان و مذاهب ديگر حضور داشتند و هر يك از اعتقادات خود دفاع مي كردند و بنا به نقل در جلسهاي كه در اواخر عمر زرّين امام رضا (عليهالسلام) تا حدود سي و سه هزار نفر شركت كردند كه امام جواب هر قومي را با استناد به كتاب خودشان و با هر قومي با زبان خودشان و در حد فهم و عقل شنونده چنان جواب مي دادند كه همه آنها قانع مي شدند و يا ديگر نمي توانستند جواب بدهند و يا بحث را ادامه دهند و همين صحنههاي پيروزمندي امام باعث ايجاد كينه و عقده در دل مأمون شد تا به حيلهي ميوهي شيرين امام رئوف را متوقف كند .
لذا بايد اذعان كنيم كه امام در اين جلسات متعدد مباحثه و پيروزي قاطع امامت شيعه ، تنها و يكتا و بي همتا و يگانه بودند.
اين امام غريب ما كه اباالحسن كنيه و رضا نام دارند را با تهديد به يك ميهماني يك نفره دعوت كردند و با اصرار و ابرام سلطان حاكم ظالم تناول ميوهي مسموم را به ايشان تحميل كردند و امام كه ديدند چاره اي نيست و راه عبوري نيست و با اين اصرار جز تناول راهي ندارند در اين موقع امام كه راضي به رضاي خداوند بودند تقدير الهي را پذيرفتند ، بعد از آن كه به سوي منزل آمدند به اباصلت گفته بودند كه اگر از نزد مامون عبا به دوش آمدم بدان كه سلامت هستم و اما اگر عبا به سر آمدم بدان كه كار تمام است و امام عبا به سر آمدند و درب اتاق خود را باز كردند و به اباصلت هم گفتند داخل نشود و فرش را كنار زدند و در تنهايي و غريبي دل مسموم را به خاك زمين زدند و گفتند كه مي خواهم كه همچون جدم حضرت اباعبدالله الحسين دل بر خاك زده و از درد سم به خود پيچيدند تا نفس آخري كه زمين و اهل زمين از حيات پر بركت حضرت ايشان بهره بردند و در زمان تدفين كه مأمون ملعون باسياست ناراستي خود ، بارگاه و خود را عزادار امام معرفي مي كرد تا از اتهام دخالت در شهادت امام مبرّا شود مأمون در صف اول عزاداران و تدفين كنندگان شركت داشت كه واقعه چشمگير و اعجاب آور ديگري در تاريخ رضوي خراسان ثبت گرديد .
به هنگامي كه مأمون ، بدن شريف امام رضا عليه السلام را در نزديكي قبر پدرش هارون دفن مي كرد پس از اينكه خاك قبر را برداشتند ، آب زيادي چون چشمه اي تازه در داخل فضاي قبر شروع به جوشيدن كرد و آب زيادي در قبر پديدار شد و سپس ماهي هاي كوچكي ظاهر شدند و به حركت آمدند و پس از چند دقيقه ماهي بزرگي به ميدان آمد و همه ماهيها را خورد و آب داخل قبر هم فرو رفت و كم شد تا تمام شد و سپس بدن مبارك و مطهر و پارهپاره حضرت امام رئوفِ به امت دين را به درون قبر سپردند و بدين ترتيب خداوند كه كارگردان تواناي هستي است با وديعه گذاردن بدن امام در خراسان راه هدايت و توسل به حضرت ايشان را براي زائرين آستانش تا روز ظهور حجّت قائم ( عجل الله تعالي فرجه الشريف ) و تاصبح قيامت الهي گشود .
مأمون در پايان، از اين صحنه اعجاب پرسيد و پاسخ شنيد كه امام قبلاً هم خبر اين صحنه را داده بودند و خود تفسير كرده بودند اين ماهي بزرگ اشاره به وجود مقدس حضرت اباصالح المهدي قائم المهدي قائم آل محمد است كه با ظهور خود بساط ظالمان ستمگر را از روي زمين بر مي اندازد.
مأمون با شنيدن اين حديث گفت ، امامان بني هاشم هميشه با اين معجزات خود ، تسلط و برتري و حقانيّت خود را بر ما اثبات مي كنند .
و اين چنين يگانه و والا و سرآمد و بر حق بودن امام و ولايت حضرت امام رضا (عليهالسلام) علني و اعلام مي گردد كه او تنها امام تقوي و امام تنهاي روزگار بوده است .
***
امام محمد بن علي الجواد عليهما السلام بنا به روايتي تنها فرزند امام رضا (عليهالسلام) بودند و از جوان ترين امامان معصوم شيعه عليهم السلام هستند ، روايت كردهاند كه امام جواد (عليهالسلام) كرده در حالي كه در كنار رود دجله بوده اند عمر بن فرج رو به امام جواد و پرسيده كه شيعيان شما مي گويند شما مي دانيد هر آبي را كه هست در اين رود و وزن آن را كه چقدر است ؟ حضرت امام محمد تقي الجواد (عليهالسلام) پاسخ دادند كه آيا خداوند تعالي قدرت دارد كه علم اين موضوع را به پشهاي از مخلوقات خود تفويض كند يا قدرت ندارد؟ وي پاسخ داد كه قدرت دارد، حضرت فرمودند، من نزد خداوند تعالي از پشه و از بيشتر خلق خدا گراميتر هستم .۵
او ساكت شد و مثل صدها صحنه ديگر پاسخ يگانه و برحق اين امام مبين ، حقانيت محمد بن علي الجواد را اثبات كرد اين پاسخ بي همتا و بي نظير بود كه در هميشهي تاريخ دين ثبت شد .
نحوه به شهادت رساندن حضرت امام جواد هم مانند پدر گراميشان حضرت امام رضا (عليهالسلام) مقدّر گرديد. معتصم عباسي كه ورشكسته قدرت استدلال و اثبات حقانيت امام و ولايت امامِ طاهر زكي «محمد تقي الجواد » گرديد ، تصميم گرفت تا ايشان را به شهادت برساند.
معتصم اصرار و ابرام كرد حتماً مجلس شامي را به منزل حقير ! بيائيد وزرا خواستار ديدار و همنشيني با شما هستند به محض ورودِ امام ، غذا آوردند مسموم بود امام خوردند و برخاستند و سوار مركب شدند ميزبان خائن براي تعارف براي ماندن در ظاهر و براي اطمينان از نتيجه عملكرد خيانتبار خود به دعوت مجدد امام به نزد امام رفت و امام فرمودند آنچه تو با من كردي اگر در خانه تو نباشم براي تو بهتر خواهد بود و به منزل خود مراجعت فرمودند چون به منزل رسيدند، اثر زهر قاتل در بدن شريفشان ظاهر شد و در تمام آن روز و شب رنجور و نالان و رنجديده بودند تا آنكه روح مقدّسشان با قدم شهادت به منزلگاه ابدي و نزد پدر گرامي و اجداد طاهرينشان پرواز كرد و امت شيعه در سايه غم و تنهايي او محزون و غمگين گرديد و تنها نگاه اين امت تنها به بازمانده او حضرت علي بن محمد الهادي عليهما السلام بود.
***
از اخلاق حميده حضرت امام هادي نقل مي كنند كه همچون پدران معصوم و گرامي شان نيك كردار بودند و قطب راوندي مي گويد در ايشان خصلتهاي امامت و فضيلت دانش و خيرخواهي به نحو كاملي ظهور كرده بود و حضرتش شبها رو به قبله و مشغول به عبادت خداوند بودند و ساعتي از عبادت باز نمي ايستادند و بر تن نازنينشان ردائي از پشم و سجادهشان حصي بود و وجود حضرت ايشان در اين موضع يگانه عابد زاهد خالص و از سوي ديگر مظلوم زمان بودند .
مظلوميت امام هادي (عليهالسلام) اينكه در مدت عمر شريفشان سالها در لشگرگاه به جبر زندگي مي كردند و از اين بابت لقب عسگري به ايشان و فرزندشان امام حسن عسگري تعلق گرفت كه اين دو امام، بر حق امامان عسگريين ناميده مي شوند . در نقل واقعه سخت شهادت ايشان كه از زهر معتمد عباسي واقع شد همين مظلوميت و تنهايي بس كه بدانيد معتمد كه خود را به ظاهر مبرا از اتهام به قتل رساندن امام معرفي مي كرد تا آنجا كه آمد و بر جنازه امام نماز بخواندند و امام حسن عسگري (عليهالسلام) در منزل و در تنهايي و قبل از اينكه مردم براي تشييع و تدفين رسمي بيرون بيايند خودشان نماز ميّتِ امامِ شهيد از فرزندان بر حقّ رسول گرامي اسلام را خواندند.۶
***
نقل كردهاند كه ابوهاشم گفته است ، وقتي در تنگدستي به سر مي بردم و در امر معاش وضع بدي داشتم ، خواستم كه از حضرت امام حسن بن علي العسگري معونهي زندگي طلب كنم ، خجالت كشيدم ، چون به منزل رسيدم آن حضرت (عليهالسلام) يكصد اشرفي براي من فرستادند و در نامهاي نوشته بودند كه «هرگاه حاجتي داري ، خجالت مكش ، شرم مكن، بلكه آن را از ما طلب كن ، كه خواهي ديد آنچه دوست داري ، انشاءالله تعالي؛ كلام صريح امام حسن عسكري (عليهالسلام) را به جان مي شنويم كه اي شيعيان هر چه مي خواهيد ، خجالت مكشيد و صريحاً تقاضاهاي خود را از من (امام زمان) بخواهيد كه انشاءالله از سوي من (امام زمان) تأمين خواهد شد.
اين امام توانا و به اذن خدا ، رازق را مسموم كرده و به زهري به شهادت رساندند و در روزهاي رنجوري و كسالت ايشان طبيبي اجباري بر بالين وي آمد و از حضور مردم جلوگيري مي شد تا كسي از حال اين ستمديده دوران مطلع نگردند.
در اين نوشتار به سرعت بر نكته هاي شگرف و حقيقي حضرت پيامبر و خاندان معصوم و مظلوم ايشان عليهم السلام نگاه كرديم و اكنون به وجود مقدس و مطهر و تزكيه يافته از سوي خداوند و پاك و پاكيزه شده از سوي خداي سبحان، وجود درّ يگانه دوران ، بهانه هستي ، آمال همهي اوصياء و نبي ، حضرت اباصالح حجت بن الحسن المهدي، قائم آل محمد ، محبوب منتظران ، منتقم حقيقي خون ثارالله الحسين (عليهما السلام) متوجه مي شويم ، معاني مقامات و القاب حضرت ولي عصر (عليهالسلام) آنقدر وسيع ، متعدد و عميق است كه خود مي تواند محل يك تحقيق كامل شود . كتب بسيار فراوان در خصوص ابعاد وجود ايشان ، زندگي حضرت مولا، مكاشفات مومنين و مضطرين و وقايع قبل و بعد از ظهور نوشته شده و بيش از يكصد و ده كتاب فقط با نام غيبت داريم ، موضوع مهدويت خود موضوعي بوده كه چند گروه ضعيف فكري را از بابت كج فهمي هاي خود از وجود حضرت امام زمان از دين خدا منحرف شده اند، در اينجا فقط اشاره مي كنم كه براي شناخت صحيح حضرت صاحب الامر و الزمان عليه السلام توجه كنيد به صدها لقب و اوصافي كه در ادعيه مستند كه در كتب معتبر و مستند ثبت شده و در معاني آنها غور و تفحصّ كنيد .
از جمله ادعيهاي كه شايسته است به مفاهيم و كلمات مندرج در آن ، به عنوان يك كتاب درسي متغن امام شناسي و معرفت شناسي امام زمان و آسيب شناسي امامت توجه كرد ، دعاي ندبه – زيارت امام در روز جمعه – دعاي عهد – دعا براي امام زمان در زمان غيبت – دعاي امام زمان از سوي امام رضا (عليهالسلام) – دعاي افتتاح – دعاي استغاثه به امام زمان (عليهالسلام) – جامعه كبيره و ديگر دعاها و زيارات ائمه معصومين عليهم السلام و دو متن زيارت حضرت صاحب الامر (عليهالسلام) است و بر اين اسامي دعاها ، دعاهاي پرفيض جوشن كبير را اضافه كنيد چه در دعاي جوشن كبير هزار اسم از اسامي و صفات خداوند آمده و بنا به تفسير و معناي واقعي بقيهالله كه حضرت بازمانده حق تعالي هستند و تفسير حقيقي و كامل از سوره قدر كه معتقديم ، يقيناً در سالهاي بعد از فقدان حضرت رسول (ص) [كه ما از اين فقدان در دعاي اللهم انا نشكوا اليك من فقد نبينا به خدا شكايت و شكوائيه ميبريم] مقدّرات شيعه و مسلمين و انسانها و خلق عالم بر كف با كفايت امام زمان در هر زمان نازل مي شود و امام زمان از سوي خداوند مامور به سرپرستي و تحقق اين تقديرات هستند و اين مأموريت بر هر امامي در زمان خود تعلق مي گيرد ، در زمان امامت حضرت اميرالمومنين علي (عليهالسلام) ايشان منظور آن لطيف كريم بودند در زمان هر يك از ائمه ، فرزندان معصوم آن حضرات مقصود آن عظيم مجيد بودند و امروز هم در عصر غيبت كه عالم به وجود حضرت بقيه الله بند به هستي است كه اگر حضرت قدمشان را از زمين كسر كنند زمين اهلش را در خود مي بلعد، دست با كفايت و كريم حضرت آقا امام زمان مظهر و لازمهي تحقق كليه تقديرات حضرت حق تعالي مي باشند.
طبق تفسير حقيقي از آياتي چون وابتغوا الوسيله و وعتصموا بحبل الله جميعاً ولا تفرقوا كه وسيله و ريسمان به سوي الله را وجود مقدس ائمه معصومين بيان شده است ، شيعيان موظف هستند در هر مسئله، معضل و مشكلي كه دارند به اين يكتا مرجع حقيقي درمان مراجعه كنند .
دفاتر حضرت رسمي و بيست و چهار ساعته هستند كه نه تنها بيماران و مستمندان را مي پذيرد بلكه مومنين سالم كه طالب هدايت هستند نيز بايد به اين مرجع قوي و تواناي هدايت رو بياورند ، وقتي خداوند سميع هستند و امام زمان بقيهًْ الله و ولي الله هستند و به نمايندگي خداوند گوش ايشان شنواي هر كلام و يا خواسته مومنين ، مسلمين و بقيه انسانها در روي صفحه ارض مي باشد در حالي كه خداوند بصير هست و حضرت مولاي كل نيز عين الله هستند كه به اذن خدا آنچه كه خدا جواز مي دهد ، مي بينند . بدين طريق مومنين و مسلمين و كل خلق به يقين مي يابند كه هميشه در محضر حضرت ايشان بوده و همه اعمالشان در نزد ايشان حاضر مي شود و ديگر تخلفي صورت نمي گيرد و هر يك از صفات ذات حق را در نظر بگيريد رزّاق ، عالم و ملهم و...
حضرت صاحب زمان كه صاحب نفوس ما هستند و اعتبار ما از تعلق خاطر به وجود ايشان است، امروز ايشان يكتا فرزند معصوم رسول اكرم (ص) در زمين هستند و نماينده تامّ الاختيار حضرت حق مي باشند و خليفهي ارض هستند، حقاً، خلافت حضرت نه تنها بر شيعيان است كه بر غير شيعه هم ايشان حكومت دارند و حضرت آنچه را كه بايد را انجام مي دهند هر چند طرف مقابل آگاه و روشن و بينا و مطلع و اصلاً بيدار نباشد .
حضرت امام زمان ، خليفه خلق هستند و بر غير مسلمين هم امامت و هدايت دارند و هر آنچه كه در روز زمين بين انسانها مي گذرد تحت نظر و اراده و مشيعت الهي و خواست و نظر حضرت آقا به عنوان بقيهًْ الله مي باشد ، فكر نكنيم آقا تنها متعلق به جمكران هستند و فقط در حسينيهها حاضر هستند و شهرهاي ديگر زمين از حيطه ايشان نعوذبالله خارج مي شود. خير ، كليه سرزمين هاي روي زمين به هر نام كه باشد چه خوشايند من باشد و يا نباشد تحت امر آقا امام زمان است ، آنچه كه در دل زمين مي گذرد تحت امر آقاست و آنچه كه بين خلايق مي گذرد از جمله حيات و رزق حيوانات و جانوران و نباتات از امر آقا هست و همه عوالم خارج از نظر و فهم ما و رفت و آمد و نفس هر يك از فرشتگان و اهل جنّ نيز تحت نظر و امر آقا حضرت امام زمان است .
بعد از اينها بدانيد «امام خلق» يعني وقتي كليه موارد عالم شامل هر آنچه در ميليونها سال نوري فاصله از زمين قرار دارند با شعور و آگاهي و از روي شوق و نه كراهت تسبيح خداوند را مي گويند ، اين امام معلم تسبيح و ذكر و عبادت آن همه مخلوق هم هستند يعني وجود ايشان به ذره ذره اتمهاي زمين و كليه اجرام آسماني و همه فضاهاي في ما بين تسلط داشته و در يك آن ، هدايت واسعه مي فرمايند و توجه دارند و بر اينها اضافه كنيد ، اينكه ايشان به اذن خداوند از وضعيت و چگونگي حال هر يك در آينده با خبر هستند چون خداوند خيبر است و ايشان بقيهًْ الله مي باشند .
وجود حضرت ايشان امروز يكتا وجود مقدس و معصوم و بر حق مي باشد كه از سوي خداوند، مطهر معرفي شده اند و فقط ايشان مي توانند باكفايت به جرّ و تعديل امور بپردازند و در اين امر وجودي بيهمتا بوده و نظير ندارند و حقيقتاً مي بايست محل مراجعه شيعه باشند ، از سوي ديگر غريبي و مظلوميت حضرت آقا اين است كه در حدي كه شايسته ايشان است، وجود حضرت آقا را نشناخته ايم.
اشخاصي ايشان را كودك پنج سالهي بيابان نشين و دور از تمدن بشري مي شناسند و غريب و غير قابل مراجعه كه نعوذبالله اصلاً گويا ايشان نيستند ،كساني براي ايشان احترامي قائل هستند ، ولي فقط براي صلوات بعد از نماز و دعاي صبح جمعه و عيد نيمه شعبان در حالي كه امام ، امام همه سال است ، نه چند روز آشنا و چند ماه غريب. غريبي ديگر ايشان اين است كه از القاب ايشان عسگري نيست و در كتب معرفي ايشان هيچگاه عسگري لقب ايشان ذكر نشده است و عسگريين پدر و جدّ ايشان مي باشند و اغلب ديده ميشود كه روي برچسبهاي تبليغاتي نوشته حجهًْ بن الحسن العسكري در حالي كه پس از اسم پسر و پدر بايد لقبي را با الف و لام بنويسيم كه مربوط به پدر است همچنان كه مي نويسيم علي بن موسي الرضا نه الكاظم يا جعفربن محمد الصادق و نه الباقر.
مگر امام زمان كم لقب برحق دارند كه از لقب مظلومانه پدر استفاده كنيم كه معني ستم دارد ، كسي كه در لشگرگاه به ستم حبس بودي . المهدي ، و القاب بسياري ديگر از القاب زيباي حضرت هستند كه به واقع هم نزديكتر هستند و موجب رضايت و آبرومندي ايشان هم خواهد بود، آيا دقت كرده ايد كه قبولي طاعات و اعمال به رضايت حضرت ايشان است ، حج ، خمس ، زكات ، نماز ، عقد ازدواج ، تجارت ، عهد و قسم ، روزه و هر عبادت ديگري وقتي قبول است كه ايشان تأييد و امضا كنند در حالي كه برخي افراد معدودي هستند كه ايشان را در اعمال خود حاضر نمي بينند و تصور مي كنند كه همچون كبك در برف سربرده و از نگاه امام دور شده اند ، در حالي كه طبق منابع اعتقادي بر اعمال ما چند شاهد وجود دارد ،
اول : خداوند متعال ، دوم : امام زمان ، سوم ، زمين مكان و محل عمل ؛ چهارم : اعضاء و جوارح بدن آدمي .
پس وجود امام زمان كه حاضر و ناظر بر اعمال ما هستند و در قيامت هم بايد بر اعمال ما شهادت بدهند براي ما نعمت بزرگي هستند كه خداوند به استناد آيه قرآن ۷ از برخورد ما با اين نعمت كريمه خود در آن روز سوال مي كند .
دور از حق نخواهد بود كه نتيجه بگيريم كه امام زمان بر حق و تنها ولي طاهر مي باشد كه هم از قدرت بي نظير است و هم از غريبي و اضطرار و انتظار نيز بي مانند و يكتا مي باشد.
نگاه خود را به سرزمين گرم كربلا متوجه مي كنيم و از حضرت اباعبدالله الحسين سراغ مي گيريم.
از امام صادق پرسيدند چرا ائمه بر مصيبت امام حسين هم بيش از ديگران گريه مي كنند ، امام صادق فرمودند : چون ايشان آخرين پنج تن بودند و با شهادت ايشان زمين از آخرينِ آل عبا خالي شد يعني به كلام امام صادق (عليهالسلام) امام حسين (عليهالسلام) سرآمد همه امامان در اين مقام و سيد شهداي اولياء بودند در بين همه عزيزان بلند مقام داراي مقام خاصّي بودند و «وترالموتور» يكتا لقب حضرت مولانا حسين بن علي عليهما السلام شد .
ولي از سوي ديگر ظلم و ستمي كه در صحنههاي مختلف كربلاي حسيني واقع شد واقعاً نسبت به ستمي كه ديگر ائمه مظلوم معصوم كشيدند ، سنگينتر بود . درباره هر يك از امامان اگر حصر و حبس بود و اگر جگر پاره پاره از سم بود و اگر براي حضرت اميرالمومين علي (عليهالسلام) شمشير و ناسزا بود ، ولي براي حضرت امام حسين (عليهالسلام) نعوذبالله ، شمشير بود تيرهاي فراوان بود نيزه بود ، دشنام و ناسزا و نفرين بود ، اهانت به خاندان و جدّ و پدر و مادر بود ، ديدن شهادت برادر و فرزندانِ برادر و خواهر بود ، خطر اسيري فرزندان بعد از شهادت بود سر از تن شهدا جدا كردن بود . با سم ستوران در قتلگاه بر بدن امام شادي و هلهله كردن بود، انگشت امام را بريدن و سرقت انگشتر بود تير سه شعبه بود ، شهيد كردن سقاي كربلا به آن وضع دردناك بود ، حمله به خيام و چادرهاي سكونت زن بچهي امام و يا تهديد به آن بود ، رجزخواني بود . سخره و تحقير و هزاران تير بلا و نامردمي بود . وترالموتور ، يعني بيش از همه انواع ستمي كه ظالمين بر ديگر ائمه معصومين ظلم كرده اند در يك روز يك فرزند معصوم زهراي اطهر تحمل كرد و در پايان هم رو به خداي واحد كرده فرمود: «الهي رَضيتُ بِرِضاكَ» خداوندا به رضاي تو راضي هستم .
خداوندا! ما را در تبعيّت از مسير حق امام حسين به مقام رضا به رضايت برسان و عمرمان را وقف دين حق خودت كن و شهادت مي دهيم كه اين وجود وترالموتورِ عزيز را در راه شفاعت امت محمد به مقام شهادت رساندي و به همه ما آمادگي خدمتگزاري در محضر حضرت بقيهًْ الله الاعظم براي گرفتن انتقام خون ثارالله الحسين عليه السلام را عنايت فرما و خداوندا ، عاقبت ما را ختم به شهادتي به مانند شهادت محمد و آل محمد (ص)بفرما.